Wednesday, December 10, 2008

فهرست مطالب وبلاگ آينده نگر سام قندچي تا تاريخ دوازدهم دسامبر 2008

***وبلاگ ايرانسکوپ***
***وبلاگ سکولاريسم و پلوراليسم***
***وبلاک آينده و آينده نگري***
***کتاب ايران آينده نگر***
***کتاب کردها و دولت مرکزي در ايران***
اميد کاذب به چپ
ايران و بيدار انديشي
آمريکا و اروپا برای ايران چه کار ميتوانند بکنند
نامه سرگشاده به رهبران جبهه ملي درباره فدراليسم
فراسوي جنگ
قانون اساسي جديد- رفراندوم ترقي و تحجر
جمعيت رفراندوم
راه حل تکنيکي آنتي-فيلترينگ
يک اشتباه-از مشروطيت تا امروز
آغازِِ پايان جمهوري اسلامي پيام بمناسبت ماه محنت بار رمضان
توقف اينترنت پر سرعت هدفش سرمايه خصوصي است
روسيه: از محمد علي شاه تا احمدي نژاد
عراق-تئوکراسي را تا دير نشده پايان
جنگل فراموش شده
نکاتي درمورد بحث هاي من درباره فدراليسم
مهدويت-بخش دوم-اميد يا نااميدي جمهوري اسلامي
سام قندچي-قصه کودکان: ماهيگير و جن غول پيکر در شيش...
خطر جنگ جمهوري اسلامي و اسرائيل و اينکه اپوزيسيون ...
تغيير رژيم در ايران و ژنرال هاي رسانه اي
مصاحبه سام قندچي با صداي آمريکا درباره فيلترينگSam...
ياداشتي کوتاه درباره دکتر سنجابي و ليبرالهاي ايران...
گنجينه دنياي وبلاگ هاي ايراني

Tuesday, December 02, 2008

استعفاي سام قندچی از سايت سکولاريسم نو

استعفای سام قندچی از سايت سکولاريسم نو
https://newsecul.ipower.com/index.htm
https://newsecul.ipower.com/Writers-Lists/Sam-Qandci.htm

در هفته گذشته آقای سام قندچی ابتدا نامه
اعتراض آميزی در مورد پيوستن
نويسنده ای ديگر به سايت سکولاريسم نو برای ما
ارسال داشتند و سپس، در نامه
بعدی خود، اين شرح را برای ما فرستادند: «دوست
عزيز دکتر نوري علا، به هر
حال سکولاريسم نو سايت شما است و صاحب اختيار
آن. ولي من ديگر با سکولاريسم نو
همکاري نخواهم کرد. با آرزوي موفقيت براي شما
و تشکر از محبت هاي شما. با
احترام. سام قندچي» من، جز اظهار تأسف از
تصميم اين نويسنده خوشفکر سخن
ديگری ندارم و اميدوارم در هر کجای ديگری که
منتشر می کنند همواره با
موفقيت و سرفرازی همراه باشند. (نوری علا)

Monday, November 24, 2008

در آستانه 16 آذري ديگر

در آستانه 16 آذري ديگر
دو روز بزرگ در تقويم جنبش دانشجوئی ايران

هرچند که اگر بخواهيم روزي را بعنوان سمبل آغاز شکل گيري تشکلات جديد سکولار در ايران انتخاب کنيم، بنظر من 18 تير آن روز است، اما واقعيت آن است که دانشجويان ايران بيش از نيم قرن است که براي دموکراسي مبارزه کرده اند و گراميداشت هر سالهء دو روز 18 تير و 16 آذر نشان دهنده چالش آنان با دو رژيم ديکتاتوري است. اين امر نبايستي شگفت آور باشد چرا که آنها مي خواهند با برگزاری هر دو روز بر اين تأکيد کنند که قصد ندارند با سرنگونی رژيم کنونی به رژيم گذشته برگردند.
در اين يادداشت برخی از نظرات و خاطرات خويش را در مورد اين دو روز بزرگ به نظر شما می رسانم.
***
برگزاری مراسم 16 آذر درست از پس کودتاي 28 مرداد 1332 آغاز شد و با وجود کوشش هاي سلطنت طلبان در سال هاي اخير براي حذف مراسم سالگرد 16 آذر از تقويم جنبش دموکراسي خواهي ايران، دانشجويان ايران همچنان و هر ساله ياد بود 16 آذر را برگزار مي کنند، چرا که 16 آذر به آنها ياد آوري ميکند که يک رژيم واپس گرا را با رژيم واپس گراي ديگري مبادله نکنند.
سالگرد 16 آذر، روز دانشجو و روز بين المللي دانشجويان ناميده شده است. بسياري از کساني که يا در ايران دههء سال هاي 1340 و 1350 دانشجو بودند، و يا عضو کنفدراسيون جهاني دانشجويان ايراني در خارج از کشور بشمار می رفتند، برگزاری هر سالهء مراسم يادبود 16 آذر در ايران و خارج را به ياد مي آورند. من خود، در آن دهه دانشجو بودم.
واقعهء 16 آذر در سال 1332 اتفاق افتاد. در آن روز دانشجويان دانشگاه تهران، در اعتراض به ديدار نيکسون از ايران، که در پي کودتاي 28 مرداد 1332 انجام می گرفت، دست به تظاهرات زده بودند و در جريان اين امر پسر عموي من،احمد قندچي، که طرفدار جبهه ملي بود، و دو تن ديگر ـ يعنی شريعت رضوي و بزرگ نيا، که حزب توده ادعا می کند طرفدار آن بودند با گلولهء پليس در صحن دانشکدهء فني به قتل رسيدند. من به اين پيوندهای ادعائی اعتقادی ندارم و می انديشم که آنها فقط دانشجويان آزادي خواه دانشکده فني دانشگاه تهران بودند، که به کودتا اعتراض داشتند ـ کودتائي که دولت قانوني، اصلاح طلب و مردمي دکتر مصدق را سرنگون کرده بود. پس از شليک خونين 16 آذر، و طي سال هاي متمادي در زمان رژيم شاه، دانشجويان دانشکده فني پيشآهنگ جنبش دانشجوئي ايران محسوب می شدند. جاي لکه هاي خون سه دانشجو بر روي ستون هاي ساختمان اصلي دانشکده فني تا چند سال پيش هم وجود داشت و نمي دانم که اکنون نيز هست يا نه.
در خارج از ايران، روزنامهء اصلي کنفدراسيون دانشجويان ايراني در سال هاي 40 تا 50 «شانزده آذر» خوانده مي شد و يادبود آن روز هميشه توسط دانشجويان ايراني که در خارج تحصيل ميکردند برگزار مي گرديد. فکر ميکنم هنوز هم آرشيو نشريهء 16 آذر را بشود در قسمت ايران کتابخانه کنگره در واشنگتن يافت.
احمد قندچي، شريعت رضوي، و بزرگ نيا، در امامزاده عبدالله در نزديکي تهران دفن هستند. من دوسالم بود وقتي آنها کشته شدند، در نتيجه من فقط درباره آنها از طريق گفته هاي خانوادگي مطالبی را ميدانم. وقتي که کودک بودم، با پدرم به سر قبرآنها ميرفتم، قبر پدر بزرگم هم نزديک قبر آنهاست. زن عموي من (مادر احمد قندچي)، که پانزده سال پيش فوت کرد، هميشه وقتي بياد احمد ميافتاد مي گريست. می گفتند که احمد يکي از با هوش ترين ها در خانوادهء ما بوده است. او ديپلم خود را در 16 سالگي گرفته بود و آنها را او را می شناختند اذعان داشتند که او خيلي با سواد بوده است. بهر حال، داستان کشته شدن او، در واقع، داستان هميشگی مبارزه عليه ديکتاتوري است، همچنانکه، متأسفانه، داستان مرگ و زندگي بسياري از با هوش ترين جوانان ايران در زندان ، طي سالهاي متمادي، چيزی جز اين نبوده است.
اعتراض دانشجويان در 16 آذر 32، فقط براي اعتراض به خفقان پس از کودتا و دخالت آمريکا در ايران نبود، بلکه شريعت رضوي، قندچي، و بزرگ نيا، و همدوره هاشان فکر مي کردند که مي توانند جو رعب و وحشت پس از کودتا را بشکنند. اما متأسفانه شکست خوردند و ترور و اختناق پس از کودتا برای ده ها سال در ايران پايدار ماند.
من اگرچه گروگان گيري جمهوري اسلامي را، که در پي انقلاب 1357 اتفاق افتاد، از روز اول محکوم کرده ام اما معتقدم که سياست آمريکا دليل اصلي پيروزي کودتا و باعث شکست دموکراسي در ايران بوده است. به همين دليل است که من نقش آمريکا در ايران در طي رژيم شاه را ـ از کودتاي سيا در 1332 گرفته تا آموزش ساواک، و پشتيباني از دولت شاه ـ همواره محکوم کرده ام.

***

نيم قرن بعد، خيزش 18 تير دانشجويان ايراني در سال 1378، دوباره شانزده آذر 1332 را به ياد آورد و ديديم که ديگرباره دانشجويان کشورمان پرچم آزادي و دموکراسي در ايران را بر افراشتند، چند نفري کشته شدند، و تعداد زيادي از تظاهر کنندگان کوي دانشگاه هنوز در زندان هاي رژيم جمهوري اسلامي به سر می برند. در پی سال ها مبارزه براي دمکراسي در ايران، و حتي پس از طي يک انقلاب، همچنان قانون دموکراتيک و حقوق بشر در ايران شکست خورده است، و دانشجويان ايراني همچنان در پيشاپيش جنبش دموکراسي خواهي به مبارزه ادامه داده اند و باز هم، در اعتراض به حفقان، و براي دموکراسي، اين بزرگترين ايده ال بشريت، از خون خود مايه مي گذارند.
رخداد 18 تير دوسال بعد از انتخاب خاتمي به رياست جمهوري اتفاق افتاد، يعنی دوره ای که مردم ايران بساط جمهوري اسلامي بهم ريختند و، درست در چارچوب محدوديت هاي مربوط به انتصاب هاي جمهوري اسلامي، در اتتخابات 1376 رياست جمهوري، به خاتمي که کانديداي اول رژيم نبود رأي دادند. جريان دوم خرداد در واقع نماد اميد عموم به آغاز پروسه اي بود که طي آن جنبش مردم ايران رهبران «واقعي» خود را بيابد و نه صرفاً منتخبين دستگاه، يعنی کسانی نظير خاتمي را، حتي در چارچوب محدوديت هاي رژيم. با اين همه حتي چنين دورنمائي نيز رژيم را به وحشت انداخت، و کشتن فروهر و نويسندگان در آذر 1377، کوشش رژيم براي متوقف کردن اين پروسه بود.
اما، در عمل، قتل هاي زنجيره اي نتيجهء معکوس داشت، و رژيم مجبور شد که اقرار به واقعيت انجام اين جنايت دهشتناک توسط مأمورين امنيتي خود نموده، و يک دادگاه نمايشي براي مأمورين خود برگزار کند ـ و البته پشت درهاي بسته و پس از آنکه قاتل اصلي، سعيد امامي، بطرز مرموزي در زندان خودکشي کرد. سعيد امامي سال ها براي رژيم کار کرده و سازندهء برنامهء هويت براي تلويزيون جمهوري اسلامي بود، که برنامه اي بشمار می رفت مشابه برنامه هاي ساواک شاه، براي بي اعتبار کردن آزاديخواهان ايران.
جنبش دانشجوئي 18 تير 1378 ، اولين جنبش مردمي در کمتر از يکسال پس از قتل هاي زنجيره اي بود، و بدون شک نشان داد که قتل فروهر ها و نويسندگان نه تنها نتوانست آنهائي را که خواهان تغيير واقعي در ايران هستند از طرح خواست هاي خود منصرف کند، بلکه آنها را ثابت قدم تر هم کرد. «رژيم اصلاح طلب»، بر عکس يک رژيم اصلاح طلب واقعي، حتي براي حفاظت از دوستان خود هم کوشش جدي نمي کرد تا چه رسد به حفاظت از گروه هاي مختلف جنبش دموکراسي خواهي. به اينگونه، به موازات جريان دوم خرداد، يک جنبش سکولار در 18 تير 1378 شکل گرفت و با گذشت سال ها بيشتر و بيشتر نيرومند شد.
دانشجويان اين دوران دانشگاه ها، متولدين زمان انقلاب 57 بودند و رژيم، برعکس قتل عام هاي سال هاي 1360 و 1367 رژيم که بر عليه بازماندگان جنبش ضد شاه صورت گرفتند، در اين جا با نيروي جنبش تازه اي روبرو بود متشکل از کسانيکه در رژيم جمهوري اسلامي متولد شده و بزرگ شده بودند. دانشجويان خواست هاي خود را براي تغيير ايران با صداي رسا بيان مي کردند، و رژيم نيز در هدف حملهء خود به آنها دارای موضعی کاملاً روشن بود. حزب اللهي ها به دانشجويان حمله و دانشجويان را کشته و زخمي کردند، و بسياري از رهبران دانشجويان بازداشت شدند، معهذا خاتمي دانشجويان را تهديد کرد که يا ادامه ندهند و يا سرکوب شوند.
خاتمي، در اولين روزهاي پس از 18 تير، در جريان محاکمهء قاتلان فروهر ها و حمله کنندگان به کوي دانشگاه، خيلي کند بود اما در تهديد دانشجويان به سرکوب جنبش دموکراسي خواهي، از همان روز 18 تير، خيلي سريع عمل کرد. بدينسان، دانشجويان سکولار ايران ايمان خود به خاتمي را اساساً از همان موقع از دست دادند و ديدگاه دورانديشانه اي را نسبت به قدم هاي آتي مبارزهء خود اتخاذ کردند و اجازه ندادند که رژيم بتواند «جنبش دموکراسي خواهي» را، نظير حادثهء ميدان «تيان-آن-من» در چين، نابود کند.
برخي از رهبران دانشجويان در واقعهء 18 تير کوي دانشگاه هنوز در سياه چال هاي جمهوري اسلامي هستند، و برخي ديگر به اعتراف هاي تلويزيوني وادار شده اند، و بعداً توانسته اند حقيقت را به مردم بگويند. در عين حال، همان حتي اعتراف هاي تلويزيوني نيز نتيجه معکوس داد و تصوير اعتراف هاي زير فشار ساواک سلف رژيم جمهوري اسلامي را در خاطره ها تداعي کرد. از آن پس، سالگرد هاي 18 تير در تابستان ها ادامه يافت و مدرسه دموکراسي در ايران شد، و حرکت ها هميشه با سالگرد 16 آذر در پائيز دنبال شدند.
دو سال پس از 18 تير، در انتخابات 1380، مردم ايران دوباره به خاتمي رأي دادند، هرچند اين بار وي کانديد اول رژيم بود. مردم به وي رآي دادند تا که به بدتر رأي ندهند، و انتخاب او را به تحريم ترجيح دادند، وقتي که هنوز آلترناتيو جدي اي نمي ديدند و اين انتخاب اجازه مي داد تا گروه هاي دموکراسي خواه بيشتر رشد کنند.
در 18 تير 1380، دولت خاتمي، که تازه دوره دوم خود را با رأي نيرومندي آغاز کرده بود، در اولين آزمايش خود در دورهء جديد، از دادن اجازه براي برگزاري مراسم 18 تير سر باز زد. معهذا، دانشجويان، از تظاهرات بر عليه رژيم ديکتاتوري اسلامگرا باز ننشستند، و براي دولتي دموکراتيک و آينده نگر از طريق رفراندوم کوشش کردند.
امر کاملاً روشن اين بود که در سال 1380، فقط دو سال پس از خيزش دانشجوئي 18 تير، مردم ايران رهبران جديد بسياري پيدا کردند، که نه از گذشته می آمدند و نه از درون انتصاب هاي جمهوري اسلامي. فقط نگاهي به نام هاي آنها که در زندان هاي رژيم جمهوري اسلامي هستند، يا زندانيان تازه آزاد شده، نشان مي دهد که رژيم، وقتي تصور مي کرد با کشتن فروهر ها و نويسندگان در ايران، و کشتن برومند، بختيار، رهبران کرد، و ديگران در خارج، مي تواند مردم ايران را از داشتن رهبران مبارزه محروم کند، چقدر نا موفق بوده است ـ رهبران جديدي از دل جنبش دانشجوئي 18 تير 1378 بيرون آمدند، رهبراني که نه از مجاهدين بودند و نه از سلطنت طلبان و نه هيچ نيروی ديگر. آنها نيروئي مستقل و تازه نفس بودند که آمال و آرزوهاي مترقي ايرانيان آنها را خلق کرده بود و هر روز قوي تر و قوي تر مي شدند، و حملات قداره بندان رژيم به آنها، فقط اين نيرو را بر اين آگاه تر مي کرد، که چگونه می توان ايران آينده نگر را شکل داد.
در آبان و آذر 1381، بعد از انتخابات 1380 و چند ماه پس از 18 تير 1381، يعنی در سالگرد 16 آذر، جنبش دانشجوئي به نقطهء اوج جديدي رسيد. تظاهرات گوناگون دانشجوئی آن سال پس از صدور حکم مرگ برای يک استاد دانشگاه، به جرم کفرگوئی، آغاز شد و در خرداد 1382 به اوج تازه تري ارتقاء يافت. دولت خاتمي مرگ زهرا کاظمي، خبرنگار کانادائي - ايراني را مخفي کرده و آن را تا پس از 18 تير اعلام نکرد تا از انفجار خشم بيشتر دانشجويان ممانعت کند. رژيم همچنين براي ساکت نگه داشتن جو 18 تير 1382 از واقعهء مرگ دو قلوهاي سيامي ايراني که در همان زمان زير عمل مردند استفاده کرد.
***
باری، چند ماه پيش هم سالگرد 18 تير 1383 بود و از چند ماه قبل از آن رژيم دستگيري فعالين جنبش دموکراسي خواهي ايران را شروع کرد. دانشجويان نيز ديگرباره اعلام کردند که اين دستگيري ها و حملات رژيم آنها را از برگزاري سالگرد 18 تير منصرف نخواهد کرد و، به قول يکي از گزارشگران بدون مرز از تهران، شرکت در مراسم ساليانهء ياد بود 18 تير به يک سمبل افتخار در نزد دانشجويان ايران مبدل شده است.
در عين حال، قابل ذکر است که امروزه جنبش نيرومند قابل ملاحظه اي متشکل از جوانان ماقبل دانشگاهي در ايران وجود دارد که از سال هاي 1320 – 1332 تاکنون بديلی نداشته است. در سال هاي پس از 1332، تنها اعتصاب اتوبوسراني در سال 1348 نمايانگر جنش قابل ملاحظه اي از سوی جوانان ماقبل دانشگاهي بود، اما اساسأ طي همهء سال هاي 1332 تا 1357 از چنين جنبشي کمتر اثري ديده مي شد. اما اکنون، جنبش جوانان ماقبل دانشگاهي، حضور خود را در مسابقات ادواري فوتبال نشان داده و بسيار نيرومند بنظر می رسد. در عين حال، و در همين سالها، جنبش معلمين نيز در کار نزديکي با دانشجويان پرچم ديگری از جنبش دموکراسي خواهي را بر افراشته است.
به اعتقاد من، حضور قدرتمند جوانان در سال هاي بعد از سقوط رضا شاه، و پس از پايان جنگ دوم جهاني، به آن علت بود که، از يکسو، نوعی شبه دموکراسي در ايران آن سال ها بوجود آمده بود و، از سوي ديگر، جو جهاني حالت بين المللي گسترده ای داشت و جوانان خود را با همتايان خويش در کشورهاي ديگر مقايسه مي کردند و خواهان داشتن آنچه هائی می شدند که همتايانشان در کشورهاي ديگر داشتند.
امروزه نيز اينترنت و تلويزيون شرايط مشابهي را براي جوانان بوجود آورده اند جوانان ايران ديگرباره خود را با همتايانشان در ديگر نقاط گيتي مقايسه میکنند. اکنون جنبش قدرتمند جوانان ماقبل دانشگاهي در ايران عنصر جديدي را به جنبش دانشجوئي اضافه کرده است، اما اينکه چگونه اين دو جنبش، در راستای وصول به دموکراسي و پيشرفت، يکديگر را در آينده تکميل خواهند کرد هنوز کار مشکلی است.
با اين همه، بايد پذيرفت که زمانهء سختي روياروی جوانان ما قرار دارد ـ بويژه براي دانشجوياني که در خيابان هاي ايران و در برابر قداره بندان رژيم مبارزه مي کنند و در زندان اوين شکنجه ها را متحمل مي شوند. من معتقدم که کمک به جنبش دانشجويان مترقي ايران، در هر حد ممکن، هيچگاه باندازهء امروز لازم نبوده است.
در دوران تظاهرات گوناگون و مداوم سال تحصيلي 1381- 1382، يکي از رهبران جنبش دموکراسي خواهي ايران نکتهء مهمي را يادآور شد و گفت که «گرچه جنبش دانشجوئي همواره بخش درخشنده اي از جنبش دموکراسي خواهي ايران بوده است اما محدوديت هاي خود را دارد».
من جبران اين محدوديت را در دو نکته می بينم. نخست اينکه سنگ بناي جنبش کنوني در ايران جدائي دولت و مذهب، يعني سکولاريسم کامل است، امری که فقط از طريق پايان دادن به عمر رژيم جمهوري اسلامي حاصل می شود، و به همين دليل نيز هست که رژيم تا ميتواند در سرکوب نيروهاي سکولار ميکوشد.
و نکتهء دوم اينکه رهبري «جنبش مردم براي تغيير رژيم» متضمن وجود يک حزب سياسي است. جنبش دانشجوئي و رهبري آن اگرچه بخش مهم چنين کوششي هستند اما مساوي آن محسوب نمی شوند.
متن نخست اين مقاله در 1383 منتشر شده است.
برگرفته از سايت «ايرانسکوپ»
http://iranscope.ghandchi.com/

متن بزبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/339-IranStudentsEng.htm

اسلايد شو مربوط به موضوع
http://iranscope.ghandchi.com/Anthology/Daneshjoo/daneshjoo.htm

Wednesday, September 03, 2008

تکذيب خبر کيهان شريعتمداری

اطلاعيه سام قندچي در تکذيب خبر کيهان آقای شريعتمداری

آقاي شريعتمداري در کيهان تهران، در حملهء خود به من، مقالات مرا تحت عنوان هاي «غير اسلامي کردن يعنی نافرماني مدني» (1) و «توهماتي دربارهء اپوزيسيون خارج از کشور» (2) ذکر کرده اند و به مقاله من تحت عنوان «خطر جنگ جمهوری اسلامی و اسرائيل» (3) نيز تلويحاً اشاره نموده اند. لازم به تذکر است که در همه اين سال ها هيچگاه براي نوشته هايم «کپي رايت» (4) يعني محدود کردن تجديد چاپ نگذاشته ام و، در نتيجه، هر کسي که بخواهد نوشته هايم را بدون تغيير چاپ کند نيازي به اجازهء من ندارد. اکنون نيز اگر وزارت امور خارجه اسرائيل، يا حتی کيهان آقاي شريعتمداري، تصميم به تجديد چاپ نوشته هاي من بگيرند، اين امر به هيچوجه به معني ارتباطي با من نيست. در واقع، بسياري اوقات من از چاپ نوشته هايم در مجلات مختلف سال ها پس از انتشار آنها مطلع شده ام و بسياري از اوقات هم اصلاً خبر نمی شوم که کجا منتشر شده اند. انتشار هر نقدی هم از نوشتارهايم مسأله اي نيست چه مدعي نيستم نظر آخر را درباره هيچ چيز داشته باشم. البته وقتی نظراتم در نقد آن تحريف شود فقط ميتوانم اميدوار باشم که خوانندگان به اصل نوشته هايم مراجعه کنند و خود قضاوت نمايند.

