جمعه، آبان ۱۱، ۱۳۸۶

سخني با دوستان بهائي

سخني با دوستان بهائي
سام قندچي

اگر يک درس بتوان از 28 سال زندگي محنت بار مردم ايران در سايه جمهوري اسلامي آموخت مخالفت کردن با هر نوع تبعيض است. جمهوري اسلامي با اعمال تبعيض بر عليه هر گروه مذهبي، قومي، سياسي، جنسي، و غيره در عرصه هاي مختلف جامعه ايران، از محل کار تا مدرسه و دانشگاه، از قوانين ارث تا حتي آب خوردن از يک ليوان، به بهترين وجهي تبعيض را به مردم ما نشان داده است.

حال در ميان مخالفين جمهوري اسلامي که خواستار برچيدن هر نوع مناسبات تبعيض آميز از جامعه ايران هستند چه خبر است؟

من خودم اولين نوشته هايم بر روي اينترنت محکوم کردن تبعيضات و تضييقات عليه بهائيان بود تا حدي که بسياري از مأمورين جمهوري اسلامي من را بهائي خظاب ميکردند. اما نه اين لقب و نه القاب ديگري نظير صهيونيست، آمريکائي، کمونيست، و امثالهم نتوانست من را از دفاع از حقوق پايمال شده بهائيان باز دارد و هميشه سرکوب بهائيان و نقض حقوق بشر درباره بهائيان در ايران را محکوم کرده ام، همانگونه که نقض حقوق بشر عليه بخشهاي ديگر جامعه ايران را محکوم کرده ام.

معهذا من فردي غير مذهبي هستم و در عين دفاع از حقوق بشر بهائيان، منقد نه تنها نسبت به مذهب بهائي بلکه منقد نسبت به مذاهب ديگر ابراهيمي نيز هستم، و نه تنها مذاهب ابراهيمي بلکه کلاً هر ديدگاه مذهبي از جمله مذاهب غير خداپرستانه نظير مارکسيسم را نيز من به نقد کشيده ام. اما به محض آنکه چند سال پيش از مذهب بهائي و تشکيلات آن نقد کردم، برخي از فعالين بهائي برخوردشان با من خصمانه شد. حتي اين را هم من ميتوانم درک کنم، همچنانکه در جنبش سياسي، نقد چپ باعث برخورد مشابه برخي کمونيستها به من شد و حتي مخالفت با برخي مواضع سياسي بر سر فدراليسم با برخي آينده نگر ها، باعث شد سايتي که خود پاي گذار اصلي آن بودم من را سانسور کند. در نتيجه اين خاصيت عدم تحمل نقد سياسي و نظري را مختص فقط برخي دوستان بهائي ايران نميدانم.

واقعيت اين است که دوستان بهائي نيز مانند بقيه ايرانيان از نظر سياسي ديدگاه هاي مختلف دارند. البته برخي بهائيان سابق که حالا منقديني با عنوان ازلي و امثالهم شده و متأسفانه تنفر تبليغ ميکنند که مايه شرم است، سعي ميکنند فعالين بهائي را از اين نظر سرزنش کنند که چرا اصلاً کار سياسي ميکنند، که از نظر آنها در تضاد با مذهب بهائي است. بنظر من اين نقد از فعالين بهائي بسيار واپسگرا است. من کار سياسي کردن يک بهائي را کاري بسيار مترقي ميبينم و نه چيزي که بايستي از آن شرم داشته يا مخفي کنند و بحث من در اينجا در رد اين کار دوستان بهائي نيست.