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
13 شهريور 1387
Sept 4, 2008

پانويس ها:

1. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/534-OppositionAbroad.htm

2. https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/370-disobedience.htm

3. https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/465-IRI-IsraelWar.htm

متن انگليسی
https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/465-IRI-IsraelWarEng.htm

4. Copy Right

Sunday, June 08, 2008

چرا هر گونه دولت اتنيکی را محکوم ميکنم

http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/2008/06/blog-post.html

Sunday, May 18, 2008

چرا اقدام حقوقي نياک عليه حسن داعي را محکوم ميکنم


چرا اقدام حقوقي نياک عليه حسن داعي را محکوم ميکنم
سام قندچي
سه روز پيش سازمان نياک در آمريکا يک دعوي حقوقي عليه آقاي حسن داعي الاسلام به دادگاهي در آمريکا تسليم کرد که در لينک زير موجود است:

http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=1119&Itemid=59

در نوشته بالا ذکر شده است که آقاي داعي متعلق به سازمان مجاهدين هستند و اينکه سازمان مجاهدين را آمريکا در ليست سازمانهاي تروريستي دارد و در نتيجه آقاي داعي تروريست هستند و اينکه ايشان در راستاي خط مشي مجاهدين اقدامات ضد جنگ و طرفدار ديپلماسي نياک را بعنوان خدمت به جمهوري اسلامي نشان داده اند و اينکه اين نوشته ها در نشريات نئوکان ها منتشر شده اند.
من نميدانم که ادعاي اينکه آقاي داعي از مجاهدين هستند درست است يا نه. ولي من خود از مخالفين سرسخت مجاهدين بوده و هستم و نوشته هايم در لينک زير موجودند:

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/500-FuturistIran.htm#10

آنچه در اينجا مينويسم اين نيست که بگويم آقاي داعي با مجاهدين هستند يا نيستند. آقاي داعي هر چه هستند به خودشان مربوط است. نه من ناشر افکار ايشان هستم و نه ايشان ناشر نظرات من. دفاعم از ايشان دفاع از آزادي بيان است به همان شکلي است که سالها پيش از آقاي سهراب سبحاني که مورد حمله مشابهي بودند، دفاع کردم، هر چند نظراتم صد و هشتاد درجه مقابل ايشان است:

http://www.ghandchi.com/224-signpetition.htm

همچنين دفاع من نه به اين معني است که بگويم سازمان مجاهدين آنچه در دعوي حقوقي ذکر شده نيست. اتفاقاً من هم معتقدم سازمان مجاهدين جنگ افروزانه عمل کرده و سعي داشته است که بين آمريکا و ايران جنگ راه بياندازد و اين کار آن سازمان را محکوم ميکنم. نه تنها فکر ميکنم غرب بايد راه ديپلماسي را با ايران دنبال کند بلکه بايد تحريمهاي هوشمندانه که سران رژيم را زير فشار بگذارد و اجازه ندهد روسيه و چين و ديگر کشورها تسليحات بيشتر به ايران بفروشند را نيز بخش اصلي فعاليت ديپلماسي ميدانم و نه آنکه ديپلماسي را برابر اجازه دادن به رشد ميليتاريسم در ايران بدانم. نياک هم خود بايد تعريفش از ديپلماسي را توضيح بدهد که شايد در اسنادشان باشد.

ولي آنچه مسلم است اين سالها سايت نياک(1) و طرفدار اصلي مطبوعاتيشان ساين پيوند دات کام (2) هيچگاه از سوي جمهوري اسلامي در ايران فيلتر نشده اند درصورتيکه حتي بسياري سايت هاي ساده علمي فيلتر هستند و سايت صداي آمريکا که يک سايت ژورناليستي است در تمام اين سالها فيلتر بوده است. سايت شخصي خود من سالها است فيلتر است و از خوانندگان تقاضا دارم بروند و ببينند و خود قضاوت کنند که چرا يک سايت تحقيقاتي و ژورناليستي مثل سايت من فيلتر است ولي سايت هاي مذکور فيلتر نيستند. اوائل شروع فيلترينگ مجريانش ميگفتند سايتهاي سياسي که فيلتر هستند تروريست هستند و مشخصاً از مجاهدين نام ميبردند ولي بعد ديگران هم فيلتر شدند. آيا اين وصله به سايتهاي فيلتر شده که ذکر کردم، مي چسبد؟ در نتيجه وقتي حتي سايتهاي جناح هائي از خود رژيم در اين سالها بارها فيلتر شده اند، چطور سايتهاي نياک و پيوند همه اين سالها هيچوقت فيلتر نشده اند. اميدوارم جوابي بدهند که اقلاً سايت هاي فيلتر شده اي که ذکر کردم هم بتوانند از اين ها ياد بگيرند، که رفع فيلتر کنند.

اقدام حقوقي نياک عليه آقاي داعي استفاده از پول و امکانات حقوقي يک مؤسسه قدرتمند براي مرعوب کردن يک فرد است و فردا همين کار را درباره ديگران که با نظراتشان مخالف باشند خواهند کرد. درست دو ماه پيش کساني در اينترنت شروع کردند حرفهاي مربوط به ارتباط آقاي داعي و مجاهدين را از قول بعضي از منشعبين مجاهدين پخش کردند. من نميگويم آن حرفها دروغ است يا راست است، ولي هدف کسانيکه آن ها را پخش کردند امروز روشن ميشود که خواستند جنبش سياسي ايران در مقابل اين حمله به آقاي داعي ساکت بماند.

من شخصاً با وجود محکوم کردن سازمان مجاهدين و با وجود آنکه اگر ثابت شود آقاي داعي بطور غير مستقيم براي مجاهدين کار ميکرده اند، ايشان را هم بخاطر فريبکاري محکوم خواهم کرد، ولي در عين حال اين اقدام نياک را نيز محکوم ميکنم چون به فضاي آزادي بيان در ميان ايرانيان مهاجر تبعيدي لطمه ميزند.

به اندازه کافي در ايران با شکنجه و ارعاب و زندان اوين و اعدام بخاطر بيان نظراتمان، تهديد ميشويم، و در آمريکا نميخواهيم که توسط سازمانهائي که خود را سخنگوي ايرانيان مينامند بوسيله پولشان و وکلايشان تهديد شويم. تا کي بايد ساکت بمانيم و اجازه دهيم ما را خفه کنند. ما اختلاف نظر داريم. بله من مخالف هرگونه حمله نظامي به ايران هستم (3) و طرفدار جمهوري سکولار هستم و خواهان روابط آمريکا و ايران بر مبناي حقوق بشر هستم، اما يکي ديگر ميخواهد روابط با جمهوري اسلامي به هر قيمتي باشد تا راحت تجارت کند. حق هر دوي ما است که هر نظري داريم را بدون ترس از ارعاب مطرح کنيم نه آنکه يک فرد تک و تنها مثل من تا حرفي زد بترسد که فردا يک مؤسسه بزرگ با چندين وکيل و پول فراوان خود و خانواده اش را راحت نگذارند.

کي ميخواهيم ياد بگيريم براي اختلافات سياسي مان مبارزه سياسي کنيم و نه وکيل و وکيلي کشي. نه تهديد و ارعاب. نه پرخاش و تهمت زني. بس کنيم. ديگر کسي بچه نيست و اين بازي ها را ديده ايم که دليلش آن چيزي نيست که ادعا ميشود. مسأله مخالفت سياسي است نه اينکه ايشان مجاهد است يا نيست و فردا هم نوبت من و ديگران خواهد بود همانطور که در ايران هم اول سايتهاي پورنوگرافي و مجاهدين فيلتر شد و بعد از مدتي سايتهاي ديگر را فيلتر کردند.

اين روشهاي تحديد آزادي بيان به يک خط معين هم بستگي ندارد و چندي پيش يکي ديگر در خط متضاد يعني کسي که با نئوکان ها نزديک است، جوان ديگري که نظراتش به لابي ايست ها نزديک است را با اقامه دعوي در دادگاه مورد حمله قرار داد. بس است تا کي حتي در آمريکا و کانادا هم ما آزادي بيان را از هموطنان خود سلب ميکنيم.

اگر جواب به حرف ديگري نداريم به وکيل و پولمان متوسل نشويم. نه نياک نماينده من نيست و حق ندارد خود را نماينده ايرانيان آمريکا معرفي کند. نياک نماينده اعضائش هست و بس، و اگر وکيل هايش هم وقت زياد دارند بروند براي ايرانيان چيزي در اين کشور بدست آورند و مبارزه سياسي را بگذارند براي کسانيکه از بحث سياسي نميهراسند.

يک عمر در ايران مبارزه سياسي خفه شد و به همين علت مردم ايراني از سياست و حرف سياست ميترسند و بعد از مدتها زندگي در آمريکا و وقتي شهروند آمريکا شده اند و حتي در حزب جمهوريخواه يا دموکرات هم عضو هستند ميگويند ما در هيچ حزب و دسته اي نيستيم و وقتي به آنها ياد آوري ميشود که عضو يک حزب آمريکائي هستند خودشان هم از معناي حرف خود متعجب ميشوند.

بيشتر به روان ملت خود با اين بازي هاي حقوقي لطمه نزنيم. شما نشرياتتان را سالهاست در آمريکا داريد بگذاريد مردم قضاوت کنند که نظرات شما را دوست دارند يا نه. نوشته هاي امثال من را هم در نشريه تان چاپ نکنيد. آن حقتان است. آزادي يعني همين. شما نظر خود را ترويج دهيد و ديگران هم نظر خودشان و مردم با رأي خود تصميم ميگيرند. اقلاً بعد از سالها زندگي در غرب آزادي بيان را ياد بگيريم و از اتهامات منحرف کننده بخاطر داشتن اختلاف سياسي استفاده نکنيم.

به اميد جمهوری آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/
28 ارديبهشت 1387
May 18, 2008


متن مقاله به زبان انگليسيhttps://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/517-NIACvsDaiEng.htm

پانويس ها:
(1) http://www.niacouncil.org/
(2) http://payvand.com/news/
(3) https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/475-Notoanyinvasion-plus.htm

-------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/

فهرست مقالات
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/SelectedArticles.html



Why I Condemn Legal Action of NIAC against Hassan Dai
Sam Ghandchi
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/517-NIACvsDaiEng.htm

Persian Text
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/517-NIACvsDai.htm

Three days ago NIAC organization submitted a lawsuit against Mr. Hassan Daioleslam at a U.S. court which is available at the following link:

http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=1119&Itemid=59

The above lawsuit claims that Mr. Dai belongs to Mojahedin organization and that organization is listed as a terrorist organization by the U.S. and therefore Mr. Dai is a terrorist and is acting on the line of Mojahedin organization trying to show the anti-war and pro-diplomacy activities of NIAC as serving the interest of Islamic Republic of Iran and that Mr. Dai's articles are published by the Neocon publications in the U.S.

I do not know the claim that Mr. Dai is with Mojahedin is true or false. But I myself have been and am an ardent opponent of Mojahedin and my own writings about Mojahedin are available below and I am well known in the Iranian political circles:

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/500-FuturistIranEng.htm#10

What I am writing here is not to say Mr. Dai is or is not with Mojahedin. Whatever Mr. Dai is, is his issue. I am neither the publisher of his views nor is he the publisher of my views. My defense of him is the defense of freedom of speech the same way years ago I defended Mr. Shorab Sobhani, who was the subject of a similar attack, as can be seen in the following link, although my views are 180 degrees opposite to his:

http://www.ghandchi.com/224-signpetition.htm

The same way my defense does not mean to say that Mojahedin is not what is claimed in the law suit. In fact, I also believe that Mojahedin has acted as a warmonger and has tried to start a war between the U.S. and Iran and I condemn these efforts of Mojahedin. Not only I think the West should follow the path of diplomacy with Iran but I also think smart sanctions to pressure the leaders of Islamic Republic and not allow them to further militarize Iran through by purchasing arms from Russia, China and other countries are the main part of any diplomatic effort, not to see diplomacy as equivalent to allowing the growth of militarism in Iran. NIAC should also define their understanding of diplomacy which they may have done in their documents.

But what I know for sure is that the websites of NIAC (1) and their press supporter Payvand.com (2) have never been filtered by the Islamic Republic of Iran even though many simple scientific sites and the site of VOA which is a journalistic site have been filtered for many years. My own personal web site has been blocked for many years and I ask all readers to go and visit and judge why a research journalistic site like mine is filtered but the aforementioned sites are nor. At the beginning the ones in charge of Internet filtering in Iran would say the political sites that are filtered are terrorist sites and would specifically name Mojahedin but later other sites were also filtered. Can the label of terrorist also be levied against the filtered sites that I noted? Therefore when even some sites belonging to different factions of Islamic Republic have been filtered all these years, how come the sites of NIAC and Pavand.com have not been filtered even once all these years. I hope they can give an answer that at least the filtered sites I noted could learn from them to deactivate IRI filtering against their site.

The legal action of NIAC against Mr. Dai is by using the money and lawyers of a powerful organization to intimidate an individual and tomorrow the same action will be done to others who oppose their views. Just two months ago some people on the Internet started distributing some words about relation of Mr. Dai and Mojahedin quoted from some former members of Mojahedin. I am not saying their words are lies or are truth, but the goal of those who spread all that is clear today to make the Iraniaqn political movement silent in face of this attack on Mr. Dai.

I personally despite condemning Mojahedin organization and despite the fact that if it is proven that Mr. Dai has been working indirectly for Mojahedin, would condemn him as well for deception, nonetheless, I condemn this action of NIAC because it hurts the atmosphere of freedom of speech among the Iranian immigrants and exiles.

We have had enough threats of torture, intimidation, Evin prison, execution in Iran for expressing our views and in the United States we do not want to be threatened by the money and lawyers of organizations who call themselves the spokespersons of Iranian. How long should we keep quiet and let them to silence us. We have differences of opinion. Yes, I am against any military attack against Iran (3) and I support a secular republic and want a relation of U.S. and Iran based on human rights, but someone else wants to have a relation with Islamic Republic at any price to be able to easily do business with Iran. It is the right of both of us to express whatever view we have without being intimidated not that an individual who is all by himself to be fearful that a big organization with many lawyers and a lot of money would not leave him and his family alone when s/he expresses an opinion.

When are we going to learn to do political struggle about our political differences and not use lawyers, legal games, threats, intimidation, and personal harassment. Let's stop. Nobody is a kid and we all have seen this childish games when the real reason for the claims is not what is claimed. The issue is political differences not that he is a Mojahed or not and tomorrow it will be my turn and next will be others just like in Iran when they first filtered the sites of pornography and Mojahedin and after a while other sites were banned.

These methods of curtailing freedom of speech is not limited to one political line either and just recently we say another one by an opposite political tendency when someone who is close to the Neocons used the courts against a young man whose views are closer to IRI lobbyists. It is enough how long are we going to stop the freedom of speech of our countrymen even when they live in the U.S. and Canada.

If we do not have answer for others' opinions, not to try to use lawyers and money. No NIAC is not my representative and has no right to call itself he representative of Iranian-Americans. NIAC is the representative of its own members and that is all and if its lawyers have too much time on their hand, they can go and get something for Iranians in the U.S. and leave political struggle to those who are not afraid of political debate.

For our whole life the political thought was silenced in Iran and this is why Iranian people are afraid to talk about politics and even after living in the U.S. for long and when they have become U.S. citizens and are even members of Republican or Democratic Party, they still say they are not a member of any party or group and when they are reminded that that they are actually a member of an American political party, they are surprised of their own words which is a heritage of their lifelong existence in fear of political repression.

Let us not hurt the psych of our nation any more with these legal games. You have had your publications in the U.S. for years, let people judge if they like your views or not. Do not publish the writings or people like me. That is your right. This is what freedom means. You can advocate your views and others can promote theirs and people with their votes make a decision. At least after years of living in the West, let us learn the freedom speech and not use misleading accusations because of political differences.


Hoping for a Federal, Democratic, and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Publisher/EditorIRANSCOPE
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/
May 18, 2008

Footnates:

(1) http://www.niacouncil.org/
(2) http://payvand.com/news/
(3) https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/475-Notoanyinvasion-plus.htm

Wednesday, February 27, 2008

سومين نامه سرگشاده به آقاي رضا پهلوي

سومين نامه سرگشاده به آقاي رضا پهلوي
سام قندچي

Third Open Letter to Mr. Reza Pahlavi

http://www.ghandchi.com/504-RezaPahlavi2008Eng.htm


به تازگي عده اي از کسانيکه خود را هوادار شما مينامند به جو سازي عليه من در مؤسسات خبري آمريکائي دست زده اند و با دبيرخانه شما نيز بطور غير مستقيم در ارتباط هستند.

ادعايشان اين است که من در اواخر سال 2003 به شما توهين کرده ام و البته تنها به قاضي ميروند و نميگويند پاسخم نه تنها در همان تالار بحث جبهه ملي بلکه همان موقع به ايميل ها و تلفن هاي آنها بوده که من و خانواده ام را تهديد به مرگ کرده بودند و باعث شدند شماره تلفنم را عوض کنم، و بيانيه زير را در همان تاريخ منتشر کنم:

http://www.ghandchi.com/communique.htm

البته در آنزمان مجبور بودم با استفاده از رديابي تلفن و ايميل و آدرس آي پي آنها در تالار بحث رابطه شان با دبيرخانه شما را تبيين کنم ولي امروز خوشبختانه بخاطر تماس افراد مرتبط با آنها با مؤسسات آمريکائي ديگر تبيين هويت آنها و ارتباطات آنها ساده است و نميتوانند مثل گذشته در پشت نام مستعار پنهان شوند.

امروز من و شما در آمريکا زندگي ميکنيم و هردو شهروند عادي هستيم. شما ميتوانيد به دادگاه شکايت کنيد و بگوئيد دسته اي از هواداران شما که با دبيرخانه شما مرتبط بوده اند با اسم مستعار نه تنها فحاشي، بلکه من و خانواده ام را تهديد به مرگ کردند و در پاسخ آنها به شما توهين کرده ام. توهين به شما در چارچوب بند اول متمم قانون اساسي آمريکا آزادي بيان است ولي تهديد به مرگ من و خانواده ام توسط اين دسته از هواداران شما که با دبيرخانه شما مرتبط بودند، آزادي بيان محسوب نميشود. البته من و شما به دليل مهمتري امروز در عرصه سياست ايران فعاليم تا که وقتمان را با اين نوع هجويات تلف کنيم و حتي تأسف ميخورم از وقتي که صرف کردم تا درباره اين بازي هاي يک عده بيکار که فکر ميکنند اين فتنه گري ها مبارزه سياسي است، در لينک زير توضيح دهم:

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=45182&nid=haupt

چند ماه پيش هم بنيانگذار آي پي سي لطف کردند و وقت گذاشتند به اين بحث هاي کودکستاني به انگليسي پاسخ دادند که اگر دوست داشتيد ميتوانيد بخوانيد تا سطح بحث هاي اين دسته از هوادارانتان در تالار هاي گفت و گو را که ايشان پاسخ گفته است، بهتر درک کنيد:

http://www.iranpoliticsclub.net/club/viewtopic.php?p=5859#5859

اما واقعيت چيست؟ آيا به دنبال خراب کردن شما بوده ام؟

همين هشت ماه پيش يکي از روزنامه هاي جمهوري اسلامي سعي کرد از اختلاف نظرم با شما استفاده کرده و يک خبر جعلي مرتبط به من و شما منتشر کرد. من فوراً تکذيب کردم بدون آنکه هيچ موضعگيري درباره حتي اختلافات نظري خود با شما بنمايم. به اطلاعيه من در لينک زير را بخوانيدو خود قضاوت کنيد که صميمانه است يا مغرضانه:

http://www.ghandchi.com/iran-newspaper062607.htm

آيا طي اين سالها من به شما برخورد توهين آميز داشته ام يا که مقالات نظري درباره سلطنت نوشته ام؟ آيا عده اي از هواداران شما در آمريکا نبوده اند که همه اين سالها با استفاده از نام هاي مستعار نه تنها هر توهيني را روا داشتند بلکه من و خانواده ام را به مرگ تهديد کردند؟ اي کاش اين انرژي را صرف کمک به جنبش ميکردند. سايت من هر روز تقاضاي ايميل از افراد سياسي که از ايران خارج شده اند و نياز به کمک مالي و پناهندگي دارند دريافت ميکند و بعد از 29 سال هنوز در خارج ايرانيان مؤسسه اي ندارند که بشوداين بيخانمانان در غربت را به آن ارجاع کرد. گاهي اوقات نيازشان فقط پول اتوبوس يا يکدست لباس براي رفتن به محل کميسارياي سازمان ملل در ترکيه است.

در واقع اگر کسي بخواهد صادقانه برخورد من به شخص شما را طي اين سالها بررسي کند، نه تنها ميتواند دو نامه سرگشاده قبلي ام به شما را بخواند بلکه ميـتواند همه نوشته هايم طي بيست و چند سال گذشته درباره سلطنت و شخص شما را بر روي اينترنت بخواند و خود قضاوت کند که آيا توهين و فحش و بد و بيراه بوده يا بحث نظري. همه نوشته هايم درباره شما و سلطنت ايران در لينک زير موجودند:

http://www.ghandchi.com/index-Page3.html

من از اولين ايرانياني هستم که در اينترنت فعال بوده ام و هر بيننده بيطرفي که سايت من را طي همه اين سالها مشاهد کرده باشد اذعان ميکند که يکي از متين ترين و علمي ترين سايت هاي اينترتي است ونه محل شايعه پراکني:

http://www.iranscope.com/

براي مقايسه برويد نوشته ها و وبلاگ هاي همين دسته از هوادارانتان با نام هاي مستعار شان را بخوانيد و بازهم خودتان قضاوت کنيد که چه کسي کارش توهين به ديگران است و چه کسي بحث نظري کرده است.

در يکسال گذشته من دو مصاحبه با صداي آمريکا داشتم يکي درباره فيلترينگ اينترنت و ديگري درباره آينده نگري و هوش مصنوعي. اين دسته همه حملاتشان به من را بعد از 5 سال بخاطر اين دو مصاحبه تشديد کرده اند و سعي دارند به اين وسيله کاري کنند ديگر صداي آمريکا با من مصاحبه اي نگذارد و ...و من از شما و همه خوانندگان خواهش ميکنم که دو ساعت وقت بگذاريد و اين دو مصاحبه را به دقت نگاه کنيد و منصفانه قضاوت کنيد که آيا اين بحث ها به نفع مردم ايران است يا آن جوسازي ها. اين هم لينک هاي دو مصاحبه من:

http://www.ghandchi.com/SamGhandchiVOA111207.wmv

http://www.ghandchi.com/samvoa021507.wmv

البته همه گونه آدمي در جنبش سياسي همه جاي دنيا پيدا ميشوند ولي آنها که افراد سياسي و روزنامه نگاران ارشد در مؤسسات معتبر هستند نبايد وقت ما و مردم را با بازي هاي کودکستاني اينگونه افراد تلف کنند.

يک علت ناراحتي اين افراد به اين خاطر است که سايت آي پي سي قبلاً سلطنت طلب بوده و بعد مخالف سلطنت شده است و اين تغيير را از چشم من ميبينند. تئوري و نظر را که نميشود کشت و مردم در جامعه باز حق انتخاب دارند به چه نظري تمايل پيدا کنند. اين هم لينک آي پي سي و خودتان ميتوانيد از آنان بپرسيد که چرا از سلطنت برگشتند:

http://www.iranpoliticsclub.net/

تازه اگر من آنقدر قدرت داشتم که تا حالا رژيم جمهوري اسلامي را سرنگون کرده بودم. از نظر امکانات هم که خود شما هم از نظر معروفيت و هم از نظر مالي و روابط قابل مقايسه با من نيستيد.

پس اصل مسأله اين ها چيست؟

يک حرف در نوشته هايم اين افراد را سالهاست به وحشت انداخته است و آن پيشنهادم به شما براي استعفا از مقام سلطنت بود وقتي گفتم عدم انحلال سلطنت سرنگوني رژيم اسلامي را به تعويق انداخته است، هرچند در عين حال گفته بودم که اين حق فردي شما است که بخواهيد بعنوان وارث تاج و تخت پهلوي فعاليت کنيد همانگونه که فردي در انگليس سالهاست بعنوان وارث تاج و تخت قاجاريه فعاليت ميکند و هر از چند گاهي هم با راديو بي بي سي مصاحبه ميگذارد. اين هم لينک آن نوشتار من درباره انحلال سلطنت:

http://www.ghandchi.com/337-MonarchyMKO-plus.htm

خانم فرح پهلوي همين دو هفته پيش در مصاحبه اي با صداي آمريکا بمناسبت سالگرد انقلاب اسلامي 1357 گفتند که اينبار هر کسي هدفش را روشن بگويد که بعداً نگويد من را گول زدند يا انقلابم را دزديدند:

http://groups.yahoo.com/group/IranscopeNews/message/10689

من بعنوان يک فرد که نه دنبال پادشاه شدن هستم و نه دنبال رئيس جمهور شدن، دقيقاً همين کار را کرده ام و نظراتم درباره آنچه براي رژيم بعد از جمهوري اسلامي ميخواهم را روشن نوشته ام. شما هم بعنوان يک فرد ميتوانيد نظر خود را بگوئيد و اين دسته هواداران شما نيز به همينسان. اين يعني آزادي که ما آرزويش را در ايران داريم. من و شما هر دو در واشنگتن زندگي ميکنيم. من حاضرم شخصاً با شما در هر بحث يا مناظره تلويزيوني شرکت کنم.

وقتي يک ژورناليست مثل من آنهم در آمريکا نتواند از دست اين افراد، آزادانه نظراتش را بيان کند، ديگر انسانهاي کمتر شناخته شده آنهم در ايران آينده، اگر اينگونه نيروها به قدرت برسند، چه بر سرشان خواهد آمد. اقلاً اين دسته از هوادارنتان وقتي در آمريکا زندگي ميکنند دست از فتنه گري و دسيسه بازي عليه مخالفين سلطنت آنهم با نقض بند اول متمم قانون اساسي آمريکا بردارند. من همه گونه حقي را دارم که با سلطنت مخالفت کنم و آنها همه گونه حقي دارند که از سلطنت دفاع کنند، اصل بحث اين است و اميدوارم آنها موضوع را بيش از اين لوث نکنند.

با آرزوي شادي براي شما و خانواده در سال نو
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Norouz/saltahvil.htm

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
8 اسفند 1386
February 27, 2008

متن مقاله به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/504-RezaPahlavi2008Eng.htm

کتاب مرتبط به اين مقاله:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html
Third Open Letter to Mr. Reza Pahlavi
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/504-RezaPahlavi2008-plus.htm

Recently a group who call themselves your supporters and are indirectly connected to your office have started a tabloid-type gossip against me in some U.S. news organizations.

Their claim is that I have insulted you at the end of 2003 and of course they do not report the whole story and do not say that my response to them was not only to their attacks on me in that same Iran National Front (jebhe melli) forum but was also to their email and phone threats at that time where they had made death threats to me and my family and because of their abuse and harrasment, I changed my phone number and published the following communiqué at that time:

http://www.ghandchi.com/communique.htm

Of course, at that time I had to trace their phone call, email and the IP address of their posts on the discussion forum to figure out their names and their connection to your office but fortunately today because of the contact of people related to them with the U.S. media offices, it is simple to establish their identity and their contacts and they cannot hide behind penname aliases anymore.

Today you and I live in the United States and we are both ordinary citizens. You can go to court and file a complaint and say that a group of your supporters who were in contact with your office using Internet aliases not only insulted but also threatened me and my family to death and in response I have insulted you. Insulting you is within the First Amendment of U.S. Constitution of free speech but death threat to me and my family by this group of your supporters who were connected to your office is not considered freedom of speech. Of course, you and I have more important reason to be active in Iranian politics to waste our time with these kinds of nonsense and I regret to have spent my time to even explain about all these games of these people who have nothing to do and think making these kinds of nuisance is political activity:

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=45182&nid=haupt

A few months ago the IPC Founder was kind enough to spend his time to respond to these kindergarten tattletales in English, which if you like, you can read at the following link, to understand the level of discussions of this group of your supporters which this gentleman has replied to:

http://www.iranpoliticsclub.net/club/viewtopic.php?p=5859#5859

But what is the reality? Was I trying to destroy your image?

Just eight months ago one of the daily papers of Islamic Republic of Iran tried to use my difference with you and published a forged report related to you and I. I denied the report immediately without taking any position about our political differences. Please read my communiqué about that news report below and judge for yourself if it is sincere or spiteful:

http://www.ghandchi.com/iran-newspaper062607.htm

Have I insulted you, or I have just published theoretical and political articles about monarchy all these years? Wasn’t a group of your supporters who used pseudo-names all these years not only throwing all kinds of insults but making death threats to my family and I? I wish they would spend their energy to help the movement. My site gets email requests from political individuals who have left Iran and need financial help and political asylum and after 29 years there is till no Iranian institution abroad where I could refer these homeless refugees. Sometimes all they need is just a bus fair or a suit to go to the UN refugee office in Turkey.

If anybody wants to sincerely review my approach to you during all these years, not only they can read my two previous open letters to you but they can read all my writings of the last twenty some years about monarchy and you on the Internet and judge for themselves if I have been writing insults or have written theoretical and political discussions. All my writings about you and Iranian monarchy are available at the following link:

http://www.ghandchi.com/index-Page3.html

I am one of the first Iranians who has been active on the Internet and any unbiased reader who has seen my site all these years would acknowledge that it is one of the most dignified and scientific sites avoiding tabloid-type gossip and hearsay. Here is the link, please see for yourself:

http://www.iranscope.com/

For comparison please go and read the writings and weblogs of this group of your supporters using aliases and again judge for yourself who has been writing insults, rumors and gossip and who has been presenting serious political and theoretical content.

During the last year, I had two interviews with the Voice of America (VOA), one was about Internet Fltering and the other one was about Futurism and Artificial Intelligence. This group has intensified its attacks on me after 5 years because of these two interviews and are trying this way to stop VOA from having any more interviews with me and … and I ask you and all the readers please spend two hours and carefully watch these two interviews and fairly judge yourself whether these discussions are in the interest of Iranian people or their tabloid-type gossips. Here are the links to those two interviews:

http://www.ghandchi.com/SamGhandchiVOA111207.wmv

http://www.ghandchi.com/samvoa021507.wmv

Of course all kinds of people are found in the political movement but those who are political activists or senior journalists in respectable news media should not waste the time of the people with the kindergarten games of these individuals.

One reason for the dismay of these people is that IPC site has been pro-monarchy in the past and has become anti-monarchy and they think I am responsible for this change. Theory and political thought cannot be killed and people in an open society have the right to choose whatever ideas they desire. Here is the link of IPC and you can ask them yourself why they have abandoned monarchy:

http://www.iranpoliticsclub.net/

If I had such power to make this shift, I would have overthrown the Islamic Republic by now. As far as any resources, you are more famous and also have financial means and contacts that are not even comparable to mine.

Then what is the real issue of these people?

Something that I have said many years ago has scared them and that was my suggestion to you to abdicate the throne when I wrote that lack of dissolution of monarchy has postponed the fall of the Islamic Republic, although at the same time I wrote that it is your individual right to want to continue being active as the heir of Pahlavi throne just like a gentleman who lives in United Kingdom and for years has considered himself as the heir of Qajar Dynasty and from time to time has interviews with BBC. Here is the link to my article about dissolution of monarchy:

http://www.ghandchi.com/337-MonarchyMKO-plus.htm

Mrs. Farah Pahlavi just two weeks ago, in her interview with VOA on the occasion of the anniversary of 1979 Iranian Revolution said that this time everyone to clearly state their goal so that later not to say they were deceived or that their revolution was stolen:

http://groups.yahoo.com/group/IranscopeNews/message/10689

I, as an individual who has no wish to be a king or a president, have exactly done this, and have clearly stated my ideas about the regime I desire after the Islamic Republic. You can do the same and that group of your supporters can do likewise. This is the freedom which we wish to have in Iran. You and I now both live in Washington DC. I am ready personally to be in any TV debate or interview with you.

When a journalist like me in the U.S. cannot freely express his views because of these people, then what will happen to lesser known people in future Iran, if such forces come to power. Please remind this group of your supporters when they live in the U.S. to learn about the First Amendment to stop this kind of abuse and harassments against those like me who oppose their view. I have every right to oppose monarchy and they have every right to defend it, that is the issue, and I hope they stop trying to mislead.

Wishing you and your family a happy Norouz
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Norouz/saltahvil.htm

Hoping for a Federal, Democratic, and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Publisher/EditorIRANSCOPEhttp://www.iranscope.com/February 27, 2008


Related Article:
http://www.ghandchi.com/231-RPandMKOEng.htm

Text in Persian
http://www.ghandchi.com/504-RezaPahlavi2008.htm

Related Book:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

Friday, February 01, 2008

سلطنت يعني تبعيض بر مبناي اصل و نسب

سلطنت يعني تبعيض بر مبناي اصل و نسب
سام قندچي
ENGLISH VERSION AT THE BOTTOM OF THE PAGE
Monarchy Means Discrimination Based on ancestry
http://www.ghandchi.com/499-MonarchyDiscriminationEng.htm

در 25 سال گذشته درباره سلطنت نوشتارهاي زيادي نوشته ام و در اين نوشته قصدم نگارش رساله ديگري درباره سلطنت نيست، علاقمندان ميتوانند نوشته هاي من درباره سلطنت ايران را در لينک زير مطالعه کنند (1):

http://www.ghandchi.com/index-Page3.html

در واقع اگر سلطنت پهلوي در داخل کشور در بهمن 57 سقوط کرد، در آمريکا با پشتيباني گروه بندي هاي معين صاحب نفوذ، سلطنت پهلوي نه تنها زنده نگاهداشته شد بلکه به مردم آمريکا القاء شد که آلترناتيو ايران يا سلطنت است يا که جمهوري اسلامي. در بسياري از مؤسسات حقوق بشري و خبري در آمريکا که در آنها سلطنت طلبان قدرت را بخاطر روابط گذشته شان با همکاران آمريکائي سابق رژيم پهلوي در دست دارند، تا توانستند نظير دوران شاه براي مخالفين سلطنت مانع ايجاد کردند. اگر هم به غير سلطنت طلبان اجازه کاري داده ميشد تا وقتي بود که براي سلطنت طلبان بي خطر باشند، وگرنه براي افراد مستقل فعال در خبررساني و کمک به حقوق بشر مردم ايران، در آن مؤسسات، پاپوش درست ميکردند.

اگر در ايران جمهوري اسلامي بيمه خانوده يک خبرنگار منتقد قطع ميشود، در آمريکا نيز در مؤسساتي که سلطنت طلبان ايران قدر قدرت هستند وضع چندان متفاوت نيست. سلطنت طلبان نيز نظير کمونيست ها وقتي در اپوزيسيون هستند مرتب از دموکراسي دم ميزنند ولي همانقدر که در مؤسسات آمريکائي در قدرت قرار گرفتند باز هم نظير دوراني که در رژيم شاه در قدرت بودند، تبعيض آميز رفتارميکنند، چون ايدئولوژي سلطنت بر تبعيض مبتني است . کمونيست ها نيز هنگام اپوزيسيون بودن با پرچم دموکراسي فعاليت ميکنند ولي وقتي در قدرت هستند مثلاً وقتي به هدفشان که حکومت بسته کمونيستي است ميرسند يعني حکومتي که هيچ قرابتي با دموکراسي و جامعه باز ندارد،همه گونه تبعيض که از خود ايدئولوژي آنها ناشي ميشود را روا ميدارند (2).

درباره رابطه نقطه نظر فلسفي و ديکتاتوري قبلاً به تفصيل نوشته ام و نيازي به تکرار در اينجا نيست (3):

http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm

در واقع سلطنت مبناي ايدئولوژيکش بر تبعيض قرار دارد. درست است که در انگليس بعد از انقلاب، پارلمان سلطنت را برگرداند، اما انقلاب 1642 انگليس مثل فرانسه براي برچيدن سلطنت نبود، و اساساً قيام پارلمان عليه شخص چارلز بود، و بعد از کرومول هم دوباره پارلمان سلطنت را برگرداند. منظور اينکه وقتي کشورهاي دموکراتيکي نظير سوئد و بلژيک سلطنتي هستند دقيقاً به اين معني است که آن جوامع براي اجتناب از دادن هزينه براي تعويض سلطنت اين اندازه تبعيض را در مقطعي از تاريخ خود قبول کردند تا که سلطنت موجود هم به آنها اجازه زندگي دموکراتيک را بدهد. . وگرنه حتي در آن کشورهاي دموکراتيک هم سلطنت يعني تبعيض چرا که فرزند پادشاه انگليس و سوئد هم از بدو تولد از اين حق اجتماعي برخوردار ميشود که عاليترين مقام کشور را تضاحب کند در صورتيکه فرزند يک شهروند عادي از چنين حقي از بدو تولد محروم است. اين يعني تبعيض، هر چند در آن جوامع در مقطعي از تاريخشان اين تبعيض در معامله اي با سلطنت *موجود* در آنزمان قبول شد، و اصلاً با دموکراسي، پلوراليسم و رفع تبعيض قرابتي ندارد.

ولي جوامعي نظير آمريکا که محبور به چنين معامله اي نبودند، ابداً چنين تبعيضي را قبول نکردند. جفرسون تا مدتها به هاميلتون اعتماد نميکرد چون فکر ميکرد که هاميلتون ميخواهد در آمريکا سلطنت برقرار کند. جرج واشنگتن بعد از دو دوره رئيس جمهوري از مقام خود کناره گرفت تا در تاريخ آمريکا سنتي که بتواند به سلطنت بيانجامد شکل نگيرد. در مقايسه برعکس در تاريخ نمونه هائي نظير کيم ايل سونگ در کشور کمونيستي کره شمالي يا حافظ اسد در سوريه يا علي اوف در آذربايجان شوروي سابق را ديده ايم که در نظام جمهوري تبعيض موروثي را براي مقام رئيس جمهور برقرار کرده اند. در فرانسه با همه فراز و نشيب هاي پنج جمهوري بالاخره اينگونه تبعيض ها در جامعه پايان يافتند و شايد در جمهوری های عقب مانده تر نيز اين پروسه تبعيض هاي حکومت موروثي چنين فراز و نشيب هائي را طي کند.

مقام دولتي بر مبناي اصل و نسب، يک تبعيض آشکار است و يک جمهوري که چنين عملي بکند بصورت فراقانوني چنين تبعيضي اعمال کرده است، اما سلطنت في نفسه يعني قبول قانوني اين تبعيض همانگونه که در رژيم جمهوري اسلامي بسياري از تبعيض هاي فراقانوني رژيم هاي استبدادي بصورت قانوني در آمده است نظير تبعيض به کودکاني که در خانواده پيروان اديان غير اسلامي متولد ميشوند که دوباره تبعيض بر مبناي اصل و نسب است هر چند مذهب اجداد کودک مبناي تبعيض در همان بدو تولد است. تبعيض قانوني بدترين نوع تبعيض است. در نتيجه اينکه کسي بازگرداندن تبعيض قانوني سلطنت در ايران را دنبال کند مطمئناً بخاطر منافعي است که گاه نهان و گاه آشکار است.

به هر حال مردم ايران سالهاست که سلطنت برايشان تمام شده است. سياستمداران آمريکا هم بهتر است تصوير درستي از مردم ايران ارائه کنند، وقتي جنبش مدني ايران نه با جمهوري اسلامي است و نه با سلطنت و آينده خود را در يک جمهوري سکولار جستجو ميکند، و آگاه شدن مردم آمريکا از اين واقعيت ايران و ايرانيان، هم از خصومت نسبت به ايرانيان ميکاهد و هم به مبارزه با جمهوري اسلامي ياري ميکند(4).

متأسفانه تبعيض هاي سلطنت طلبان در آمريکا عليه نيروهاي جمهوريخواه سکولار ايراني باعث شده است که لابي ايست هاي جمهوري اسلامي تقويت شده شده اند. يک نيروي مستقل ايراني از امکانات مالي و حقوقي براي مقابله با سلطنت طلبان برخوردار نيست و در نتيجه افرادي که با اين تبعيضات سلطنت طلبان ايران مواجه ميشوند به گروه هاي لابي ايست براي کمک روي مياورند و اين گروه ها داراي قدرت مساوي سلطنت طلبان در آمريکا هستند و معادل سلطنت طلبان هم قادر به گرفتن کمک هاي دولتي هستند و هم در برنامه هاي مختلف حقوق بشري و مطبوعاتي کرسي برابر بدست مياورند يعني بخاطر قدرتشان چرا که اگر تريبون از آنها گرفته شود، مؤسسه امريکائي خبري يا حقوق بشري را قانوناً تعقيب ميکنند و هم پولش رادارند و هم وکيلش را، و بيشتر اوقات هم در دادگاهها موفق هستند و به اين صورت پايه بيشتري هم در بين ايرانيان بدست آورده اند وقتي توانسته اند در موارد مختلف تبعيض، به ايرانيان کمک کنند.

گوئي در داخل آمريکا انقلاب 57 دارد تکرار ميشود، اگر مخالفين سلطنت از دست کشتار شکنجه، و تبعيضات سلطنت در ايران با خميني متحد شدند تا از دست رژيم پهلوي خود را رها کنند، در آمريکا هم براي نيروهاي مستقل دموکرات و سکولار راهي نمانده جز اتحاد با لابي گران جمهوري اسلامي در برابر تبعيضات نهان و آشکار سلطنت طلبان در مؤسسات خبري و حقوق بشري در آمريکا (5).


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
12 بهمن 1386
February 1, 2008

پاورقي ها
1) http://www.ghandchi.com/index-Page3.html
2) http://www.ghandchi.com/493-CommunistCults.htm
3) http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm
4) http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
5) http://www.ghandchi.com/339-IranStudents-plus.htm


متن مقاله به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/499-MonarchyDiscriminationEng.htm

کتاب مرتبط به اين مقاله:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html
Monarchy Means Discrimination Based on ancestry
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/499-MonarchyDiscriminationEng.htm


During the last 25 years I have written many a lot about monarchy and my purpose here is not to write another article about monarchy. Those interested can find my writings about Iranian monarchy at the following link (1):

http://www.ghandchi.com/index-Page3.html

If Pahlavi monarchy was overthrown in February of 1979 inside Iran, in the United Stated with the support of some influential groupings the Pahlavi Monarchy not only has been kept alive but a view has been conveyed to American people as if Iran’s alternative is either the monarchy or the Islamic Republic. In many of the human rights and news institutions in the U.S., where the monarchists are in power because of their past relations with former American partners of Pahlavi regime, just like Shah’s era, they have created as much obstacles as they could for opponents of monarchy. And if they have allowed those who are not monarchist to do any work, it has been as long as those individuals were harmless for the monarchy, otherwise for the independent activists in those news and human rights who want to provide service for the Iranian people, they create all kinds of stumbling blocks.

If in the Iran of Islamic Republic the health insurance of the family of a reporter critical of IRI is cut off, in the U.S. in the institutions where monarchists are the sole power, the situation is not much different. Monarchists just like communists when they are in opposition talk a lot about democracy but when they got to power position in the American institutions just like when they were in power in Iran during Shah’s regime, are discriminatory because the monarchist ideology is based on discrimination. Communists also when in opposition are active with the flag of democracy but when they come to power for example when they reach their goal of closed communist system which has nothing to do with democracy and open society, they commit all kinds of discrimination which results from their ideology (2).

About the relationship of philosophical viewpoint and dictatorship I have explained in details in the past and there is no need to repeat here (3):

http://www.ghandchi.com/440-AristotleEng.htm

In reality, the ideology of monarchy is based on discrimination. It is true that in England after the revolution, parliament brought back the monarchy but English Revolution of 1642 contrary to the French Revolution was not for overthrowing monarchy and it was basically like an uprising of the parliament against Charles, and after Cromwell, parliament again brought back the monarchy. The point being that when countries such as Sweden and Belgium have monarchy, it is exactly because those societies to avoid the cost of changing monarchy, have accepted this much discrimination at a point in their history when *ruling* monarchy also allowed them a democratic life. Otherwise, even in those democratic countries monarchy means discrimination because the child of a king of England or Sweden from the day of birth gets a social right to have the highest position of power whereas an ordinary citizen lacks such a right from the day of birth. This means discrimination and has nothing to do with democracy, pluralism and removal of discrimination, although in those societies at some point in their history it has been accepted as a *deal* with the existing monarchy.

But societies like the United States which did not need to make such a deal, they never accepted such a discrimination. Jefferson for a long time did not trust Hamilton because he thought Hamilton wanted to establish monarchy in the U.S. George Washington stepped down from presidency after two terms because he wanted to prevent a tradition to take shape in the U.S. that could lead to monarchy. In contrast, in history there are examples like Kim Il-Sung in Communist North Korea or Hafez Al-Assad in Syria or Heydar Aliyev in Azerbaijan who have made hereditary sovereigns out of the position of president of a republic. In France, with all the ebb and flow of the five republics finally all these discriminations were ended and perhaps in more backward republics these discriminatory hereditary governments will experience such a course.

A government office based on ancestry is a clear discrimination and a republic that acts this way is exercising such a discrimination in an extra judicial way, whereas monarchy by its nature is a legal acceptance of such discrimination the same way in an Islamic Republic many of the extrajudicial despotic practices have become legal practices such as the discrimination against children born in non-Islamic families which is again a discrimination based on ancestry although it takes the religion of their ancestors as a basis to discriminate against the child from the time s/he is born. Legal discrimination is the worst kind of discrimination. Therefore for anyone trying to bring back the legal discrimination of monarchy back to Iran, it surely is for interests that are at times hidden or at times very obvious .

At any rate, for Iranian people monarchy is finished. It would be better if American politicians draw a proper picture of of Iranian people, when Iran's civil rights movement is neither support the Islamic Republic nor a monarchy and sees its future within a secular republic, and to inform American people about this reality of Iran and Iranians, would diminish the animosity towards Iranians and will also help the struggle again the Islamic Republic of Iran (IRI) (4).

Unfortunately the discriminations of monarchists in the U.S. against secular republican Iranians has helped the IRI Lobbyists. An independent Iranian individual does not have the financial and legal means to ward off the monarchists and thus those who are subjected the discriminations of the Iranian monarchists oftentimes go to the IRI lobbyist groups for help and these groups have equal power with the monarchists in the U.S. and they equally can get government assistance and grants and are able to get equal voice in the human rights and news programs, in other words because of their power if the tribune is taken away from them, they will sue the American news or human rights institution by legal means and they both have the money and the lawyers to do the job and often times they are the winners in the court and this way they are getting more supporters among the Iranians as they have been able to help Iranian with various discrimination lawsuits.

It is as if the Iranian 1979 Revolution is now repeating right inside the U.S. this time. If the opponents of monarchy because of monarchy's killings, torture, and discriminations in Iran united with Khomeini to get rid of Pahlavi regime, in the U.S. for independent democratic and secular forces now avenue is left except to unite with IRI lobbyists against the hidden and open discriminations of monarchists using their power in the U.S. news and human rights organizations (5).

Hoping for a Federal, Democratic, and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Publisher/EditorIRANSCOPEhttp://www.iranscope.com/February 1, 2008

Footnotes:
1) http://www.ghandchi.com/index-Page3.html
2) http://www.ghandchi.com/179-IranianLeftism.htm
3) http://www.ghandchi.com/440-AristotleEng.htm
4) http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm
5) http://www.ghandchi.com/339-IranStudentsEng.htm

Related Article:
http://www.ghandchi.com/231-RPandMKO.htm

Text in Persian
http://www.ghandchi.com/499-MonarchyDiscrimination.htm

Related Book:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

Wednesday, January 30, 2008

طنز- رضائي، احمدي نژاد، و رفسنجاني

طنز- رضائي، احمدي نژاد، و رفسنجاني
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/498-tanz.htm

دعواي محسن رضائي و محمود احمدي نژاد و سعي هر دو در اتکاء به آيت الله خامنه اي، من را به ياد دعواي مسعود رجوي و بني صدر مياندازد زمانيکه هردو ميخواستند به آيت الله خميني استناد کنند، ولي حرف خود را جلو ببرند، و دست آخر هر دويشان حذف شدند. چه کسي آن روزها ميتوانست باور کند که مسعود رجوي و بني صدر با هم فرار کنند و مهمتر آنکه چه کسي ميتوانست باور کند که برنده نهائي دعواي آنها در ايران جمهوري اسلامي حجت الاسلام رفسنجاني بشود.

مدت هاست که طرفداران محمود احمدي نژاد، محسن رضائي و نزديکانش را منافق مينامند، و طرفداران آقاي رضائي، برخورد احمدي نژاد با مجلس را به برخورد بني صدر با مجلس تشبيه ميکنند.

محسن رضائي دنبال چه برنامه ايست؟ از ديدگاه او جمهوري اسلامي فقط در صورتيکه بتواند مثل چين عمل کند ميتواند آينده اي داشته باشد وگرنه محکوم به فنا است (1). به همين علت هم چشم انداز 20 ساله برخي آينده نگر هاي ايران را در سايت خود به عنوان طرح استراتژيک گذاشته است. اگر مجاهدين خلق الهامشان را در روزهاي خميني از مدل شوروي و کشورهاي بعثي ميگرفتند، محسن رضائي الهامش را از چين و اسلامگرايان ترکيه ميگيرد.