در واقع بهائياني هستند که حتي در گروه هاي لابي ايست نظير نياک فعالند و بهائياني هم هستند که در قطب متضاد آن در ميان سلطنت طلبان خارج فعالند. ميتوانم بگويم که همه گرايشات سياسي ايران به درجات مختلف در ميان بهائيان يافت ميشود و اين مايه مسرت است. ولي چرا وقتي در مؤسسات حقوق بشري يا ژورناليستي و امثالهم هستند واقعيت بهائي بودن را مخفي ميکنند. شايد بگوئيم بخاطر وحشت از جمهوري اسلامي و يا وحشت از آنهائي که فکر ميکنند بهائيان نبايستي موضع سياسي داشته باشند. من اين ملاحظات را هم ميتوانم بفهمم. ولي چرا برخي از اين دوستان نسبت به مخالفين سياسي يا ايدئولوژيک خود با ظاهر بي طرف، تبعيض قائل ميشوند. آيا اين کار با تبعيضاتي که جمهوري اسلامي قائل ميشود فرق دارد؟ آيا نديده ايم که عاقبت تبعيض به چه منجلابي در جمهوري اسلامي کشيده شده است که باصطلاح مردان خدا، براي خدا، مخالفين خود را ميکشند، و به دختران باکره قبل از اعدام تجاوز کردند تا باصطلاح دستور مذهبي شان را برآورده کنند.

آخر چرا نميتوانيم قبول کنيم که اقلاً در خود اپوزيسيون سکولاريسم را برقرار کنيم و به دروغ حق کشي نکنيم و خود را در زير ظاهر باصطلاح بي طرف مخفي نکينيم. زماني کمونيست ها خود را در تشکيلاتهاي حقوق بشري با ظاهر مبدل نشان ميدادند، زماني ديگر هم جريانات ديگر ايدئولوژيک و مذهبي و سياسي همين کار ها را کردند. چرا نميا ئيم اقلاً در خارج کشور صادق باشيم و با بهانه مخفي ماندن از رژيم، در واقع به مخفي کردن خود از همراهان دگر انديش، و انجام حق کشي درباره آنها در مؤسسات خبري و حقوق بشري با ظاهر بي طرفي دست نزنيم. آخر آيا اين چيزي است که در فرداي بعد از جمهوري اسلامي ميخواهيم در ايران برقرار کنيم. پس فرق ما با جمهوري اسلامي در چيست؟

ميدانم که بسياري مرا متهم خواهند کرد که اين حرفها حقيقت ندارد و چشم هاي خود را ميبندند تا که حق کشان را راضي کنند. متأسفانه اين تضييقات حقوق بشر در اپوزيسيون ما مختص بهائيان نبوده و در همه گروه بندي هاي مذهبي و قومي و سياسي ما وجود دارد. اگر به هر کدام از اين گروه ها تعلق داريم و تبعيض ما را رنج ميدهد، خوب است که به اطرافيان خود در گروه و دسته خود اين حقيقت ساده را بياموزيم تا بتوانيم به جناياتي که عليه بهائيان در جمهوري اسلامي شده و ميشود براي هميشه و نه فقط براي بهائيان بلکه براي همه مردم ايران در جامعه سکولار بعد از جمهوري اسلامي هم پايان دهيم.

عادلانه و شفاف اختلافات سياسي و ايدئولوژيک و مذهبي مان را بحث کنيم و از امکانات روابط خود در نهادهاي مختلف در خارج براي لطمه زدن به همراهان دگر انديش خود سود جوئي نکنيم. اگر از تبعيض مسلمانان يا جنس مرد يا فارس ها زجر ديده ايم، اول از همه کسانيکه از خانواده مسلمان يا جنس مرد يا فارس هستند و براي برچيدن تبعيض و سکولاريسم و بهزيستي همه مردم ايران فعاليت ميکنند را دشمن خود نبينيم و ببينيم که براي يک هدف در فعاليت هستيم و به هم اقلاً لطمه نزنيم.

من آرزوي خود را براي آينده ايران در جمله مختصر زير براي جمهوري آينده نگر خلاصه ميکنم و دوستان ديگر هم عبارات خود را از آرزوي خود با شفافيت بنويسند و نه اينکه ظاهري بي تعصب مذهبي و سياسي بگيرند وليکن در پشت سر سعي کنند امثال من را نابود کنند. چرا نتوانيم احتران به پلوراليسم را در اپوزيسيون شروع کنيم. خود را گول نزنيم و اين بازي ها را بس کنيم وگرنه نميتوانيم براي پايان دادن به سيستم تبعيض در ايران موفق شويم.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
14 آبان 1386
November 4, 2007


مطالب مرتبط

آقاي خاتمي مذهب بهائي را برسميت بشناسيد
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
http://www.ghandchi.com/444-azerbaijan.htm