در مقابل محمود احمدي نژاد فکر ميکند ايران ميتواند نسخه شيعه عربستان سعودي شود و گرچه نظير بني صدر ميخواهد با ظاهر نيروهاي جهان سوم به خود مشروعيت دهد و از چاوز تا فيدل کاسترو و ماندلا را از نظر دور نميکند ولي نقطه اتکاء اصلي خود را همان چاه جمکران و امام زمان ميبيند (2)، همانطور که پادشاه سعودي از کليد داري کعبه و سنت پيامبر اسلام يک لحظه غافل نميشود. اگر بني صدر اشعه در موي زنان ميديد آقاي احمدي نژاد هم هاله نور در سازمان ملل ميبيند که کسي شک نکند که اسلام ناب محمدي راهنمايش است، هرچند نه آخوند است و نه چندان درباره اسلام چيزي ميداند. دوستانش هم از رايحه خوش خدمت تا بقيه اصولگرايان نزديکش تکنوکراتهائي هستند که در بهترين حالت ميتوانند مثل آقاي بني صدر اقتصاد توحيدي بنويسند و فکر کنند اينها اقتصاد اسلامي را معين ميکنند و نه ملايان.

درواقع هم محسن رضائي و هم احمدي نژاد، نظير مسعود رجوي و بني صدر، مکلا هائي هستند که فکر ميکنند بيشتر از ملايان حق دارند پرچمدار اسلام ناب محمدي باشند. ولي اين دولت جمهوري اسلامي به خيلي از اين مکلاها ثابت کرده است قدرت در دست روحانيون است وقتي حتي در کشتن روحانيون مخالف خود نظير آيت الله منتظري بيشتر صبر نشان داده است تا وقتي با مکلاهائي که تاريخ مصرفشان سپري شده بود روبرو بوده که با عناوين منافق و غيره به دور ريخت شدند و اگر که فرار نکردند نظير آيت سر به نيست شدند.

آيا اين بار نيز برگ برنده در دست حجت الاسلام رفسنجاني است؟ هنوز معلوم نيست که در اين برهه بالاخره چه نيروئي با برچسب «منافق» بيرون شود و کداميک پيش از آنکه سرش برود فرار را بر قرار ترجيح دهد. البته بگذريم که آقاي رجوي تشکيلات مجاهدين را با خود داشت ولي آقاي محسن رضائي فقط يک فرمانده پاسداران بوده است، و نه آنکه پاسداران تشکيلات وي باشد، و شايد احمدي نژاد و محسن رضائي که هردو مثل بني صدر بي تشکيلات هستند و خانه اي هم در پاريس ندارند، عاقبت مستأجرآقاي رفسنجاني در ونکوور کانادا شوند!

تا زمانيکه دولت اسلامي بر سر کار است کارگزاران مکلاي رژيم اگر روزي صد رکعت نماز هم بخوانند بازهم نسبت به روحانيون هم رديفشان در هرم قدرت جمهوري اسلامي، درجه دوم محسوب ميشوند، يعني تبعيض در بالاترين رده قدرت در جمهوري اسلامي واقعيتي غير قابل انکار است. شايد اين هم طنز تاريخ است که حتي در اين بالاترين نقطه قدرت در ايران اسلامي نيز سکولاريسم است که پيام آور عدالت و رفع تبعيض ميتواند باشد!

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/
10 بهمن 1386
January 30, 2008


پاورقي ها

1. http://www.ghandchi.com/136-AnotherChina.htm
2. http://ayandehnegar.blogspot.com/2006/11/blog-post.html
http://ayandehnegar.blogspot.com/2006/12/blog-post.html

Wednesday, January 16, 2008

اشکال اپوزيسيون ايران چيست

اشکال اپوزيسيون ايران چيست؟
سام قندچي

http://www.ghandchi.com/497-fardiat.htm

فکر نميکنم کسي در اپوزيسيون ايران اين حقيقت تلخ را انکار کند که اپوزيسيون ايران در سه دهه گذشته مشکلي جدي داشته است وگرنه به اين شکل فاجعه بار براي تغيير رژيم جمهوري اسلامي شکست نخورده بود.

چمهوري اسلامي با وجود آنکه يکي از نامطلوب ترين رژيم هاي تاريخ ايران نه تنها براي مردم ايران که تحت سلطه اش زندگي ميکنند بلکه همچنين براي مردم و دولت هاي بسياري در جهان بوده است، 28 سال است که دوام آورده است.

درست است که ملايان ايران ميتوانند به قول آمريکائي ها از دو سوي دهانشان حرف بزنند تا سرنوشتي نظير شاه پيدا نکنند که بخاطر اتعطاف ناپذيري باعث شد همه نيروهاي مخالفش متحد شوند، ولي نميشود فقط گفت که اين رژيم به اين خاطر دوام آورده است که ملايان ايران برعکس امثال ملاعمر افغانستان در بازي دادن نيروهاي بين المللي در خارج و نيروهاي سياسي مختلف در داخل ايران، استادي بي نظيري دارند.

نميشود گفت که اسلام گرائي ملايان ايران مثل فاشيسم هيتلري در عرصه تکنولوژي قوي بوده است تا ناتواني هاي خود در عرصه مناسبات اقتصادي و بين المللي و نيز در عرصه ارائه سيستم سياسي دموکراتيک در داخل کشور را جبران کند و حتي کمک هاي بخش مهمي از روشنفکران ايران به مديريت اين رژيم که در گذشته بحث کردم هم براي توضيح دوام چنين رژيم عقب مانده اي در قرن بيست و يکم آنهم براي 28 سال کافي نيست (1).

اين هم درست است که حتي پيش از مشروطيت با حمله ملايان به حرکت هاي سکولار مورد پشتيباني غرب بعنوان فراماسونري، دولت هاي غربي بيشتر در پي همکاري با جناح هاي مختلف مذهبي رفته اند، تا سمت گيري روشن با نيروهاي سکولار در ايران. و البته تجربه سکولاريسم در نقاطي نظير ترکيه و عدم رشد دموکراسي در آن کشور، سمبل خوبي در خاورميانه نبوده و مزيد بر علت بوده است. و درست است که حتي در سالهاي بعد از انقلاب ايران، دموکراسي هاي غربي با وجود مقابله با اسلام گرائي استراتژي حقوق بشر در خاورميانه را دنبال کرده اند، و در نتيجه بخاطر عدم اتخاذ استراتژي دموکراسي سکولار در خاورميانه، از اين نظر به دوام اسلام گرائي ياري رسانده اند (2).

اما دليل اصلي دوام اين رژيم عقب مانده در داخل، و ناتوان در عرصه بين المللي، اپوزيسيون ايران بوده است، که نتوانسته است آلترناتيو مؤثري براي متحد کردن مردم ايران جهت جايگزيني اين رژيم ارائه کند و دليل اين ناتواني موضوعي است که بايد به آن پاسخ داد.

***

مطمئناً مشکل ايران نبودن اپوزيسيون نيست. در حقيقت در ايران نسبت به همه کشورهاي عربي و افعانستان، وجود يک اپوزيسيون واقعي و وسيع غير قابل انکار است و هرکسي که فکر کند تغيير رژيم در ايران توسط نيروهاي خارجي صورت خواهد گرفت در ديدن دامنه اين اپوزيسيون در ايران ناتوان است. پس سؤال اين است که اگر اين اپوزيسيون انقدر واقعي و وسيع است پس چرا آلترناتيو جدي نبوده و نيست؟

بنظر من علت اين که اپوزيسيون ايران نميتواند موفق شود اين است که ما ايرانيان ياد نگرفته ايم که چگونه به شکل «جمع» انسانهائي با وجود «فرديت» زندگي کنيم.

ببينيد بين انساني که به حقوق خود آگاه است و «فرديت» به معني واقعي کلمه را بيان ميکند و انساني که فرديت ندارد و «توده وار» حرکت ميکند تفاوت از زمين تا آسمان است و اساس نيروهاي سياسي ايران عادت دارند که تشکيلاتشان بصورت کالت باشند رهبران سياسي ما هم عادت دارند تشکيلات هاي کالت وار را رهبري کنند و نه جمعي از انسانهائي آزاد که براي خود «فرديت» قائلند.

در واقع رژيم جمهوري اسلامي با نفي همه گونه آزاديهاي اجتماعي مردم ايران در کنار نفي آزادي هاي سياسي باعث شد، که مردم هم در تقابل با آن، «فرديت» خود را رشد دادند، و کل تجربه انقلاب در اين زمينه را نيز سالها پيش در سري نوشته هاي ترقي خواهي در عصر کنوني مفصل بحث کرده ام (3).

گروه يا سازمان يا جمع انسانهائي که «فرديت» دارند هيچ شباهتي با کالت يا فرقه «توده» ها ندارند. جمع فاشيستها را بايستي يک «توده» ناميد در صورتيکه انجمن انسانهائي با درک «فرديت» که به دور يک برنامه روشن سياسي جمع شوند را نميشود «توده» خطاب کرد. مردم ايران از «فرديت» خود در سطح بسيار بالائي درک بدست آورده اند و به قول معروف ديگر اين غولي که از شيشه بيرون آمده است را نميشود دوباره به اين راحتي ها در شيشه کرد (4).

اشکال اپوزيسيون ايران دقيقاً در اين نکته نهفته است که اين موضوع کليدي را درباره واقعيت خود هنوز درک نکرده است و گرچه رهبران سياسي خيلي از دموکراسي حرف ميزنند ولي هنوز به طرفداران خود بعنوان «توده» نگاه ميکنند همانطور که فاشيستها و کمونيستها هميشه خود را نماينده راستين خلق توده وار ميدانستند. به مردم به شکل «توده» نگاه ميکنند ونه به صورت انسانهاي تکامل يافته آگاه به حقوق فردي خود (5).

سؤال اين است که چرا آنهائي که به حقوق فردي خود آگاه هستند نتوانسته اند که تشکيلات سياسي از انسانهاي با فرديت را بسازند (6) و هنوز چشم اميد به کساني دارند که فقط ساختن کالت هاي فاشيستي و کمو.نسيتي را بلد هستند .

در واقع اگر اکثريت مردم آگاه ايران هنوز توده وار بودند، بايستي تشکيلاتهاي کالت وار هم ساخته ميشد و رشد هم ميکرد همانطور که برخي از آن نوع تشکيلاتهاي کالت وار که از افرادي ساخته شده که از نظر فکري تحول زيادي نکرده اند، کماکان موجودند، و شايد هم مؤثر تر از ديگران، چون اعضا و خط مشي و رهبري شان با هم در تطابق هستند.

ولي مطمئناً براي اکثريت اپوزيسيون ايران که از انسانهائي آگاه به حقوق فردي تشکيل شده اند چنان مدلهائي براي سازمان يافتن ديگر کار نخواهد کرد و دليل شکست هاي پي در پي ايجاد تشکيلاتها هم همين است. سازمانهاي تازه با مدل کالت ها از هر خط سياسي که هستند خيلي زود تکه تکه شده و از بين ميروند و دليلش هم واقعيت رشد فکري جامعه ايران و رشد «فرديت» است.

***

راه حل چيست؟

بنظر من راهي غير از تشکيل سازمان هاي متشکل از افراد آزاد نيست. اعضاء سازمان هم توده نيستند، افراد آزادي با «فريت» هستند که خيلي از رهبراني که در اتاقهاي بسته به اين حرفها خنديده و باز براي توده ها برنامه ميدهند خودشان هستند که با واقعيت کنوني جنش سياسي ايران ديگر نميخوانند و نه آن افرادي که دارند با زبان بلند به آنها ميگويند که انسانهائي با حقوق فردي هستند که در مدلهاي قديمي نميگنجند.

در واقع اين عدم توان جنبش سياسي ايران در ايجاد تشکيلاتهائي که بيان انجمن انسانهائي با آگاهي از حقوق فردي خود است، باعث شده است که رژيم جمهوري اسلامي براحتي توانسته است با استفاده از تشکيلاتهاي امنيتي خود بيشتر جلوي ايجاد تشکيلاتهاي پرقدرت اپوزيسيون را سد کند، چرا که با بهره جوئي از تعصبات کالت وارانه فرقه هاي سياسي و دادن امتيازات به دسته هاي مختلف، مقابله گروه ها با دسيسه هاي رژيم و عوامل آن را سخت تر ميکند. مثلاً يک سايت اينترنتي را فيلتر ميکند و ديگري را نميکند و با استفاده از عواملش خط مشي معيني را ترغيب ميکند. منظور من اين نيست که هر خط مشي اي بخودي خود يک جريان را به عامل رژيم تبديل ميکند، ولي در وضعيت اپوزيسيوني که به شکل کالت وار فعال است، اين تشکيلاتهاي جنبش نيستند که هدفي ميگذارند که بيانگر خواستهاي اعضاء باشد و پيگيري کنند بلکه رژيم توانسته است با تاکتيک هاي مختلف و حتي عوامل نفوذي خود جنبش را بي خطر کند. يک نمونه برجسته آن هم در خارج کشور جريانات لابي ايست هاي جمهوري اسلامي است که انسانهاي آزاد مستقلي که در برابر آنها ايستاده اند را با برچسب جنگ طلب و مجاهد و ديگر القاب سعي در بد نام کردن و منفرد کردنشان کرده و ميکنند (7).

انجمني که از انسانهاي آزاد با حقوق فردي ساخته نشده است، خيلي راحت با ناميدن مخالفين سياسي با برچسب هاي گوناگون جمعيت از هم ميپاشد. در واقع مسائل امنيتي در يک تشکيلات دموکراتيک ابداً مثل يک تشکيلات کالت وار نميتواند حل شود و راهکارهائي که در کالت ها کارائي دارند در جمع انسانهاي آزاد باعث شکنندگي است.

اينجا موضوع برنامه يک تشکيلات نيست مهم اين است که چنين تجمع هائي ديگر کالتي از «توده هاي» يونيفورم نيستند که بشود به آن صورت اداره شان کرد. يک تشکيلات ممکن است تشکيلاتي براي احياء سلطنت باشد و يک تشکيلات هم ممکن است به گرد پلاتفرم حزب آينده نگر تشکيل شود (8).

بسياري اوقات براي خط مشي تشکيلاتها از شير مرغ تا جان آدميزاد را بحث ميکنيم يا که يک حداقلي را مينويسيم که اصلاً بي معني است، چرا که به تشکيلاتها بصورت کالت يا اتحاد کالتها مينگريم. در صورتيکه مثلاً براي ايجاد انجمن دفاع از حقوق اتنيکي کردها چه اهميتي دارد که در خط مشي موضع روي سلطنت يا جمهوري يا کمونيسم گرفته شود (9).

از سوي ديگر در خط مشي يک حزب سياسي هر چقدر هم حداقلي نوشته شود نميشود سلطنت و جمهوري را در يک حزب گنجاند و هر چقدر هم از خط مشي حذف کنيم مشکل حل نميشود. مهم آن است که يک حزب طرفدار سلطنت تجمع انسانهاي آزاد با حقوق فردي باشد و يک حزب جمهوريخواه هم به همچنين و بايستي اولي دومي را تقويت کند و بالعکس.

آنچه مهم است تقويت تشکيلاتهاي واقعاً «دموکراتيکـ» است که بر مبناي حقوق فردي ايجاد شده اند و اينگونه تشکيلاتها هستند که بطور منطقي براي منافع آحاد مردم ميتوانند با هم ائتلاف يا همکاري کنند چرا که نه به اعضاء خود به عنوان «توده» مينگرند و نه به اعضاء احزاب و تشکيلاتهاي ديگر و نه به همه مردم. اينگونه تشکيلاتها آينده ايران را خواهند ساخت و ممکن است که بخاطر خط مشي خود چند تا باشند ولي علت تعدد آنها با شقه شقه شدن روزانه کالت ها تفاوت ماهوي دارد.

در هيچکدام از اين نوع تشکيلاتهاي واقعاً دموکراتيک چه انجمن زنان باشند و چه حزب سياسي، ديگر ترک جمع مثل ترک کالت مافيا نخواهد بود که فرد از بيم جانش با وجود مخالفت با خط مشي در آن جمع بماند آنگونه که درباره بسياري تشکيلاتهاي کالت وار ايراني در مورد اعضائشان موقع ترک سازمان ها شاهد بوده ايم.

بله امروز دورن تشکيل سازمانهائي از افرادي آگاه به حقوق فردي خود است. سازمانهائي که از توده ها ساخته نشده اند بلکه انجمني از انسانهاي آزاد آگاه به فرديت خود است که بخاطر خواستهاي مدني يا سياسي مشترک با هم در يک جمع فعاليت ميکنند. رهبران هم کساني هستند که از ميان چنين انسانهائي بر ميخيزند.

اين کار ممکن است و بسيار زودتر از آنچه ممکن است تصور شود ثمرخواهد داد چرا که در تطابق با واقعيت کنوني مردم ايران است.


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/
27 دي 1386
January 17, 2008



پاورقي ها:

1. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/304-Postmodernism.htm
2. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/491-SecularismFuturism.htm
3. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/352-taraghikhahi.htm
4. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/464-ghesseh.htm
5. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/493-CommunistCults.htm
6. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/482-FuturistsNextStep.htm
7. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/473-IRILobby.htm
8. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/348-HezbeAyandehnegar.htm
9. https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/495-HaleMasalehMeli.htm


کتاب ايران اينده نگر
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/500-FuturistIran.htm

Related Article-English
http://www.ghandchi.com/158-individuals.htm

Futurist Iran Book
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

Tuesday, December 04, 2007

سرنگون باد رژيم جمهوري اسلامي

سرنگون باد رژيم جمهوري اسلامي
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/418-sarnegoon.htm

بيش از 25 سال است که مردم ايران سعي کرده اند يا رژيم جمهوري اسلامي را اصلاح کنند، و يا آنکه بصورت مسالمت آميز به آن پايان دهند، اما ديگر اين رژيم نظير رژيم صدام و رژيم طالبان، هر گونه اميد براي تغيير را از بين برده است، و تنها راه باقي مانده براي آزادي و ترقي ايران، سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي است. اين حرف من به اين معني نيست که مردم ايران فردا ميتوانند به قيام برخيزند، و يا آنکه بايستي فردا به قيام برخيزند. اما اين حرف من به اين معني است که بايستي براي چنان روزي آماده شد. در واقع رژيم هائي نظير جمهوري اسلامي که ديگر بقاي خود رادر ادامه سرکوب و جنگ ميبينند، نظير دولت صدام، رژيم طالبان، و آلمان هيتلري، يا با حمله خارجي تغيير ميکنند، ويا آنکه نظير آمريکاي قبل از انقلاب، آخرين اولتيماتم اپوزيسيون به رژيم، نظير نامه جفرسون به دولت بريتانيا قبل از آغاز انقلاب آمريکا خواهد بود، يعني قيام مردمي با هدف مشخص سرنگوني رژيم.

با آنکه ايالات متحده آمريکا و هند، هر دو با دشمن مشابهي، يعني استعمار انگليس، روبرو بودند، اما در دو برهه تاريخي متفاوت، اولي به قيام کشيد، و دومي بشکل مسالمت آميز پايان يافت. شايسته ذکر است که در مورد ايالات متحده آمريکا دز زمان انقلاب آمريکا، استعمارگران بريتانيا نه تنها پس از اولتيماتوم جفرسون عقب ننشستند، بلکه حملات خود را افزايش دادند، سالها پس از شکل گيري ايالات متحده، در زمان مديسون، و کاخ سفيد را آتش زدند..

در واقع آنچه در حال حاضر مسلم است، اين است که کوشش آمريکا در جهت مذاکره با جمهوري اسلامي ايران، و گرفتن امتياز از آن است، و آمريکا هيچ علاقه اي ندارد که آغازگر جنگ با جمهوري اسلامي ايران باشد، که مطمئنأ به تروريسم دامن خواهد زد، و به رهبري آمريکا لطمه خواهد زد. البته در صورت قيام جدي در ايران، نظير قيام 57 [http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm]، آمريکا با آن سمت گيري خواهد کرد، اما تا زمانيکه جنبش ضعيف است، آمريکا موقعيت خود براي مذاکره با جمهوري اسلامي را، با دفاع از درخواست گروه هائي که خواهان حمله آمريکا به ايران هستند، به خطر نخواهد انداخت.

البته بخشهائي از جنبش ايران، براي گرفتن امتياز از جمهوري اسلامي مورد استفاده نيروهاي خارجي قرار خواهند گرفت، همانگونه که ما اکنون شاهد استفاده از نيروهائي از اپوزيسيون ايران نظير لژيون هاي ميسيونر هستيم. در واقع آندسته از نيروهاي سياسي ايران، که خواهان حمله نظامي آمريکا به ايران هستند، حتي در ميان نيروهاي سر سخت آمريکائي هم بي اعتبار شده اند، چرا که آمريکا بخوبي ميداند که نه مردم ايران خواهان حمله آمريکا هستند و نه آنکه حمله آمريکا نفعي براي خود آمريکا در مبارزه اش با تروريسم دارد. در نتيجه آنها که برعکس، هنوز بزرگترين مسأله جنبش سياسي ايران را پيشگيري از حمله آمريکا ميدانند، يا نا آگاه هستند و يا آنکه ياران جمهوري اسلامي.

براي سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي، بايستي که جنبش سياسي مردم ايران، به اين موضع برسد. در نتيجه با آنکه فعاليت براي خواست هاي حقوق بشر و رفراندوم، کماکان حائز اهميت هستند، وليکن همه آن فعاليت ها، ديگر در خدمت سازمان دادن احزاب براي سرنگوني رژيم معني مييابند. اگر 10 سال پيش، هنوز مهمترين وظيفه سياسي، سازمان دادن گروه هاي حقوق بشر بود، امروز بزرگترين وظيفه سياسي، ايجاد احزاب با هدف سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي است. ديگر زمان آن رسيده است که اين کوشش اصلي ترين فعاليت همه گروه هاي سياسي ايران شود. اي کاش که رژيم جمهوري اسلامي بدون چنين کوششي به پايان رسيده بود، نظير آنچه در شوروي، بلوک شرق، و آفريقاي جنوبي، در سالهاي اخير، شاهدش بوديم، اما متأسفانه رژيم هاي مشابه دو همسايه ايران، يعني رژيم هاي صدام و طالبان با نيروي نظامي سرنگون شدند، هرچند در شکل حمله خارجي و نه قيام داخلي، اما رژيم جمهوري اسلامي ايران توسط اعتصابات و قيام هاي مردمي سرنگون خواهد شد.

لازم است که دوباره تذکر دهم که من به عمليات مسلحانه چريکي يا تروريستي، توسط عده اي روشنفکر، ابدأ اعتقاد نداشته و ندارم. همچنين در شرايط حاضر نيز وظيفه اصلي نيروهاي سياسي را فعاليت *سياسي* براي سازمان دادن مبارزات مردم براي سرنگوني رژيم ميدانم، و نه قيام مسلحانه، و وقتي هم که قيام مردم آغاز شود، کماکان مهمترين شکل مبارزه را اعتصابات سياسي شرکت نفت و امثال تشکيل خواهند داد، و نه عمليات نظامي. اما آنچه مهم است، اين امر است که اين مبارزات، براي سرنگوني رژيم خواهند بود، و نه براي تعديل رژيم.

در واقع همه اين شرايط را، رژيم جمهوري اسلامي بر مردم ايران تحميل کرده است، که جز فريبکاري، هيچ اصلاحي را انجام نداده است، و در 26 سال گذشته، اين رژيم با مردم ايران فقط در ستيز بوده است، و در انتخابات اخير رياست جمهوري نيز، رژيم، اوج ستيز خود با مردم را، با تحميل حکومت نظاميان پاسدار بر مردم، تحت عنوان دولت عدالتخواه، به ثبوت رسانده است. هرچند ظاهرأ دولت احمدي نژاد پس از پيروزي، از باز کردن فضاي سياسي و اقتصادي حرف ميزند، اما در عمل با اولين انتخاب هاي اعضأ کابينه خود، طرح ادامه ستيز با مردم ايران را نويد ميدهد، و به اين طريق، موضوع سرنگوني رژيم، ديگر به موضوع مرکزي خواست همه گروه هاي سياسي ايران تبديل ميشود.


به اميد جمهوری آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com/
17 تير 1384
July 8, 2005

مطالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm



--------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Down with the Islamic Republic of Iran


Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/418-sarnegoon-plus.htm

For more than 25 years the Iranian people have tried to reform the Islamic Republic of Iran (IRI), or to end it by peaceful means, but this regime, just like the regimes of Saddam and Taliban, has ended any hope for change, and the only remaining way for freedom and progress of Iran, is to overthrow the Islamic Republic of Iran. This word of mine does not mean that Iranian people can make a revolt tomorrow, or they should revolt tomorrow. But my word means that we should get ready for that day. In fact, regimes such as IRI that see their continued existence in suppression and war, just like Saddam's state, Taliban's regime, and Hilter's Germany, either will change by foreign invasion, or like the United Stated before its revolution, the last ultimatum of the opposition to regime, like the letter of Jefferson to the British Government before the start of American Revolution, where the people's revolt aim at overthrowing the regime.

Although the United States and India, both faced the same enemy, i.e. British colonialism, but in two different historical periods, the former ended in people's revolution, whereas the latter ended with a peaceful transition. It is noteworthy that in the case of United States at the time of American Revolution, the British colonialists not only did not back down after Jefferson's ultimatum, but escalated their attacks, and even attacked the United States, years after its formation, at the time of Madison, and burned down the Whitehouse.

In reality, what is certain at the present, is the fact the efforts of the U.S. are focused on negotiations with IRI, and getting concessions, and the U.S. has no interest to start a war with IRI, which can expand terrorism, and damage the U.S. leadership. Of course, in case of a serious revolt in Iran, such as the 1979 Revolution [http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm], the U.S. will side with it, but as long as the movement is weak, the U.S. will not risk its position for negotiating with the IRI, by supporting the demands of those groups that want the U.S. to attack Iran.

Of course, parts of the Iranian movement, are used by foreign forces to get concessions from the IRI, as we have witnessed the used of some of Iran's opposition forces as legions of missionaries. In fact, those groups of Iranian political forces, that want military attack of Iran, even among the hard line U.S. forces have lost credibility, because the U.S. knows well that neither Iranian people want a U.S. attack, nor the U.S. attack has any benefit for the U.S. war on terrorism. Therefore, those whom in the opposite direction, still think the biggest issue of Iranian political movement is to prevent a U.S. attack, are either naive or are the IRI supporters and apologists.

To overthrow the regime of Islamic Republic, the Iranian political movement should arrive at this position. Thus although activities for the human rights demands and referendum, are still important, but all those activities, only make sense when viewed in organizing political parties to overthrow the regime. If ten years ago, still the most important political duty, was to organize human rights groups, today the most important political task, is to organize parties with the aim of overthrowing the Islamic Republic of Iran. The time has come that these efforts to become the main activity of all political groups of Iran. I wished that IRI had ended before getting to this point, as it happened in Soviet Union, Eastern Block, and South Africa, which we have witnessed in the recent years, but unfortunately the similar states in Irans neighborhood, the regimes of Saddam and Talibam also were overthrown by military force, although in the form of foreign invasion and not people's uprising, but the IRI will be overthrown by strikes and people's revolts.

It is necessary that I emphasize again that I have not believed and do not believe in terrorist and guerrilla armed activities of a bunch of intellectuals. Also in the current situation, I still see the main task of political forces to be *political* activity to organize people's movement for the overthrow of the regime, and not an armed uprising, and when the people's revolt starts, still the main form of people's movement willl be political strikes of National Oil Company and other similar strikes, and not military activities. But what is important, is the fact that these struggles, will be aimed at overthrowing the regime, and not to moderate it.

In fact, all these conditions, have been forced on the Iranian people by IRI, which has done no reforms but deceptions, and in the last 26 years, this regime, has been in fight with the Iranian people, and in the recent IRI presidential election too, these IRI attacks on Iranian people reached a new height, by imposing a government of military pasdars on Iranian people, as if it is a justice-seeking state. Although in the surface Ahmadinejad after victory, talks of opening the political and economic environment in Iran, but in action, his choices of his cabinet point at continuation of the IRI fight against Iranian people, and this way, the issue of overthrow of IRI, will become the central demand of all political groups of Iran.


Hoping for a Federal, Democratic, and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com/
July 8, 2005


Related Material:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralismEng.htm

Sunday, November 25, 2007

نقدي بر نقد حسين درخشان از عبادي

نقدي بر نقد حسين درخشان از عبادي
سام قندچي

http://www.ghandchi.com/490-DerakhshanEbadi.htm

آقاي حسين درخشان يکي از اولين وبلاگ نويسان ايران هستند و به تازگي نوشتاري را در نقد ابتکار کميته موقت صلح خانم شيرين عبادي نوشته اند که در لينک زير در وبلاگ ايشان قابل ملاحظه است:

http://i.hoder.com/archives/2007/11/071121_016593.shtml

پيش از آنکه وارد موضوع بحث شوم لازم ميدانم درباره يک حمله قانوني که اخيراً بخاطر ابراز عقايدشان به آقاي حسين درخشان شده و با فشار مالي و قانوني سعي شده ايشان را ساکت کنند، محکوم کنم. اين نوع عملکرد ويژه منقدين ايشان نيست و برخي ديگر هم که عقايدشان در سمت ديگر طيف نظري هستند به مخالفين نظري خود از همين شيوه استفاده از وکيل و پول استفاده کرده و ميکنند و اينگونه ميخواهند جلوي آزادي بيان در ميان ايرانيان در خارج از کشور را هم بگيرند. همه ميدانند که هر دو دسته ظاهراً به خاطر توهين به فرد يا تشکيلاتي اينگونه پرونده سازي ها را آغاز ميکنند ولي در حقيقت با استفاده از نيروي مالي و وکلايشان ميخواهند يک فرد تنها که فقط خواهان حقوق فردي ر بيان آزادانه نظراتش است، و پولي براي وکيل و دفاع از خود ندارد را با ارعاب خفه کنند، چون ياد نگرفته اند که با نظر مخالف مشاجره نظري کنند و نه خفه کردن با سؤء استفاده از ابزارهاي قانوني در خارج و سازمان هاي امنيتي در داخل ايران. در نتيجه قبل از هر چيز اينگونه حملات قانوني و مالي صرف نظر از آنکه موافق يا مخالف با موضع سياسي آنها باشم چون اين شيوه مضموم را به کار ميبرند، محکوم ميکنم. به دروغ اختلاف سياسي را به بحث توهين به فرد و مؤسسه تنزل ندهيم. مردم ايران عاقل تر از آنند که اين بازي هاي افرادي را که نميتوانند بحث منطقي با مخالفين بکنند، خوب ميشناسند و از خفه کردن آزادي بيان عقيده به هر شکل منزجرند. به هرحال با اذعان به سختي هائي که آقاي حسين درخشان در رابطه با حملات قانوني به ايشان در چند ماهه اخير و با همدردي با ايشان، به اصل بحثم برگردم.

آقاي درخشان، خانم عبادي را به طرفداري از مظلوم محکوم ميکنند و مدتها است که تشبيه وضعيت اتمي ايران به وضعيت ملي کردن ضنعت نفت در ايران در دوران مصدق را تکرار کرده اند. در نتيجه فکر ميکنند خواستار تعليق اورانيوم شدن هم صدائي با قدرت هاي جهاني بوده و بر ضد مظلومان يعني مردم ايران است. مهم نيست نظري که ايشان مطرح ميکنند نظر آقاي احمدي نژاد است. اين امر بخودي خود يک نظر را درست يا غلط نميکند و بايستي به خود اين بحث پرداخت.

من در نوشتار زير دليل جنگ احتمالي غرب با ايران را توضيح دادم و در اينجا نميخواهم بحث هايم را تکرار کنم و خوانندگان عزيز ميتوانند توضيحات پيشين را بخوانند:

http://www.ghandchi.com/483-dalilejang.htm

اصل بحث اين است که در نظم پس از جنگ جهاني دوم گسترش تسليحات اتمي به کشورهاي متخاصم دوران جنگ دوم و هر دولت متخاصم با متفقين جنگ دوم، اجازه داده نشود. ايران هم چون معاهده عدم گسترش سلاح هاي اتمي را در زمان شاه امضأ کرد توانست براي ساختن تأسيسات اتمي تسهيلات از غرب بگيرد و وقتي از اين امکانات در زمان جمهوري اسلامي براي کارهائي که در چارچوب آن معاهده شرايط انجامش معين شده، بدون اطلاع و مخفيانه با گرفتن اطلاعات از قديرخان دانشمند پاکستاني تأسيسات غني سازي ج.ا. ساخته است، براي غرب تقلب در معامله است، و آنهم معامله اي که وحشت غرب از يک حمله اتمي نظامي يک دولت متخاصم را نيز به همراه دارد.

حالا ميتوانيم مانند آقاي درخشان بگوئيم که اين نظم جهاني بعد از جنگ دوم در ارتباط با موضوع سلاح هاي اتمي عادلانه نيست. حتي خواستار برچيدن همه سلاح هاي اتمي باشيم که من خود خواستار آن هستم. ولي اين حرف ها تغييري در دعواي کنوني ندارد. مثل اين است که کسي دزدي کرده باشد و بخواهند او را مجازات کنند و ما بگوئيم که کل نظمي در جهان که يک عده را ثروتمند کرده و يک عده را فقير مقصر است، و اين بحث را ادامه دهيم. بحث غلط نيست ولي در رابطه با موضوعي که پيش روي ما است بحثي انحرافي است و عاقبت هم باعث ميشود که درست از کسي که به اتهام دزدي دستگير شده دفاع نکنيم، و حتي به ضرر او تمام شود، و مجازات بيشتر از آنچه حقش هم نيست، نصيبش شود.

بنظر من در شرايط حساس کنوني اقدام خانم شيرين عبادي يکي از درست ترين کارهائي است که جنبش مترقي ايران ميتواند بکند و اين حرف درست نيست که ايشان طرف آمريکا و اروپا يا به قول اقاي درخشان طرف ظالمان را گرفته اند. اتفاقاً بنظر من خانم عبادي هميشه بيش از اندازه به عنوان يک ايراني، به کاستي هاي حقوق بشر در آمريکا پرداخته اند تا به تضييق حوق بشر در ايران، هر وقتي که در مجامع بين المللي سخن گفته اند. در نتيجه اين برخورد به طرح ايشان بي انصافي است. اما در اين جا اگر کسي موضوع را درست درک کند اين بازي هاي آقاي احمدي نژاد ما را به مرز جنگ رسانده است يعني براي خلافي که در چاچوب قوانين بين المللي دولت جمهوري اسلامي مرتکب شده است کل مردم ايران را دارد به سوي نابودي ميبرد. اگر کوششهاي ضد جنگ ايرانيان در آمريکا نبود تا به حال به ايران حمله شده بود.

کلاً بگويم متأسفانه در ميان ايرانيان هنوز دو برخورد با آمريکا وجود دارد. يکي لابي ايست هاي جمهوري اسلامي هستند که سعي ميکنند مبارزه ضد جنگ را معادل بر آزاد ساختن دولت ايران به خريد تسليحات کنند:

http://www.ghandchi.com/473-IRILobby.htm

از سوي ديگر هم عده اي هستند که سرسپردگي به جنگ طلبان را تبليغ ميکنند و خود را همراه حمله آمريکا به ايران ميدانند و با آن گونه اقدامات همکاري ميکنند. اين دو هر دو خواهان روابط مستقل ايرانيان با آمريکا نيستند. کي سياستمداران ايران ياد ميگيرند که نه دشمن آمريکا باشند و نه نوکر آمريکا و مانند واسلاو هاول طرف مذاکره بين دو کشور مستقل را که به هم احترام ميگذارند را ياد بگيرند. جرا عده اي سعي ميکنند به آمريکائيان اين تلقي را بدهند که ما دشمن آمريکا هستيم و عده اي ديگر ميخواهند اين تلقي را بدهند که فقط با ما مثل نوکر رفتار کنند و سعي نکنند رابطه اي با احترام به استقلال و احترام متقابل را با ما دنبال کنند. البته آنچه در اين بحث نوشتم ربطي به بحثهاي نظري آقاي درخشان و خانم عبادي نداشت و موضوعي کلي بود.

من نظرم را در رابطه با نحوه برخورد استراتژيک به جنگ پيش از اين نوشته ام:

http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm

به تازگي نيز دوست عزيزم آقاي احمد تقوائي پيشنهادي براي ايجاد يک ائتلاف عرضه کردند که نکته مهم در آن تأکيد بر تحريم هاي هوشمند است و اميدوارم خوانندگان مطالعه کنند:

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=44041&nid=haupt

اگر فعاليت ضد جنگ همراه با تحريم هاي هوشمند نباشد عملاً به زائده فعاليتهاي لابي ايست هاي جمهوري اسلامي بدل ميشود که از اين فعاليت ها ميخواهند استفاده کنند تا دست رژيم جمهوري اسلامي را در خريد تسليحات و نظامي شدن بيشتر باز کنند همانگونه که 28 سال است از چيم و روسيه تسليحات خريده است وعملاً نتيجه آن رفتن بسوي جنگ در تاريخ ديرتر خواهد بود. دوست عزيزم آقاي دکتر محمد پروين چند سالي است که در بنياد مهر موضوع نياز به تحريم هاي هوشمندانه به مثابه راه جلوگيري از جنگ و گسترش حقوق بشر در ايران را دنبال کرده اند و اميدوارم جنبش سياسي مستقل ايران به طرح هاي ايشان توجه کند:

http://mehr.org/Sanction_IRGC_Persian.htm


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
4 آذر 1386
November 25, 2007


مطالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/index-Page10.html



---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Monday, November 05, 2007

آقاي خاتمي مذهب بهائي را برسميت بشناسيد

آقاي خاتمي مذهب بهائي را برسميت بشناسيد
سام قندچي

در اين بحبوحه تهديد خطر جنگ جمهوري اسلامي با آمريکا و اسرائيل و در آستانه انتخابات مجلس فعاليت تازه نيروهاي مختلف مدني و سياسي در ايران آغاز شده است که مايه مسرت است. در اين ميان نه تنها اصلاح طلبان مذهبي بلکه چندين گروه ديگر نيز آيت الله خاتمي رئيس جمهوري پيشين را بعنوان سخنگوي خود معرفي کرده اند.

سؤال من از آقاي خاتمي ايـن است که امروز که هيچ مقام رسمي ندارد آيا حاضر است براي برسميت شناخته شدن مذهب بهائي توسط جمهوري اسلامي کاري بکند يا نه؟ و يا حداقل بگويد نظر خودش در اين باره چيست؟

من نظرم را درباره افکار آقاي خاتمي در گذشته نوشته ام و در اينجا نميخواهم تکرار کنم:

http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm

پس چرا اين سؤال را ميکنم؟ چون آقاي خاتمي سالهاست از گفتگوي تمدن ها صحبت ميکنند و يکي از مذاهب اصلي دنيا که دست بر قضا در ايران زاده شده است در ايران جمهوري اسلامي نه تنها برسميت شناخته نميشود بلکه معتقدين به اين مذهب در 28 سال گذشته مورد همه گونه آزار و اذيت قرار گرفته اند.

بهائيان نميتوانند راحت به دانشگاه بروند. اموالشان در موارد مختلف مصادره شده يا آنقدر در خطر بودند که بسياري از آنها که شريک مسلمان داشتند اموال خود را به نام شرکاء خود کردند. قبرستان هاي بهائيان مورد تعدي واقع شده اند و محل هاي مقدس آنها در بارفروش (بابل کنوني) که از اماکن مهم تاريخي به شمار ميرفتند، نابود شدند. آيا هيچ کدام از اين اعمال را ميشود گفتگوي تمدنها نام گذارد.

پاسخ جمهوري اسلامي به اينکه چرا مذهب بهائي رسمي نيست، چيست؟ آنها ميگويند که جمهوري اسلامي بر مبناي قران است و در قران مذاهب بهائي و بودائي يا هندو بعنوان اهل کتاب ذکر نشده اند و در نتيجه در جمهوري اسلامي برسميت شناخته نميشوند. حتي مذهب زردشتي هم به زور برسميت شناخته ميشود و البته بي خدائي يا اگنوستيسم هم که به طريق اولي برسميت شناخته نميشوند.

سؤال من اين است که مگر مذهب شيعه در قران آمده است. اگر ملاک ذکر شدن در قران است که به روايت اهل تسنن در بسياري از کشورهاي عربي، شيعه نه تنها اهل کتاب نيست بلکه برابر کفر است. البته ممکن است که گفته شود که شيعه خود را بخشي از اسلام ميداند ولي بهائي چنين نيست. چه فرقي ميکند که مذهبي خود را چه مينامد، اگر ملاک دولت جمهوري اسلامي ذکر شدن در قران است که شيعه در قران ذکر نشده است.

حالا کشوري که خودش شيعه است، مذهب ديگري که آنهم مثل شيعه بعد از اسلام و قران بوجود آمده و در قران ذکري از آن نيست را تکفير ميکند!

بنظر من دين بهائي بخاطر آنکه يک نوع حسادت در فقهاي شيعه در اثر اين انشعاب که در شيعه روي داد، مورد کينه توزي خاصي است و امروز که بسياري و از جمله آقاي خاتمي سعي دارند اختلافات شيعه و سني يا اسلام و مسيحيت را مرمت کنند، چرا نگاهي به خانه خود ايران نميکنند، و به اين تعصبات وحشتناک درمورد هموطنان بهائي ما پايان نميدهند. به هر دليلي اين انشعاب بهائيان از شيعه تلخ بوده است ديگر سالها از آن تاريخ گذشته است و بهتر است شيعيان با اين واقعيت کنار بيانيد و به اين تنفرها پايان دهند.

امروز که آقاي خاتمي از نو در ايران مطرح هستند خوب است به اين گونه سؤالات پيش از انتخاب شدن خودشان و ديگراني که ميخواهند در انتخابات رأي مردم را بدست آورند، پاسخ دهند. ديگر مانند آنزمان نشود که پيش از انتخاب حرفهاي کلي و نامشخص زدند و بعداً به هيچکدام خود را متعهد نديدند. از زنان تا دانشجويان ايران درس گرفتند که برنامه مشخص را بحث کنند و نه حرف هاي کلي. ديگر جنبش سياسي ما دانا شده است که از پلاتفرم بگويد و بپرسد و نه آنکه فريب کلي گوئي هاي انتخاباتي کانديدا ها را بخورد.

به اميد روزي که به تعصبات کور عليه هر ايراني بخاطر مذهب، قوميت، و جنسيت پايان داده شود.

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
16 آبان 1386
November 6, 2007


مطالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/488-bahaifriends.htm
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
http://www.ghandchi.com/444-azerbaijan.htm

Friday, November 02, 2007

سخني با دوستان بهائي

سخني با دوستان بهائي
سام قندچي

اگر يک درس بتوان از 28 سال زندگي محنت بار مردم ايران در سايه جمهوري اسلامي آموخت مخالفت کردن با هر نوع تبعيض است. جمهوري اسلامي با اعمال تبعيض بر عليه هر گروه مذهبي، قومي، سياسي، جنسي، و غيره در عرصه هاي مختلف جامعه ايران، از محل کار تا مدرسه و دانشگاه، از قوانين ارث تا حتي آب خوردن از يک ليوان، به بهترين وجهي تبعيض را به مردم ما نشان داده است.

حال در ميان مخالفين جمهوري اسلامي که خواستار برچيدن هر نوع مناسبات تبعيض آميز از جامعه ايران هستند چه خبر است؟

من خودم اولين نوشته هايم بر روي اينترنت محکوم کردن تبعيضات و تضييقات عليه بهائيان بود تا حدي که بسياري از مأمورين جمهوري اسلامي من را بهائي خظاب ميکردند. اما نه اين لقب و نه القاب ديگري نظير صهيونيست، آمريکائي، کمونيست، و امثالهم نتوانست من را از دفاع از حقوق پايمال شده بهائيان باز دارد و هميشه سرکوب بهائيان و نقض حقوق بشر درباره بهائيان در ايران را محکوم کرده ام، همانگونه که نقض حقوق بشر عليه بخشهاي ديگر جامعه ايران را محکوم کرده ام.

معهذا من فردي غير مذهبي هستم و در عين دفاع از حقوق بشر بهائيان، منقد نه تنها نسبت به مذهب بهائي بلکه منقد نسبت به مذاهب ديگر ابراهيمي نيز هستم، و نه تنها مذاهب ابراهيمي بلکه کلاً هر ديدگاه مذهبي از جمله مذاهب غير خداپرستانه نظير مارکسيسم را نيز من به نقد کشيده ام. اما به محض آنکه چند سال پيش از مذهب بهائي و تشکيلات آن نقد کردم، برخي از فعالين بهائي برخوردشان با من خصمانه شد. حتي اين را هم من ميتوانم درک کنم، همچنانکه در جنبش سياسي، نقد چپ باعث برخورد مشابه برخي کمونيستها به من شد و حتي مخالفت با برخي مواضع سياسي بر سر فدراليسم با برخي آينده نگر ها، باعث شد سايتي که خود پاي گذار اصلي آن بودم من را سانسور کند. در نتيجه اين خاصيت عدم تحمل نقد سياسي و نظري را مختص فقط برخي دوستان بهائي ايران نميدانم.

واقعيت اين است که دوستان بهائي نيز مانند بقيه ايرانيان از نظر سياسي ديدگاه هاي مختلف دارند. البته برخي بهائيان سابق که حالا منقديني با عنوان ازلي و امثالهم شده و متأسفانه تنفر تبليغ ميکنند که مايه شرم است، سعي ميکنند فعالين بهائي را از اين نظر سرزنش کنند که چرا اصلاً کار سياسي ميکنند، که از نظر آنها در تضاد با مذهب بهائي است. بنظر من اين نقد از فعالين بهائي بسيار واپسگرا است. من کار سياسي کردن يک بهائي را کاري بسيار مترقي ميبينم و نه چيزي که بايستي از آن شرم داشته يا مخفي کنند و بحث من در اينجا در رد اين کار دوستان بهائي نيست.

در واقع بهائياني هستند که حتي در گروه هاي لابي ايست نظير نياک فعالند و بهائياني هم هستند که در قطب متضاد آن در ميان سلطنت طلبان خارج فعالند. ميتوانم بگويم که همه گرايشات سياسي ايران به درجات مختلف در ميان بهائيان يافت ميشود و اين مايه مسرت است. ولي چرا وقتي در مؤسسات حقوق بشري يا ژورناليستي و امثالهم هستند واقعيت بهائي بودن را مخفي ميکنند. شايد بگوئيم بخاطر وحشت از جمهوري اسلامي و يا وحشت از آنهائي که فکر ميکنند بهائيان نبايستي موضع سياسي داشته باشند. من اين ملاحظات را هم ميتوانم بفهمم. ولي چرا برخي از اين دوستان نسبت به مخالفين سياسي يا ايدئولوژيک خود با ظاهر بي طرف، تبعيض قائل ميشوند. آيا اين کار با تبعيضاتي که جمهوري اسلامي قائل ميشود فرق دارد؟ آيا نديده ايم که عاقبت تبعيض به چه منجلابي در جمهوري اسلامي کشيده شده است که باصطلاح مردان خدا، براي خدا، مخالفين خود را ميکشند، و به دختران باکره قبل از اعدام تجاوز کردند تا باصطلاح دستور مذهبي شان را برآورده کنند.

آخر چرا نميتوانيم قبول کنيم که اقلاً در خود اپوزيسيون سکولاريسم را برقرار کنيم و به دروغ حق کشي نکنيم و خود را در زير ظاهر باصطلاح بي طرف مخفي نکينيم. زماني کمونيست ها خود را در تشکيلاتهاي حقوق بشري با ظاهر مبدل نشان ميدادند، زماني ديگر هم جريانات ديگر ايدئولوژيک و مذهبي و سياسي همين کار ها را کردند. چرا نميا ئيم اقلاً در خارج کشور صادق باشيم و با بهانه مخفي ماندن از رژيم، در واقع به مخفي کردن خود از همراهان دگر انديش، و انجام حق کشي درباره آنها در مؤسسات خبري و حقوق بشري با ظاهر بي طرفي دست نزنيم. آخر آيا اين چيزي است که در فرداي بعد از جمهوري اسلامي ميخواهيم در ايران برقرار کنيم. پس فرق ما با جمهوري اسلامي در چيست؟

ميدانم که بسياري مرا متهم خواهند کرد که اين حرفها حقيقت ندارد و چشم هاي خود را ميبندند تا که حق کشان را راضي کنند. متأسفانه اين تضييقات حقوق بشر در اپوزيسيون ما مختص بهائيان نبوده و در همه گروه بندي هاي مذهبي و قومي و سياسي ما وجود دارد. اگر به هر کدام از اين گروه ها تعلق داريم و تبعيض ما را رنج ميدهد، خوب است که به اطرافيان خود در گروه و دسته خود اين حقيقت ساده را بياموزيم تا بتوانيم به جناياتي که عليه بهائيان در جمهوري اسلامي شده و ميشود براي هميشه و نه فقط براي بهائيان بلکه براي همه مردم ايران در جامعه سکولار بعد از جمهوري اسلامي هم پايان دهيم.

عادلانه و شفاف اختلافات سياسي و ايدئولوژيک و مذهبي مان را بحث کنيم و از امکانات روابط خود در نهادهاي مختلف در خارج براي لطمه زدن به همراهان دگر انديش خود سود جوئي نکنيم. اگر از تبعيض مسلمانان يا جنس مرد يا فارس ها زجر ديده ايم، اول از همه کسانيکه از خانواده مسلمان يا جنس مرد يا فارس هستند و براي برچيدن تبعيض و سکولاريسم و بهزيستي همه مردم ايران فعاليت ميکنند را دشمن خود نبينيم و ببينيم که براي يک هدف در فعاليت هستيم و به هم اقلاً لطمه نزنيم.

من آرزوي خود را براي آينده ايران در جمله مختصر زير براي جمهوري آينده نگر خلاصه ميکنم و دوستان ديگر هم عبارات خود را از آرزوي خود با شفافيت بنويسند و نه اينکه ظاهري بي تعصب مذهبي و سياسي بگيرند وليکن در پشت سر سعي کنند امثال من را نابود کنند. چرا نتوانيم احتران به پلوراليسم را در اپوزيسيون شروع کنيم. خود را گول نزنيم و اين بازي ها را بس کنيم وگرنه نميتوانيم براي پايان دادن به سيستم تبعيض در ايران موفق شويم.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
14 آبان 1386
November 4, 2007


مطالب مرتبط

آقاي خاتمي مذهب بهائي را برسميت بشناسيد
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
http://www.ghandchi.com/444-azerbaijan.htm

Sunday, September 30, 2007

فتنه گري بازماندگان ساواک در آمريکا

فتنه گري بازماندگان ساواک در آمريکا
سام قندچي
Malice of Remainders of Savak in U.S.
http://www.ghandchi.com/484-fetnehgari.htm

فتنه گري بازماندگان ساواک در آمريکا
سام قندچي
نوشته اي که در پائين اين مقاله ضميمه شده را يکی از طرفداران پرويز ثابتي که از نام مستعار ح–ک استفاده ميکند تدوين کرده است و در لينک زير قابل دسترسي است:
http://1400years.org/milani.asp
اين نوشته درباره آقاي دکتر عباس ميلاني نگاشته شده است. من شخصاً با آقاي دکتر ميلاني تماسي ندارم و موضوع انزجار من از نوشته بالا هم ارتباطي با همفکر بودن يا اختلاف نظر داشتن با آقاي دکتر ميلاني ندارد.
وليکن اين نوشته نشان دهنده بقاي انديشه ساواک زمان شاه در سايت http://1400years.org و سايتهاي ديگري نظير وبلاگ سرباز کوچک http://sarbazekuchak.blogspot.com است که هنوز سرسختانه کوشش ميکنند نهادهاي مختلف دولت آمريکا را درباره آزاديخواهانه ايران گمراه کنند، همانطور که بيست و پنج سال بعد از 28 مرداد، اين بدخواهان ملت ايران دروغ هاي خود درباره آزاديخواهان ايران را از کانال ساواک به دولت آمريکا تزريق ميکردند.
اين افراد به اعمال شنيع خود در بدنام کردن آزاديخواهان ايران ادامه ميدهند و حتي براي کارهاي حقوق بشري که ايرانيان آزاديخواه سعي ميکنند از برخي امکانات نهادهاي دموکراتيک در آمريکا نيز استفاده کنند، اين تاريک انديشان چوب لاي چرخ گذاشته و تا ميتوانند سعي ميکنند به کار آزاديخواهان ايران در خارج با استفاده از ارتباطات باقيمانده شان با دستگاههاي اطلاعاتي غرب، لطمه بزنند، و دگرانديشاني را که مخالف نظرات اينان هستند را عفريت جلوه داده و حذف کنند، آنهم با استفاده از مناسبات پنهاني شان با دستگاه هاي امنيتي غرب و نه از طريق انتشار نظراتشان با ذکر نام خود و قبول مسؤليت نوشته هايشان. همان نوع عملکرد مقامهاي باصطلاح امنيتي در زمان رژيم شاه که عناد خود را با آزاد انديشي، با تروريست خواندن هر دگر انديش آشکار ميکردند،و کارشان نه امنيت بلکه شکنجه و کشتار دگر انديشان بود.
مضحک است که امروز ديگر حتي بسياري مشروطه خواهان که ديگر از شانتاژ اين مستبدان و ارتباطات اينان با دستگاههاي اطلاعاتي غرب هراسي بخود راه نميدهند، مورد حمله اين عوامل اختناق قرار ميگيرند. همين ها که خودشان دليل اصلي سقوط رژيم شاه بودند. همين ها که هر دانشجوي ساده آزاديخواهي را بخاطر يک کلمه حرف از آزادي انديشه، به زندان اوين برده و شکنجه ميکردند يا به قتل ميرساندند. لطفاً خودتان متن زير که اين آقاي ح-ک نوشته را بخوانيد که حتي در آمريکا هم انقدر جرئت معرفي خود را ندارد و از دادخواهي قربانيان ساواک سابق رژيم شاه در خارج ميترسد که خود را مخفي ميکند و نه از رژيم جمهوري اسلامي که دوستان سابق ساواکي اش امروز در وزارت اطلاعات رژيم اسلامي مشغول بکارند. بله بخوانيد و خود قضاوت کنيد.
بالاخره چه وقت همه نيروهاي جنبش سياسي ايران جدا از ايدئولوژي و برنامه سياسي شان ميخواهند در برابر اين اختناق مافياي بازمانده ساواک رژيم شاه که سعي ميکند با استفاده از ارتباطات قديمي اش با برخي نهادها و شخصيت هاي آمريکائي آنها را به عناد با آزاديخواهان دگرانديش ايران که با افکار اين تاريک انديشان مقفاوت ميانديشند سوق دهد، موضع بگيرند.
امثال اکبر گنجي ها در زمان رژيم جمهوري اسلامي مهر سکوت شکستند و با به خطر انداختن خود و خانواده شان قتل هاي زنجيره اي و جنايات ديگر وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي را افشا کردند. چرا مشروطه خواهان صادق ايران که اين افراد را ميشناسند، هنوز بعد از 28 سال که از سقوط رژيم شاه ميگذرد بخود جرئت نميدهند مهر سکوت را بشکنند و اعمال ساواک زمان شاه و مافياي بازمانده اش در آمريکا را که هنور هم در اينجا فعال است و خود آنها نيز نظير آن زمان از ترس تهديدات اينان خودسانسوري ميکنند، افشا کنند. آخر بعد از 28 سال سرنگوني رژيم شاه و زندگي در غرب مسخره نيست که حتي در آمريکا، اين مشروطه خواهان دموکرات منش نظير سالهاي رژيم شاه خود سانسوري ميکنند. ديگر کي ميخواهند مثل يک انسان آزاده زندگي کنند. اکبر گنجي حتي در ايران جمهوري اسلامي تصميم گرفت آزاده زندگي کند. او نمونه اي است که مشروطه خواهاني که سالهاي سياه ساواک را ديده و هنوز ادامه آن توسط بازماندگانش در آمريکا را ديده اند با هويدا کردن اين اعمال اقلاً نظير اکبر گنجي با وجدان آسوده بقيه عمر را زندگي کنند.
اين عوامل که يک روز با نام مستعار امير و روزي ديگر داويد و غيره که زير نامهاي قلابي نه از ترس رژيم بلکه از ترس مردم مخفي ميشوند و کار ساواک رژيم شاه را در آمريکا و اروپا ادامه ميدهند و هنوز دانشجويان و روشنفکران ايران را مورد حمله قرار ميدهند و حتي شخص من را بارها در گذشته نهديد به مرگ کردند و دوست دارند که من و امثال من را به خود سانسوري بکشند که از مخالفت با اين تاريک انديشان دست بکشم حتي وفتي که اينها در ايران نيستند و در قدرت هم نيستند. آخر تاکي بايستي اين حقايق را به مردم نگوئيم. بله از اگبر گنجي بياموزيم. از آنها که جنايتگران استالينيسم و شوروي را افشا کردند ياد بگيريم و حالا که اکثريت مشروطه خواهان سالهاست به اهميت حقوق بشر پي برده اند پيام روشني به اين تاريکش انديشان بازمانده ساواک زمان شاه در آمريکا بدهيم .
اين ساواکي هاي سابق شايع ميکنند که ايراني ها وقتي سير هستند حرف ميزنند و وقتي گرسنه هستند چيزي نميگويند. تا آنجا که به دانشجويان و روشنفکران ايران مربوط ميشود وضع زندگي شان در قبل و بعد از جمهوري اسلامي آنقدر فرقي نکرده ولي در هردو رژيم براي آزادي همه مردم صداي خود را با همه مخاطرات بلند کرده اند و آنروز توسط ساواک رژيم شاه مورد حمله بودند و امروز توسط وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي. ولي علت اين شايعات درباره سيري و گرسنگي مردم اين است که به نهادهاي آمريکائي القا کنند که نيروهاي دموکراسي خواه ايراني را گرسنه نگهدارند و به اين بازماندگان ساواک هر کمکي هست را سرازير کنند. به عبارت ديگر جلوي جلب کمک براي جنبش دموکراسي خواهي در نهادهاي آمريکائي توسط نيروهاي مخالف سلطنت را بگيرند و بد نام کنند.
در واقع نيروهاي دموکراسي خواه ايران گرچه دست هرکسي در دنيا را که به مردم ايران در راه آزادي کمک کند را ميفشارند اما برعکس اين بازماندگان ساواک، عروسک هيچ دولت خارجي نبوده و نخواهند بود و اگر هر دولت خارجي دنبال نوکر ميگردد، همين بازماندگان ساواک بهترين کانديدا هستند. نيروهاي آزاديخواه ايران نظير واسلاو هاول از جمهوري چک،خواهان مناسبات احترام متقابل با دموکراسي هاي غربي هستند و سمبل شان وثوق الدوله هائي نيستند که ايران را به دولت هاي خارجي فروختند. ما خواهان مناسباتي با دولت هاي خارجي نيستيم که آنها ما را گرسنه يا سير نگهدارند. ما خواهان آنيم که نظير واسلاو هاول به رهبران *مستقل* ما احترام گذراند که به کنگره آمريکا دعوت شد و کسي هم از او انتظار نوکري آمريکا را نداشت تا به جمهوري چک ياري رساند.
ميدانم که فردا دوباره يک عده ميگويند که من با طرح مسأله اي مرتبط یه سلطنت شاه سابق دارم به جمهوري اسلامي کمک ميکنم. ولي نوشته زير نشان ميدهد حتي ميلاني که سعي کرده با سلطنت طلبان کار کند هم از حملات ناجوانمردانه اين مافياي بازمانده ساواک سابق در امان نيست و تا روزي که در صف مشروطه خواهان ايران امثال اکبر گنجي پيدا نشود که با جسارت در برابر اين واقعيت تلخ دژخيمان بازمانده ساواک شاه بايستد و نه آنکه بخاطر تهديد آنها و خشنود سازي آنها خودسانسوري کنند، مسأله حل نخواهد شد.
اي کاش مشروطه خواهان درستکار ايران هم نظير اکبر گنجي اول کسي باشند که اين حقايق مافياي بازمانده ساواک رژيم شاه در خارج کشور را بر ملا کنند. يعني بطور جدي نظير آنچه اکبر گنجي با وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي کرد، که نام همه قربانيان قتل هاي زنجيره اي و عاملان وزارات اطلاعات مسؤل آن جنايات را افشا کرد. يعني نه فقط انتقاد آبکي از ساواک رژيم شاه بلکه پرده برداشتن از همه اعمال شنيعي که آنها در آنزمان کرده و هنوز هم همين امروز ضد دگر انديشان در نهادهاي آمريکائي که فعالين ايراني سعي ميکنند براي قدمي براي حقوق بشر در ايران کمکي بگيرند، انجام ميدهند.
تا اين کار از سوي مشروطه خواهان انجام نشود، اين مسأله در جنبش سياسي ما حل نميشود، همانطور که هزار حرف اپوزيسيون به اندازه يک هزارم افشاگري اکبر گنجي اثر نداشت و اين جسارت و صداقت گنجي بود که مسأله کتمان جنايات 1367 را که بسياري از اصلاح طلبان با خودسانسوري ادامه ميدادند، پايان داد، و فرق او با اصلاح طلباني که هنوز کارنامه جناياتي نظير ميکونوس را در رژيم جمهوري اسلامي رقم ميزدند، در همين بوده و هست.
من سالهاست که از نوشتن در باره رژيم سابق پرهيز کرده ام ولي اين بازماندگان ساواک تا با آنها روبرو نشويم اين فتنه گري هاي هايشان را پايان نميدهند و حتي وقتي من درباره موضوع فيلترينگ اينترنت مصاحبه اي داشتم، اين جنايتکاران که از اسم مستعار هم استفاده ميکنند، شروع به حمله به من کردند و سعي کردند کاري کنند که ديگران من را سانسور کنند يا که من خود سانسوري کنم و همين ها با وقاحت در سايتهائي نظير سرباز کوچک از نقض حقوق بشر جمهوري اسلامي درباره دگر انديشان مينالند وقتي که از نظر جمهوري اسلامي خود اين ها بخاطر سلطنت طلبي دگر انديش محسوب ميشوند و داروي خود اين ها برا مخالف را بکار ميبرند.
اگر 25 سال حملات ساواک به روشنفکران و دگر انديشان توانست به رژيم شاه کمکي بکند، اين اعمال هم امروز در آمريکا توسط بازماندگان ساواک ميتواند به مشروطه خواهان کمک کند. در صورتيکه در عمل وجود اينان و روابط اين جنايتکاران با دستگاه هاي اطلاعاتي غرب فقط باعث نفرت از مشروطه خواهان خواهد شد. حتي برخي اصلاح طلبان اسلامي بخاطر وجود امثال گنجي ها و صداقت او در بر ملا کردن اسرار وزارت اطلاعات، اعتبار کسب کردند، در صورتيکه وقتي رهبراني از مشروطه خواهان هنوز مانند احمدي نژاد نوعي حرف ميزنند که انگار اينها تخيل است، فقط نشان ميدهند که هنوز خودشان نظير احمدي نژاد در رؤيا هسند که خيال ميکنند مردم ما نميدانند و سر خود را در شن فرو کرده اند.
سالهاست اميدوار بودم که روشنفکران مشروطه خواه به اين موضوع بپردازند و هنوز هم اميدم همان است، چرا که نوشتار يک مشروطه خواه جسور همانطور که ذکر کردم نظير اکبر گنجي هاي جمهوري اسلامي، ميتواند مانند گرماي خورشيد اين کثافات يخ زده نيم قرن را حل کند و براي هميشه تمام کند و نه آنکه دوباره با کمک يک سازمان اطلاعاتي غرب از نو زنده شوند. اين مسأله اي است که هنوز خود را بصورت دعواي 28 مرداد در جنبش ما نشان ميدهد.
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
8 مهر 1386
Sept 30, 2007


مطالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/index-Page3.html


--------------------------------------------------------------------
ضميمه زير از سايت 1400years.org کپي شده و در لينک مشخص زير امروز در تاريخ 30 سپتامبر 2007 هنوز موجود است و خوانندگان ميتوانند خود در آنجا مطالب زير را بيابند
http://1400years.org/milani.asp

عباس میلانی که گاه و بیگاه خودرا سخنگوی نظریات ما ایرانیان معرفی میکند کیست؟
آنچه در زير می خوانيد پژوهشی است که از سوی اين ايرانيار انجام شده. با اجازه ايشان نوشتار ايشان بدون دخل و تصرفی در اينجا آمده است. ولی اشاره وياد آوری نکته های چندی را لازم می داند که در پائين اين نوشتار خواهيد خواند.

<<با درود هموطنان نازنین، چند روز پیش مشغول مطالعه کتاب آتش نهفته که نویسنده آن دکتر منوچهر گنجی وزیر اسبق آموزش و پرورش رژیم گذشته قبل از انقلاب است، بودم . در این کتاب مطالبی یادآورعملکرد بعضی از افرادی بود که با گذشته نه چندان روشنی اکنون خودرا نماینده نظریات ملت ایران میدانند !!!! آقای عباس میلانی، درکتاب قصه دوشهر که در سال 1996 در امریکا به چاپ رسیده است، خود اقرار میکند که دو سال قبل از انقلاب به عنوان یک کمونیست - مائوئیست بازداشت، محاکمه و به پنچ سال زندان محکوم شده بود و با وساطت علیاحضرت یک سال قبل از انقلاب آزاد شد، امروز مقام جفرسون ایرانیان را به خود داده و خودرا رهبر آزادیخواهان ایران معرفی میکند سالها درزمان تحصیل در امریکا، عضو یک گروه مارکسیست بوده اند و ازبدو ورود به ایران نیز، که از اواسط 1974 میباشد، به فعالیتهای گروه مائوئیستی همراه با دیگران ادامه میداده اند و با دروغ و اعلام علنی براینکه طرفدار نظام پادشاهی هستند با کمک آقای دکتراحمد قریشی رئیس وقت دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ملی ایران ازغربال ساواک گذشته و بعنوان استادیار رشته علوم سیاسی در دانشگاه ملی شروع به کار میکنند . تعدادی ازاعضای این گروه بطوری که آقای میلانی درکتاب فوق مینویسند بازداشت و محاکمه واعدام شده بودند. به قراری که دکتر منوچهر گنجی میگوید ایشان به توصیه زنده یاد دکتر سیروس الهی، دکترحمید باغشمالی و دکتر احمد قریشی و تائید تیمسار ناصرمقدم رئیس اداره دوم ساواک . به عضویت گروه بررسی مسائل ایران، که مسئولیت آنرا آقای دکترگنجی داشته اند در می آید. ایشان تا آنجا جلب اعتماد دکترگنجی را میکند که وقت و بیوقت در منرل ایشان به دیدارشان میرفته است، همراه با دکترگنجی مشترکأ برای کنفرانس موسسه آسپن درتخت جمشید گزارش 24 صفحه ای تهیه میکنند که در کتاب منتشر شده موسسه آسپن ایران دیروز امروز و فردا، 1975، دیده میشود . دراین گزارش مشترک ایشان به ریاکاری دست میزند و همراه دکتر گنجی با آماروارقام از پیشرفتهای ایران در زمینه های گوناگون کشور به تعریف و تمجید میپردازد . تا آنجا که پس ازآن کنفرانس، همراه دیگر شرکت گنندگان ایرانی در شهریور ماه 2 /1 3 سال قبل از انقلاب به کاخ سعد آباد میرود و بحضور پادشاه بار میابد. برای ديدن فرتور بزرگ با جزئيات به روی فرتور کليک کنيد. نیمرخ عکس دکتر میلانی در این شرفیابی، درصفحه 428 کتاب آتش نهفته دکترگنجی به چشمم خورد. در ردیف آخر نفرپشت فردی که دارای ریش است با نام فریدون فشارکی که امروز یکی از طرفداران رژیم جمهوری اسلامی است قرار دارد. این عکس تاریخی را ضمیمه میکنم. حدودأ دوسال قبل از انقلاب است که ساواک متوجه میشود چه اشتباه بزرگی درموردعباس میلانی مرتکب شده است. آقای میلانی هرگز از این جریانات واز جریان بازداشت و محاکمه و محکومیت خود و از نامه سرگشاده ایکه ازدرون زندان اوین برای چاپ درروزنامه اطلاعات تهیه کرد و ازطریق ساواک به روزنامه اطلاعات فرستاد چیزی نگفته و نمیگوید. برخی از صفحات روزنامه اطلاعات آنزمان که ضمیمه میباشد نشان میدهد که ایشان در آن زمان محکومیت 5 سال زندان پیدا میکنند که به دلیل همکاری با ساواک به کمتر از یک سال تقلیل میابد و حدودأ یک سال قبل از انقلاب آزاد میشود، به انقلابیون می پیوندد و بعد از انقلاب از دانشکده حقوق دانشگاه تهران سر در میاورد. روزنامه اطلاعات سند شماره يک - اينجا کليک کنيد . روزنامه اطلاعات سند شماره دو - اينجا کليک کنيد. روزنامه اطلاعات سند شماره سه - اينجا کليک کنيد. من پس از آشنائی هائی که طی سال های گذشته از طریق رادیو تلویزیون ها و کتابهای آقای عباس میلانی با ایشان پیدا نمودم بدنبال دیدن نام ایشان در کتاب آتش نهفته تصمیم گرفتم ، با یکی از شخصیت ها ویک مقام امور امنیتی رژیم گذشته تلفنی تماس بگیرم تا به صحت خواندها و شنیدهایم اطمینان خاطر دهم . خوشبختانه تلفنی اطلاعات و تائیدات را دریافت نمودم. چند روز بعد به این نتیجه رسیدم که با نویسنده کتاب آتش نهفته آقای دکترمنوچهر گنجی تماس بگیرم . موفق شدم و ایشان شواهد و اطلاعات عینی خودرا با کمال حسن نیت در اختیار من گذاشتند. که شرح گفتگوی آقای دکترگنجی را در زیر میتوانید مطالعه کنید. آشنائی با دکتر عباس میلانی قسمتی از مطالب زیر در کتابهای آتش نهفته و در Defying the Iranian revolution منوچهر گنجی و کتاب Iran past, Present and Future Aspen Institute for Humanistic {1975} آمده است . دکتر گنجی میگوید: "از جمله افرادی" که من میشناسم که حیات دارند و با تمام و یا با قسمت هائی از این مطالب آشنائی دارند. شهبانو فرح پهلوی . دکتر حسین نجفی وزیر اسبق دادگستری، دکتر حمید باغشمالی،آقای مهدی قاسمی، آقای پرویز ثابتی، و بطور قطع همکاران ایشان درساواک درمدت بازداشت آقای عباس میلانی میباشند . بعداز اتمام تحصیلات، من مدتی درسازمان بین المللی کار، در ژنو؛ استادیار درPatterson school of Diplomacy در امریکا و 3 سال نیز کارمند اداره حقوق بشر سازمان ملل متحد در نیویورک بودم. برای تعطیلات و کمک به برگزاری کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد در دسامبر سال 1965 به ایران رفتم. در جریان برگزاری کمیسیون مقام زن در ایران با علیا حضرت فرح پهلوی آشنائی پیدا کردم. روزی در یک شرفیابی برای ایشان موضوع گروه Brain trust مرحوم جان. اف کندی رئیس جمهور اسبق امریکا را تعریف کردم، و گفتم که با وجود اینکه امریکا یکی از بزرگترین دموکراسی های دنیاست و دیدگاهای گوناگون و حقایق درزمینه های مختلف دررسانه های آن کشور انعکاس میابد جان اف کندی برای آگاهی بیشتراز حقایق و کارآمدی سیاستهای دولتش در ابتدای ریاست جمهوری خود به تشکیل گروهی از دانشمندان برجسته امریکا که اکثرأ ازجمله استادان دانشگاهای معتبر آن کشور بودند بر آمد. این گروه هرچند گاه یکبار بدعوت او در کاخ سفید باحضور ریاست جمهوری گردهم می آمدند و بمنظور آشنا کردن بیشتر کندی با حقایق زندگی روزمره مردم و کارآمد سیاستهای دولت پیشنهاد هاو نظراتشان را به استحضار ریاست جمهوری میرساندند و چون مستقیمأ مصدر کاری نبودند از هرگونه پرده پوشی خود داری میکردند . ایشان به این موضوع علاقمند شده بودند . هنگامیکه به دعوت دانشکده حقوق دانشگاه تهران بعنوان دانشیار حقوق بین الملل و سازمانهای بین المللی به ایران برگشتم، مرا خواستند و گفتند اینکار را ساکت و آرام شروع کن. نه دفتر داشتیم، نه حقوق و مزایائی از این بابت شامل خودم ویا اعضای گروه میشدونه بودجه ای برای این کار داشتیم. میخواستیم مانند بسیاری دیگران بدون چشمداشتی تا آنجا که درتوان داشتیم به میهن و هم میهنان خودکمک کنیم. علیاحضرت وسیله خوبی بودند چون هم به پادشاه دسترسی داشتند و هم جوان و ایده آلیست علاقمند بودند. به این شکل کارگروه مطالعاتی ما که جز ارتش، تمام بخشهای کشوری، مسائل جوانان، کارگران، زنان، کشاورزان،اقتصاد، حقوق و در آمدها، توزیع درآمد، ثروت، فقر، حقوق بشر، دادگستری... . را دربرمیگرفت از اواسط سال 1966 شروع شد. یکایک اعضای گروه راپس از مطالعات لازم من انتخاب میکردم. ازلحاظ امنیتی تیمسارناصر مقدم و آقای پرویز ثابتی اطلاعات لازم درباره آنها را در اختیار من قرار میدادند. بنابر این تمامی اعضای گروه ازغربال امنیتی گذشته ومورد تائید قرار گرفته بودند. کارگروه با 5 نفر، 2 خانم استاد دانشگاه که امروز درایران هستند و آقایان مهدی قاسمی، دکتر توسلی ودکتر خسروگیتی آغازشد و در سال 1978قبل از انقلاب117 نفر دررشته های مختلف، زن و مرد عضوداشت. اسامی آنهائیکه در خارج ازکشور هستند درکتاب آتش نهفته آورده شده است. آقای دکترعباس میلانی به پیشنهاد زنده یاد دکترسیروس الهی، دکتر امین عالیمرد و دکترحمید باغشمالی که امروز در نزدیکی سانفرانسیسکو در دانشگاه تدریس میکنند، و تائید تیمسار ناصر مقدم ازساواک عضو گروه شد . گروه مرتب، لااقل 2 بار در هفته درمنزل من جلسه روی مسائل گوناگون کشور داشت. نتیجه بررسیها علمی و مذاکرات و پیشنهادهای گروه روی مسائل مختلف ازجمله فساد، تفاوت فاحش سطح در آمدها، مسائل فرهنگیان، کارگران، روستائیان هجوم روستائیان به شهرها،... و مسائل و مشکلات فرهنگی زائیده از آن، درحداکثر 15 صفحه،از طریق منشی من ماشین شده، بطورمستقیم دراختیارعلیاحضرت قرارمیگرفت، و ایشان پیشنهاد هارا با پادشاه مطرح میکردند. درحالیکه پادشاه درسالهای دهه 60 و ابتدای دهه 70 شهبانورا تشویق مینمودند، درچندسال آخر با بالا رفتن قیمت نفت ورق برگشته بود. ولی شهبانو سعی و کوشش خودرا کماکان میکردند. همانطورکه گفتم دکترعباس میلانی، استادیارعلوم سیاسی دانشگاه ملی، دراواخر1973 به عضویت گروه در آمد. ازابتدا او ازمن خواست که اجازه دهم لا اقل هفته ای یکبار خصوصی من را ببیند و پیشنهادها و مطالعات خودش را به من بدهد و در جلسات عمومی گروه درمنزل من شرکت نکند. من قبول کردم. بنابراین اواغلب به تنهائی من را درخانه میدید، نزدیکی من و او تابدانجا رسید که برای کنفرانس سپتامبر 1975 آسپن درتخت جمشید من واو با هم گزارش بررسی نوسازی در ایران را تهیه کردیم. تعجب اینجاست که دربخش تهیه شده ازجانب او کلی ازپادشاه فقید و دیدگاهای ایشان تعریف شده است. گمان میکنم که دراوایل سال تحصیلی 1976- 1977 بودکه یکشب دیروقت با اطلاع قبلی او برای صحبت با من به منزل ما آمد. خیلی با عجله به من گفت که درفلان مدرسه درجنوب شهر دربرنامه تغذیه رایگان سوء استفاده میشود. درهمین جا درحضوراوبه مدیر کل آموزش و پرورش تهران و ناحیه ایکه مدرسه موردنظر درآنجا قرارداشت تلفن زدم و گفتم که رأس ساعت ? 6 صبح درمنزل من باشند. دکترمیلانی اظهارعلاقه کرد که اوهم بیاید. موافقت کردم ساعت شش و نيم صبح همگی درمنزل من که دردرون طبقه اول دیواری نداشت جمع بودند. در دقایق اولیه تلفن زنگ زد، من گوشی را برداشتم. آنطرف خط آقای پرویزثابتی بودند، حالا همه ازجمله آقای میلانی میشنوند که من چه میگویم. آقای ثابتی گفتند: "جناب وزیر آقای میلانی هم اکنون درمنزل شما هستند " ؟ پاسخ دادم بله. گفتندایشان "عضو فعال یک گروه تروریستی است. خیلی مراقب خودتان باشید". مطمئنأ آنروز صبح اورا دنبال کرده بودند. من گوشی را گذاشتم و چیزی بروی خودم نیاوردم همگی به مدرسه جنوب شهر رفتیم. من متوجه بودم که ماشینهائی مارا دنبال میکنند سخت ناراحت بودم که دربین راه اورا بگیرند، خود میلانی نیز چیزی را احساس کرده بود. به مدرسه رسیدیم همگی وارد مدرسه شدیم. همه چیز عادی بود، بطورقطع دکترمیلانی باید کسی را در آنجا میدید؛ چه پوششی بهتراز این نقشه که درپوشش حفاظتی وزیر به آنجا برود و جلب توجه ماموران امنیتی را نکند! ولی درجائی اشتباه کرده بود و نقشه فعالیت های خود و همسرش بدست ساواک افتاده بود. پس از اطمینان از درستی کار درمدرسه ازجنوب شهر بطرف وزارت آموزش و پرورش درنزدیکی مجلس بحرکت در آمدیم. نمیدانم دکترمیلانی در آنجا کارش را انجام داد یا اینکه حدس زده بود برنامه لو رفته است و بهتر است ماموریتش معوق بماند . وقتی به وزارتخانه رسیدیم با من وارد ساختمان دفتر وزیرشد. میدانستم که ساواک تمام وقت دنبال ما بوده است اورا در اطاق شورا گذاشتم و خود به دفترم رفته و فورأ به آقای ثابتی تلفن زدم و مطمئن شدم که دروزارتخانه هیچگونه مزاحمتی برای او ایجاد نخواهند کرد. آقای ثابتی گفتند: "اویک چریک است و فرد خطرناگی است". ميلانی نهاررا بامن خورد. اورا به داخل دفترم خواستم. ازاو پرسیدم چرا ساواک بدنبال تو است؟ به زمین و زمان بد و بیراه گفت. گفت در این مملکت برای هرکسی که خدمت کند و آدم درستی باشد یک چیزی در می آورند ..... به او گفتم مطمئنا ترا بازداشت خواهند کرد بازمدتی دراطاق شورا، جنب دفترمن ماند. بالاخره حدود ساعت2/1 3 بعدازظهر دوباره ازطریق منشی وارد دفترمن شد. از او پرسیدم چرا امروز من را به آن مدرسه بردی؟ جوابی نداشت، وفقط گفت آیا شما میتوانید ماشینی به من بدهید تا مرا بمنزل ببرد. گفتم البته. به او گفتم ازقرار ساواک اطلاعات کامل درباره تو همسرو دوستانت دارد و ادامه دادم بخاطر خودت و خانواده ات حتمأ اقرارکن و حقایق را بگو. او رفت. دقایقی بعد راننده برگشت وگفت، نمیدانم چه شد که درجلوی مجلس چند ماشین مارا دوره کردند و دکتر میلانی را گرفتند و بردند. فورأ علیاحضرت را درجریان گذاشتم و خواهش کردم که از مقامات امنیتی بخواهند تا با او بدرفتاری نشود. با آقای ثابتی هم صحبت کردم. چند ماه بعد، که برادر 32 ساله ام زنده یاد فرهاد خودکشی کرده بود، یکروزاواخر اردیبهشت 1356 منشی من تلفنی گفت از زندان اوین میخواهند با شما صحبت کنند. از آنطرف خط گفته شد: "جناب وزیر اینجا زندان اوین است اقای عباس میلانی علاقه دارند با شما صحبت کنند". استقبال کردم، با او دقایقی صحبت کردم. او به من تسلیت گفت. من به او گفتم هنگامیکه راجع به فعالیت های او در یک گروه مائوئیست شنیدم احساس کردم آسمان به روی سرم ریخته است. یکی دو ماه بعد مقاله ای یک صفحه ای درروزنامه اطلاعات درباره فعالیت های سیاسی خودش و اینکه در اثر بی اطلاعی گمراه شده بود و تعریف و تمجید از رژیم ازاو خواندم. در جریان گزارش محاکمه دیدم کلی از پادشاه دست به تعریف و تمجید زد. با آنکه در دادگاه تجدید نظر نظامی به 12 سال زندان محکوم شده بود چند ماه بعد آزاد شد و دیگر نه در ایران و نه در خارج از ایران ارتباطی با من نگرفت. هم میهنان مطالب فوق عین گفته های تلفنی آقای دکترگنجی هستند. حال ببینید کارمان به کجا رسیده است که این جناب عباس میلانی این کمونیست - مائوئیست و چریک دیروزی، این آدم هفت چهره که امروز بنا بدلائلی و با مقاصد پلید بعضی از سرمایه داران ایرانی صندلی ایران شناسی. را در یکی از مهمترین دانشگاهای امریکا، استانفورد تسخیر کرده و به تازگی با آن سوابق و عملکردش مدعی منتقل کننده نظریات اکثریت ایرانیان به کاخ سفید و وزارت امورخارجه امریکا شده است، و ما همگی شوربختانه نقش تماشاچی این خیمه شب بازی را دارا هستیم، و رادیو تلویزیونهای ایرانی خارج از کشور نیز میخواهند نقش مروج عقاید اورابازی کنند جالب اینجاست که ایشان امروز شده اند محقق بی طرف و ارزشیاب خدمات مرحوم هویدا، پادشاه فقید و سایر خدمتگزاران ایران دیروز. چندبار اشتباه میتواند مارا بیدار کند. افراد را با گذشته اشان میشناسند!!!!! به طوری که در روزنامه اطلاعات مورخ 23 اردیبهشت 2536 آورده شده است، در کیفر خواست دادستان دادگاه تجدید نظر نظامی، از گروهی که آقای دکتر عباس میلانی یکی از سرکردگان آن بود با نام "سازمان انقلابی حزب توده" یادمیشود که هدف آن گسترش کمونیزم و ایجاد یک حکومت کمونیستی در ایران بوده است. در کیفرخواست دادستان دادگاه از این گروه به عنوان مسبب برنامه ریزی حمله مسلحانه به اتومبیل سفیر وقت ایالات متحده امریکا در ایران { 1969 الی 1973 } آقای داگلاس ماک آرتور را به منظور گروگان گرفتن داشتند، که به همت راننده اتومبیل وی از دست آنها فرار میکند، و همچنین سرقت از بانک سپه مرکزی را اجرا نمودند. روزنامه ها و مدارک پیوست را که میبینید بطور خلاصه حاکی از این است که آقای عباس میلانی عضو گروهی که در ارتباط با چین و کوبا بوده و آموزش و کمکهای خودرا از آن دو کشور میگرفته بوده است. هم میهنان با خلوص نیت سعی کردم با اسناد و مدارک و شواهد این مطالب را حضورتان ارسال دارم، چون روزنامه و مدارک پیوست در یک ایمیل جای نمیگیرد، روزنامه و مدارک را پس از این نوشته به صورت بخش های دیگری حضورتان فرستاده میشود تا با شخصیت وحقایق مربوط به استاد دکتر عباس میلانی بیشتر آشنا شوید(اين مدارک در همين تارنما جاسازی شد- وب مسترتارنما) تعجب اینجاست که چگونه دولت امریکا که امروز پرچم مبارزه با تروریست را در دنیا به اهتزار در آورده است چنین روابط گسترده ای با ایشان، با این سوابق، بر قرار کرده است ؟ به دانشگاه استنفورد نیز باید برای این حسن انتخاب ایشان بعنوان استاد ایران شناسی ایشان تبریک گفت . گاهی پی میبریم اصطلاحات قدیمی چقدر کار آمد و پر معنا میباشند یک بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر بدستی ملخک. بعنوان یک وظیفه ملی هر یک از ما ایرانیان مسئولیم برای اگاهی، این نوشتار، اسناد، و مدارک را به نظر دیگران برسانیم، پس استدعامندم پس از مطالعه و دیدن مدارک آنهارا به لیست ایمیل خود ارسال نمائید . بینهایت سپاسگزارمیشوم . پاینده ایران شهریار فتحی ونکوور کانادا >>


اين تارنما خود را محق ميداند مختصری در مورد انيستيتو آسپن به آگاهی خوانندگان برساند:

هرمز فکرت در گرد هم آئی آسپن در شيراز می گويد: "يک جنبش هوشيارانه که ريشه در مذهب دارد از پانزده سال پيش آغاز شده است. اين جنبش بطور برجسته ای در زندگی جوانان ايرانی تجلی کرده است"

اين نکته مورد توجه انيستييتو آسپن و کلاب روم Aspen Institute & Club of Rome قرار گرفت. آقای منوچهر گنجی با پيشنهاد پروژه "مغز های قابل اعتماد" به علياحضرت که در اصل يک کار غير ايرانی بود پای انيستيتو آسپن را به کشور باز کرد. انيستيتو آسپن در خفا با ابوالحسن بنی صدر، ماروين زونيس Marvin Zonis که قصدی جز جلوگيری از پيشرفت های اقتصادی و صنعتی و اجتماعی ايران نداشتند در ارتباط بود.

پيشنهاد هرمز فکرت بنيان "بنياد گرائی" را که بر اساس نظريه های علی شريعتی پايه گذاری شده بود را در ايران گذاشت. موسسه آسپن با معرفی استادانی به منظور تدريس در دانشگاه ها و کالج های ايرانی راه رسيدن به جوانان و آماده سازی مغز های آنان بر اساس داده های علی شريعتی را آماده کرد. در آن زمان آقای منوچهر گنجی وزير آموزش عالی بود. يک شغل کليدی با مقدار زيادی اطلاعات کليدی در مورد کشور ايران.

دکتر منوچهر گنجی در ارتباط با خانمی بنام Chaterine Bateson که بعد ها در کلالج دماوند (مدرسه عالی) به تدريس مشغول شد در ارتباط بود. خانم باتسن در اجرای نيات شوم ديکته شده از سوی انيستيتو آسپن و استراتژی برقراری تماس و منحرف کردن فکر جوانان ايرانی به سوی "تفکر ضد ماترياليستی" قدم بر میداشت. اين حرکت موذيانه با الهام از گفته های احسان نراقی بر اساس تاکيد نظريه هرمز فکرت با ياری از پروژه علی شريعتی روشنفکران و جوانان ما را در دانشگاه ها و در موسسات عالی آموزشی و به ويژه حسينيه ارشاد که مرکز روشنفکران شده بود، به طريقی آماده کردند تا بتوانند نقشه های سرنگونی سيستم در حال پيشرفت ايران را از درون فراهم سازند. اين به آن می ماند که برای خراب کردن يک ساختمان در پای هر نقطه حساس و پايه و ستون آن ديناميت کار بگذارند.

علی شريعتی بر اساس داده های اخوان المسلمين که از سياست های انگلستان سرچشمه می گرفت جوانان مارا آماده کرد تا با الهام از اصول صوفيگری و دکترين مارکسيسم بنيان مارکسيم اسلامی را در مغزهای آنها بکارد. شريعتی در مکتب اگزيستانسياليست همفکر ژان پل سارتر، فرانتس فانون، آلبرت کامو، ژاگ برک تعليم ديده بود و سرمايه داری را دشمن بشريت می دانست. شريعتی با شيوع "آرزوی درآغوش کشيدن مرگ در راستای رهائی حاصل از دوری جستن از جهان مادی بسيار مجلل است" به شاگردانش می گفت "مردن هم آغوشی با زيبائی ها است" و در سخنرانی هايش می گفت "آيا هرگز زيبائی بصورت شهيد مردن را تجربه کرده اید" او ميگفت: "مرگ يک تراژدی خارق العاده و پايان بخش انتهائی برای گم شدن در هيج بودن است و چه زيباست آرزوی مردان و زنانی که مردن را پيش از مردن به آغوش می کشند" .

بعدا وقتی نقشه آسپن با همکاری روس و انگليس در ايران پا گرفت در اوائل سال 1977 با همکاری کسانی مثل Jaques Freymond & Peccei برای راه اندازی پروژه برادری مسلمانان اروپا نقشه کشيدند. تلاش بود افکار اسلام وغرب را بهم نزديک کنند؛ با ابتکار انگليسی ها دانشگاه کمبريج انگليس زير نظر لـُرد کاردن و رهبر اخوان المسلمين اروپا شخصی بنام "معروف دوالبی" دوره ای براه انداخت که درظاهر علم و تکنولوژی و ارتباط آن با اسلام را مورد بررسی قرار می داد.

در اين برهه از زمان که کشور ما ايران ميرود تا قدمی بزرگ در راه آزادی بردارد اشاره به نکات ظريفی که در پژوهش بالا توسط نگارنده آن که امضای او را می بينيد و از قول دکتر منوچهر گنجی آمده است ضروری است:

1- در اختيار گذاشتن اطلاعات مربوط به پيشرفت، جابجائی جمعيت، آمار های مربوط به اقتصاد و مسائل فنی يک کشور به بيگانه می تواند امنيت و تماميت کشور را بخطر بياندازد؛ زيرا ممکن است برعليه کشور مورد استفاده بيگانه قرار گيرد و بکار صدمه زدن برسد. اين گروه اين اطلاعات را در گزارش های 15 برگی در اختيار آسپن قرار ميداده است.

2- ناصر مقدم که وضعيت او در "شورش 57" کاملا روشن شد نمی تواندامروز مورد استناد قرار گيرد که عباس ميلانی را از غربال ساواک گذرانده بود.

3- پرويز ثابتی که بعدها با نام مقام امنيتی مشهور شد، خود يکی از همين افراد بود که به طريق مشابه داستان عباس ميلانی از غربال گذشته بود.

4- درحاليکه پادشاه در اواخر دهه 60 از اينکار دست کشيده و کناره می گرفتند هنوز شهبانو و اين گروه به کار ادامه ميدادند.

نتيجه گيری به عهده خواننده است.
پيش از اينکه نتيجه گيری بکنيد به اين ويدئو که پاسخی در گذشته است نگاه کنيد.
اينجا کليک کنيد
ح-ک
سپتامبر 24- 2007

Thursday, June 28, 2007

اطلاعيه سام قندچي در تکذيب خبر روزنامه ايران:


اطلاعيه سام قندچي در تکذيب خبر روزنامه ايران:

خبر زير که ديروز در روزنامه «ايران» چاپ تهران آمده است را تکذيب ميکنم. من نه در چنين
جلسه اي بوده ام و نه از وجود چنين جلسه اي اطلاعي دارم و نه هيچگاه چنين اظهاراتي را بيان کرده ام.
من هيچگاه با روزنامه ايران هم در تماس نبوده ام و نميدانم که چه منبعي به خبرنگار اين روزنامه
گفته است که من در چنين جلسه اي حضور داشته ام و يا اينکه چنين اظهاراتي را کرده ام.
نظرات و فعاليت هاي من درمورد موضوعات گوناگون سياسي و نظري در آرشيو سايت من موجود
و قابل دسترسي مستقيم براي علاقمندان است:

http://www.ghandchi.com/

سام قندچي،
ناشر و سردبير ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
7 تير 1386
28 ژوئن 2007

رونوشت: ارسال شده به روزنامه ايران

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
روزنامه ايران، چاپ تهران، مورخ چهارشنبه 6 تير 1386 برابر Wed June 27, 2007
http://www.iran-newspaper.com/1386/860406/html/internal.htm#InternalCol2
رضا پهلوى: دوباره براندازى شديم
خبر ديگر اين كه رضا پهلوى در يك جلسه در كالج ويليامز در آمريكا كه چند تن از مشاوران رايس هم در آن حضور داشتند سعى كرده همه را تخريب كند و براى جذب منابع مالى بيشتر فقط خود را نزد كاخ سفيدى ها عزيز جلوه دهد.سام قندچى سردبير نشريه ايرانسكوپ چاپ واشنگتن كه در نشست حضور داشته، گفته: رضا پهلوى تأكيد مى كند فقط سلطنت است كه طرفدار جهان آزاد بوده و مى تواند طرف مذاكره قابل اتكا براى آمريكا و غرب باشد و همه نيروهاى سياسى مترقى ايران از نيروهاى راديكال تا چپى و اصلاح طلب و... روحيه ضد آمريكايى دارند. اين ها از نان آمريكا تغذيه مى كنند، اما شعارهاى ضد آمريكايى مى دهند، آمريكا هم كه مى آيند مى شوند مديحه سراى سران كاخ رياست جمهورى ولى هيچ كدام قابل اتكا براى براندازى رژيم ايران نيستند. سردبير نشريه ايرانسكوپ چاپ واشنگتن افزوده: رضا پهلوى در ادامه جلسه از برخى سياست هاى آمريكايى ها هم انتقاد كرده و گفته: در سال هاى گذشته با اين سياست ها صفوف نيمه آشفته اپوزيسيون آشفته تر شد، به طورى كه مى گويند ما دوباره براندازى شديم!

geovisit();

Thursday, May 24, 2007

چرا من با هرگونه حمله به ايران مخالفم

چرا من با هرگونه حمله به ايران مخالفم
سام قندچي

بيش از دوسال پيش در مقاله زير نقطه نظراتم را وقتي که خطر حمله احتمالي آمريکا به ايران در آنزمان وجود داشت، به رشته تحرير در آوردم:

http://www.ghandchi.com/365-Invasion.htm

همچنين درباره مسأله حمله عليه ايران در مقالات متعددي در گذشته بحث کرده ام و گفته ام که من حتي با تجاوز به ايران با مقاصد خيرخواهانه هم مخالفم يعني مثلاً آنچه که مشابه حمله کورش به بابل توصيف ميشود که براي آزاد کردن يهوديان انجام شد.

به عبارت ديگر هر کشور دموکراتيکي نظير آمريکا حتي اگر فکر کند نقش کورش کبير را براي آزادي ايرانيان از زنجير هايشان به عهده گرفته است ، من باز هم با آن حمله مخالفم. چرا؟

من دلائل خود م را در مقالات بسياري و از جمله در نوشتار زير که در سال 1382 نوشتم مفصلاً توضيح داده ام:

http://www.ghandchi.com/314-Vision.htm

اما اگر بخواهم موضع خودم را در يک جمله کوتاه بگويم، بايستي ابتدا خاطر نشان کنم که هرگونه حمله اي به ايران در بهترين حالت باعث شکست و پايان سقوط رژيم جمهوري اسلامي خواهد شد. در بدترين حالت هم حمله به ايران ممکن است باعث پشتيباني از رژيم در ميان بخشي از مردم شود هرچند به چنين امکاني شک دارم همانگونه که در سال 2003 تحريکات جمهوري اسلامي در آنسال براي را ه انداختن جنگ را محکوم کردم، مفصلاً توضيح داده ام:

http://www.ghandchi.com/195-War.htm

وحتي بتازگي در بهمن 1385 وقتي که درباره خطر جنگ جمهوري اسلامي و اسرائيل نوشتم، در اينباره که اپوزيسيون چگونه بايستي از چنين جنگي که توسط تحريکات احمدي نژاد به وقوع احتمالي آن دامن زده ميشود، ممانعت به عمل آورد:

http://www.ghandchi.com/465-IRI-IsraelWar.htm

و پيشتر از آنهم هم در خرداد ماه سال گذشته پيشنهاداتي را مطرح کردم که اگر آمريکا و اروپا مايل به کمک به ايران و ايرانيان در اين برهه حساس مبارزه مردم ايران براي رفتن فراسوي جمهوري اسلامي هستند، چه کارهائي ميتوانند بکنند:

http://www.ghandchi.com/445-USEUIRAN.htm

پس چرا من ميگويم تا آنجا که به حمله به ايران مربوط ميشود جدا از نتيجه آن، من با هرگونه تجاوزي به ايران مخالفم؟

دليل من اين است که حتي اگر جمهوري اسلامي از طريق تجاوز به ايران، يه اين يا آن شکل، از بين برود، تأثير چنين واقعه اي بر روي روان ايرانيان، نه فقط براي نسل کنوني، بلکه براي نسل هاي آتي پس از ما، بدتر از همه تجاوزات گذشته به ايران خواهد بود، چرا که دوباره ملت ما تصور خواهند کرد که با صطلاح آن ديگران "خودشان" اين رژيم را آوردند و "خودشان" هم آنرا بردند، و اتکاء به نفس ملت ما دوباره پس از همه اين سالهاي سخت کوشي و جانفشاني براي پايان دادن به اين رژيم اسلامي، بر باد خواهد رفت.

حقيقت اين است جدا از آنکه چقدر جمهوري اسلامي سعي کند که با تحريکات جنگ مردم ايران را منحرف کند، مردم ما در راه رفتن فراسوي جمهوري اسلامي هستند. اين پيغام زنان، معلمان، شرکت واحد، دانشجويان، و همه گروههاي کاري و تک تک کساني است که براي 28 سال است بر عليه اين رژيم قرون وسطائي مبارزه ميکنند. مردم ما ميخواهند که جزئي از جهاني فراسوي جنگ باشند و نه آنکه طرفي در يک جنگ جديد در جهان شوند:

http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm

بله تنها کسانيکه اين رژيم جمهوري اسلامي را در ايران پايان خواهند داد ما ايرانيان خواهيم بود و ما نيازي حتي به يک جنگ خيرخواهانه عليه ايران نداريم، تا که به هدف خود برسيم.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
3 خرداد 1386
May 24, 2007

متن مقاله به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/475-NotoanyinvasionEng.htm


مطالب مرتبط
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm



---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Saturday, May 19, 2007

يادداشت بيوگرافيک A Biographical Note

A Biographical Note
http://www.ghandchi.com/05-My_Profile-plus.htm

متن مقاله بزبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/05-My_ProfileEng.htm

يادداشت بيوگرافيک
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/

من ناشر و سردبير پورتال آينده نگر ايرانسکوپ در واشنگتن هستم. متولد سال 1330 در تهران و فارغ التحصيل دبيرستان البرز. در سال 1969 در آمريکا به دانشگاه رفتم، و پس از پايان تحصيلات به ايران بازگشتم. در طي دوران دانشجوئي ، من از اعضأ کنفدراسيون جهاني دانشجويان در آمريکا بودم. پس از بازگشت به ايران در سال 1974، من از طرف ساواک شاه مورد باز جوئي و آزار قرار گرفتم.

در آن سالها سمپاتي به جريان چپ داشتم هرچند حتي در سالهاي قبل از 1357 به برنامه هاي چپ انتقاد داشتم و بعنوان يک متفکر آزاد انديش و تئوريسين، هميشه بر روي علم و آينده توجهم متمرکز بود، و از همان سال 1970، از ابتداي فعاليت سياسي، با حزب توده و شوروي مخالف بودم.

پس از انقلاب 1357، بعنوان يکي از پايه گذاران و اعضأ هيئت تحريريه نداي آزادي، اين نشريه روزانه عصر تهران را در کنار ديگر همکارانم منتشر کردم، تا وقتيکه اين روزنامه و نشريات آزاد ديگر آنزمان در ايران، از طرف جمهوري اسلامي ايران در سال 1360 بسته شدند. نداي آزادي نشريه دموکراتيکي بود نظير پيغام امروز، آيندگان، وحتي مدتي در چاپخانه ييغام امروز و چند صباحي هم در چاپخانه آيندگان منتشر ميشد، و همچون بسياري نشريات دموکراتيک ديگر طي آن سه سال شبه دموکراسي در ايران 1357-60 منتشر شد. نسخه هاي قبلي نداي آزادي ممکن است هنوز در آرشيو هاي کتابخانه کنگره آمريکا موجود باشند.

انقلاب 1357 ايران و برنامه هاي نيرو هاي مختلف در آن انقلاب به من نشان داد که راه هاي گذشته توسعه، ديگر کار نميکنند. بنابراين حتي در کشوري توسعه نيافته نظير ايران، نياز است که بدنبال راه حل هاي جديد براي حل مسائل کهنه و نو گشت، و من آغاز به جستجو در فراسوي طرح هاي کهن اقتصادي و اجتماعي چپ و راست کردم. به اين دليل خود را در مقالاتم در سال 1360 آينده نگر خواندم، بدون آنکه بدانم که ديدگاهي با نام "فيوچريسم" وجود دارد.

***

بعد ها در سال 1362، پس از بازگشت به آمريکا، و در ادامه تحقيقاتم، با نظرات دانيل بلDaniel Bell، آلوين تافلرAlvin Toffler، جان نيزبيت John Naisbitt، پيتر دراکرPeter Drucker، ريموند کورزويلRaymond Kurzweil، باک مينستر فولرBuckminster Fuller، و انجمن جهان آيندهWorld Future Society آشنا شدم. دانيل بل تأثير ممتدي بر انديشه من داشته است. من ميتوانم بگويم که با 99 در صد نوشته هاي او موافقم.

در پائيز 1985، مقاله اي در ژورنال علمي هوش مصنوعيAI Magazine منتشر کردم، با عنوان ابزار هوشمند شالوده تمدني نوينIntelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization، که در آن درک خود را از آينده و آينده نگري برشته تحرير در آوردم. نامه اي ار دانيل بل دريافت کردم که به من کمک کرد موضوعات مربوط به تکنولوژي نوين، استنتاج منطقي، و هوش را بهتر درک کنم. من هميشه از دانيل بل بسيار آموخته ام.

در سال 1986 "ترقي خواهي در عصر کنوني" را اول بصورت جزوه و بعداً در هفته نامه ايران تايمز واشنگتن بشکل سري مقالات در چند شماره از 1986 تا 1987 به چاپ رساندم، که در آن درک خود را از معني مترقي در عصر حاضر توضيح دادم، و اين نوشته شامل نوشتارم تحت عنوان "آينده نگري مدرن" بود که بعد ها خيلي مورد استقبال قرار گرفت. همچنين تز اصلي من درباره انقلاب ايران و رابطه اقتصاد دولتي و ديکتاتوري در سوسياليسم را که در 1981 بحث کرده بودم، ابتدا در اين رساله تدوين کردم و بعد ها در مصاحبه با سايت آينده نگر و بالاخره در کتاب "ايران آينده نگر" بسط دادم. بحث عدالت اجتماعي و انقلاب کامپيوتري را نيز در 1987 نوشتم و بعد ها در نوشته هاي ديگر بويژه در نوشتار درآمد آلترناتيو نظراتم را بسط دادم. کتابي نيز درباره تاريخ کردستان و فدراليسم نوشتم، و بحث مونيسم و پلوراليسم را در سالهاي 1982-1984 تدوين کردم.

***

از سال 1985 تا 1989 اولين کتابفروشي آينده نگر نُوا Nova Bookstoreدر آمريکا را در سانيويلSunnyvale در نزديکي شهر سن هوزه کاليفرنياي آمريکا باز کردم، البته کتابفروشيWorld Future Society قبل از من وجود داشت وليکن از طريق پست بود. وقتي نُوا را باز کردم با پسر Edward Cornish بنيانگذار انجمن جهان آيندهWFS همکاري ميکردم . او به من گفت که از لحاظ مالي اين پروژه ميتواند خيلي سخت باشد و من گفتم اشکالي ندارد و به اين کار علاقه دارم و بالاخره تا 4 سال ادامه دادم . هدف من روشن کردن ايده هاي خود، و يافتن افرادي با موضوعات مورد توجه مشترک بود، و وقتي که آن شد، آن کتابفروشي را بستم، چرا که بعنوان يک کار تجارتي، بسختي حتي زندگي ام را تأمين ميکرد. از نظر حرفه اي، من در رشته ارتباط شبکه اي کامپيوتري، بريج ها، و روتر ها کار ميکنم و در رزومه ام نوشته ام که قبل از باز کردن کتابفروشي نُوا، در سالهاي 1982-85، با چند نفر از دوستانم، در بنيانگذاري کتابخانه دهخدا و بنياد فرهنگ ايران در برکلي کاليفرنيا مشغول بودم.

بهر حال تأسيس و گرداندن کتابفروشي نُوا در آن سالها به عمق درک خودم از آينده نگري کمک کرد، و در محيط اطرافم تأثير گذاشتم، و با آينده نگرهاي مختلف دنيا آشنا شدم. آينده نگرهاي نقاط مختلف دنيا وقتي به منطقه سانفرانسيسکو ميامدند به کتابفروشي نُوا سر ميزدند. حتي ويليس هارمنWillis Harman از سخنرانان مجموعه سخنراني هاي هفتگي نُوا بود و يکي از موسسين انستيتو مطالعات آينده IFTF از روز اول افتتاحيه من که در مجله The Futurist انجمن جهان آيندهWFS اعلام شده بود، به کتابفروشي من آمده و هميشه ميامد. اين ها به من امکان داد با افکار مختلف آينده نگري آشنا شوم.

در سال 1990 پس از بستن نُوا رساله "يک ديدگاه آينده نگر" را نوشتم که مرحوم جک لي هم که بنيانگذار سازمان فراسوي جنگ بود و با من در کتابفروشي نُوا همکاري داشت، آن را امضأ کرد، و همچنين در آن سالها چند کار تازه در زمينه خردگرائي ارسطو، دکارت ، اسپينوزا ، لايبنيتس، و راسل نوشتم که بعدها در زمينه بحث سکولاريسم بسط دادم.

***

سه سال پس از بستن کتابفروشي نُوا، در سال 1992، با آقاي حسين مولا که در سوئد زندگي ميکردند براي تأسيس مجله آينده نگر شروع به همکاري کردم. در سالهاي پيش از آن تاريخ، آقاي مولا و همکارانشان راديوي آزادي را در سوئد ساخته بودند. مجله اول قرار بود جاپي باشد و من متن هاي مقالات "ابزار هوشمند" و "فلسفه علم در قرن بيستم" را فرستادم که دومي دست خطي بود. توصيه کردم از کامپيوتر استفاده کنيم و بعداً روي اينترنت مجله را بياوريم و اميدوار بودم دوستاني که در سوئيس و سوئد داشتم که از نظر تکنيکي متخصص بودند، به آقاي مولا کمک کنند که عملاً نشد، و آقاي مولا خودش راه يابي کرد و کامپيوتر را آنسال گرفت .

در اوت 1993 من درباره متن سقوط زمان دانيل بل که براي اداره پست سوئد ارائه کرده بود، به آقاي مولا گفتم، که در سوئد ايشان مجله فرامتيدرFramtider نشريه انستيتو مطالعات آينده را که در آنجا چاپ ميشود پيدا کردند و برايم فرستادند، و بعداً خودشان هم ترتيب ترجمه و چاپ آن را دادند. لازم به تذکر است که مقاله سقوط زمان دانيل بل، در هيچ جائي بغير از آن مجله چاپ نشده، و خود شخص دانيل بل بمن در 1993 گفته بود که سالهاست درباره آينده نگري مطلبي ننوشته اند و آن نوشته تازه ترين نوشته شان در مورد آينده نگري است، و گفتند آن را در فرامتيدر پيدا کنم که بفارسي منتشر کنم، و من در آن زمان از آقاي مولا خواهش کردم که در سوئد پيدا کردند.

از سال 1993 تا 1996 آقاي مولا سيستم کامپيوتر مجله را آماده کرد و بالاخره در مارس 1996 اولين اي ميل را به من فرستاد و دو سال بعد از آن تاريخ اولين شماره مجله آينده نگر را آقاي مولا در ژانويه 1998 روي اينترنت منتشر کردند و با هم بنياد آينده نگري ايران را اعلام کرديم که تا اواخر سال 1999 هم آن کوشش ادامه داشت، وليکن پس از آن تاريخ آقاي مولا کار مجله آينده نگر را ادامه دادند، هر چند گاه به گاه مقالاتي از من هم در آنجا چاپ ميشد.

در واقع پس از سال 2000 از يکسو سايتهاي آينده نگري بيشتر و بيشتري در ايران و خارج بوجود آمدند و تفاوتهاي ديدگاه هاي سياسي آنها نيز از خوانندگان تيزبين پنهان نبود، و از سوي ديگر علاقه به مطالب آينده نگري در نشريات گوناگون سياسي و فرهنگي ديگر هم بوجود آمد و تا آنجا که به فعاليت مطبوعاتي مربوط ميشود همانگونه که در زير شرح داده ام با نشريات مختلفي همکاري کردم، مجموعه نوشته هايم را هم در سايت شخصي خود آرشيو کردم، و پورتال آينده نگر ايرانسکوپ را نيز بوجود آوردم.


***

من از اوائل سال هاي 1990 روي اينترنت فعال بودم ولي اولين مقاله درمورد ايران را در سال 1993 بر روي يوزنت نوشتم . سال بعد با دکتر حسين باقر زاده که قبلاً با هم بر روي يوزنت يک سري بحث هاي نظري داشتيم، در مارس 1994 گروه IHRWG ايراني حقوق بشر را بر روي اينترنت تشکيل داديم، که آن فعاليت با مقاله من در يوزنتUsenet درباره سنگسار زنان شروع شد و طي سالها، دکتر باقرزاده، دبير اول گروه، و همکاران ديگر گروه ايراني حقوق بشر، خدمات مهمي به جنبش حقوق بشر ايران نمودند، و من هم در زمينه ايجاد اولين سايت گروه و نيز بحث هاي نظري حقوق بشر در يوزنت به آن ياري ميرساندم بويژه در زمان تهديد دکتر باقرزاده بوسيله خامنه اي در موقع بسته شدن روزنامه نشاط در ايران. بالاخره هم اکثر اعضاء اين گروه فعاليت خود را در منشور 81 ادامه دادند، که هنوز هم وجود دارد.

من همچنين در پي فعاليت در اينترنت نياز به يک پورتال آينده نگر و سيستم توزيع اخبار مرتبط با آينده را ديدم که اول با درج اطلاعات مرتبط در يوزنت شروع کردم و بالاخره در ماه اوت 1999، سايت پورتال ايرانسکوپ را تأسيس کردم و در مقاله چرا من ايرانسکوپ درباره دليل تآسيس آن مفصلاً تو ضيح داده ام. طي آن سالها علاوه بر يوزنت که در آن مقاله مينوشتم، يک ليست اي ميل بنام "دوستان" را منتشر ميکردم که بعداً به دو ليست اي ميل ايرانسکوپ و آينده بر روي ياهو تکامل يافتند و آن دو ليست هم هردو بعداً در يک ليست اي ميل بنام "ايرانسکوپ نيوز" تکامل يافتند، که هنوز هم فعال است و امروز از طريق RSS هم قابل دسترسي است.

بتازگي مقاله اي در مجله کاپوچينو درباره شکل گيري فعاليت ايرانيان در اينترنت منتشر شده است و در آن به فعاليت من در اوائل سالهاي 1990 در اينترنت نيز اشاره شده است، عنوان مقاله "گذري کوتاه در تاريخ ايرانيان در اينترنت" ميباشد. نويسنده مقاله در يوزنت هم با من حضور داشت وليکن قبل از فعاليت بر روي اينترنت، در سالهاي 1985-1989 به کتابفروشي آينده نگر نُوا که من در سانيويل داشتم هم مي آمد. در 20 و چند سال گذشته، در نشريات گوناگون مقالاتم را منتشر کرده ام. کل مقالات منتشر شده ام در هوم پيجhome page من قابل دسترسي است.

در سال 2001 پلاتفرم پيشنهادي براي حزب آينده نگر را تمام کردم. اين کار را از 1986 شروع کرده بودم و در سال 2000 نسخه اولش را نوشتم و سالها درباره بياز به ايجاد اين حزب در مقالات مختلف بحث کردم.

وقتي امروز به يکي از تازه ترين نوشته هايم در زمينه آينده نگري تحت عنوان "يکتائي انفصالي و ما" مينگرم ميبينم که چه راه طولاني اي بوده است و اين همه با تشکر از همکاري همه همراهان و دوستاني که در اين سالها يار و مددکارم بودند. امروز مايه خوشوقتي است که بسياري از دوستان با طرز انديشه هاي گوناگون به اهميت انديشه آينده نگري پي برده اند و اين انديشه بويژه بيش از پيش در ميان ايرانيان مورد استقبال قرار ميگيرد.

لطفأ کتاب ايران آينده نگر من را بر روي نت بخوانيد که در آن نظرات خود را در مورد جهان امروز منشر کرده ام و انجمن جهان آينده World Future Society نيز مروري بر آن کتاب نوشته است که در مقدمه آن آمده است.
به اميد جمهوري آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
17 آذر 1384
December 8, 2005


هوم پيج
http://www.ghandchi.com/

متون مرتبط:
http://www.ghandchi.com/298-iranscope.htm
http://www.ghandchi.com/GhandchiResume.htm
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm


فهرست همه مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html


A Biographical Note
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/05-My_Profile-plus.htm

Persian Version
http://www.ghandchi.com/05-My_Profile.htm

I am the publisher and editor of the Washington_based Iranscope futurist portal and news site and a futurist author. I am originally from Iran (b.1951) and finished Alborz High School of Tehran in May 1969. I went to university in the U.S. in Fall of 1969 and returned to Iran after graduation. During my student years, I was a member of Confederation of Iranian Students in the U.S. After going back to Iran in 1974, I was interrogated and harassed by Shah's secret police, Savak. I was sympathetic to the left and I was also critical of the leftist programs, even in the years before 1979. As a free thinker and theoretician, I always had a focus on science and future, and I was opposed to the Soviet Union and Hezbe Toodeh, from the start of my political activity in 1970.

After the 1979 revolution, as a co-founder and member of the editorial board of Nedaye Azadi, co-published this daily afternoon paper in Tehran, till the paper and all other free papers of the time, were shut down by the Islamic Republic in 1981. Nedaye Azadi was a democratic paper similar to Peyghame Emrooz, Ayandegan and other similar papers of those three years of semi-democracy in Iran of 1979-1982. The back issues of Nedaye Azadi may still be available in the archives of Library of Congress.

The 1979 Revolution of Iran and programs of different forces during that revolution, showed me that the old ways of development do not work anymore. Thus even in an undeveloped country like Iran, one needs to look for new solutions to the old and new problems. And, I started to look beyond the old economic and social plans of both the left and the right. This is when I started calling myself a futurist in my articles, in 1981 and beyond, without even knowing there was such an outlook called “futurism”.

Later in 1983, I returned to the U.S., and through the same search, I found Daniel Bell, Alvin Toffler, John Naisbitt, Peter Drucker, Raymond Kurzweil, Buckminster Fuller, and the World Future Society (WFS). Daniel Bell has had a lasting impact on my thought. I can say I agree with 99% of his writings.

In Fall of 1985, I published an article called "Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization" in AI Magazine, the scientific journal of American Association for Artificial Intelligence (AAAI), where I expressed my own understanding of future and futurism. I received a letter from Daniel Bell, which helped me better understand the issues related to new technologies, inference and intelligence. I always have learned a lot from Daniel Bell.

In 1986, I wrote a paper entitled "Progressiveness in the Present Epoch", first as a small booklet, and later as a series of articles, I published from 1986-87 in Iran Times weekly journal of Washington DC, where I expressed my understanding of what being progressive means in our times, and this paper included my article "Modern Futurism," which was very well received in later years. Also in my paper on progressiveness, I first proposed my main thesis about the Iranian Revolution and wrote about the relationship of state economy and dictatorship in socialism which I have been discussing since 1981, and years later on January 2002, I touched on these topics in my interview with the site of Ayandehnegar, and finally in my book "Futurist Iran," I discussed in details on my thesis about the Iranian Revolution. I also wrote about a viable economic theory for knowledge economy and discussed Social Justice and Computer Revolution in 1987 and later on expanded on it and especially in my paper entitled "Alternative Income" expounded on my view in the discourse of social justice. I also wrote a book about the history of Kurdistan and Federalism and from 1982 to 1984 published papers on Pluralism and a detailed critique of Marxism and Monism.

***

From 1985 to 1989, I opened the first futuristic book store, called Nova Bookstore, in Sunnyvale of California in the United States. Of course the World Future Society book store existed before Nova but that was a mail order catalog. When I opened Nova Bookstore, Jeff Cornish, son of Edward Cornish the founder of World Future Society who handled distribution of The Futurist and other WFS publications at the time, told me that this project can be financially very difficult and I said that I understand but am very much interested in doing it and I continued it for four years. My goal was to clear my own ideas and to find people of the same interest. Once that was achieved, I closed the store, because as a business, it barely made a living for me. Professionally I work in the field of computer internetworking, bridges, routers, etc and in my resume I have written that before Nova Bookstore, from 1982 to 1985, I was busy co-founding Dehkhoda Library and Iranian Cultural Foundation in Berkeley of California and as noted, before that co-published Nedaye Azadi in Tehran.

The founding and managing Nova Bookstore in those four years of mid 80's helped me to deepen my understanding of futurism, and impacted my environment, and I was able to get to know different futurists of the world. Futurists from different parts of the world when coming to the San Francisco area would stop by my bookstore. Even the late Willis Harman was one of the panelists at the Nova Lecture Series that I had in those years at Nova bookstore and also from the first day that WFS had placed an announcement about the opening of Nova Bookstore, one of the founders of IFTF came to Nova Bookstore and would visit often in subsequent years.

In 1990, after closing Nova, I wrote my paper A Futurist Vision which was also signed by Jack Li who was a co-founder of Beyond War organization based in Palo Alto and cooperated with me at Nova Bookstore, Newsletter and Lectures. And in those years, I also worked on a few new works in the area of rationalism which included papers on Aristotle, Descartes, Spinoza, Leibniz, and Russell that I expanded on in later years in my discussion of secularism.

***

Three years after closing Nova Bookstore, in 1992, I started cooperating with Mr. Hossein Mola who lived in Sweden to start the Ayandehnegar (meaning futurist in Persian) magazine. Before this time, Mr. Mola and his associates had created a radio program in Sweden by the name of Radio Azadi. The magazine was first going to be in print and I sent the texts of my articles "Intelligent Tools" and "Philosophy of Science in 20th Century," the latter being only a handwritten lecture I had given at Berkeley in those years. I suggested to use a computer and later to publish the magazine on the Internet, and was hoping some of my friends in Sweden and Switzerland who were technical experts, to help Mr. Mola which did not happen, and Mr. Mola himself found his way thru the technical maze and that year got his computer.

In August 1993, I told Mr. Mola about the lecture Break Down of Time, Space, and Society which Daniel Bell had presented for Sweden's post office, and had been published by Sweden's Institute of Future Studies, and Mr. Mola found it and sent it to me and later he himself arranged for its translation and publication in Persian. I should note that the aforementioned paper of Daniel Bell has not been published anywhere else and Daniel Bell himself had suggested it to me in 1993, when he noted in a letter that he had not written about futurism for a long time and at that time, this was his last work on the topic, and said to find it in the Swedish journal Framtider which I asked Mr. Mola to find in Sweden that he did.

From 1993 to 1996, Mr. Mola set up the computer for the magazine that we wanted to publish and finally in March of 1996 he sent me his first email and two years later the first issue of "Ayandehnegar Magazine" was published on the Internet by Mr. Mola in January of 1998 we announced the founding of Iranian Futurist Foundation and the efforts for it continued till the end of 1999, but after that date Mr. Mola continued the Ayandehnegar magazine, although from time to time published some of my articles were also published in it.

In fact, after the year 2000, on one hand many futurist sites were created inside and outside Iran where the differences of their political views were not hidden from the astute readers, and on the other hand the interest in futurist literature grew in various political and cultural publications and as far as my literary work was concerned as I have explained below I cooperated with various publications, published the archive of my works in my personal website, and created the futurist Iranscope portal.

***

I was active on the Internet in the early 1990's and posted my first article about Iran on soc.culture.iranian Usenet newsgroup in October 1993. The next year on the same public Usenet newsgroup, I published a series of theoretical discussions with Dr. Hossein Baghezadeh, and in March 1994 we founded the Iranian Human Rights Working Group (IHRWG) which was an Internet_based human rights group, an activity that started with my article about stoning of women and during the years, Dr. Bagherzadeh, the Chair of the group, and other associates, contributed a lot to the cause of human rights in Iran. I also helped to set up the group's first Internet site and archive with a colleague and also supported IHRWG by continuing the discussions of human rights on the Usenet especially when Dr. Bagherzadeh was threatened by Khamene'i at the time of closure of Neshat newspaper in Iran. And finally most of the members of IHRWG continued their activities in Manshoor81, which exists to this day.

After being active on the Internet, I saw the need for a futurist portal and Internet_based news distribution system related to the future and first posted the related information on Usenet and email lists and finally in August 1999, founded the Iranscope portal. In my article "Why I Created Iranscope?," I have explained in details about my reasons for starting the Iranscope portal. During those years, besides writing articles on the Usenet, I also published a mailing list called "doostAn" (meaning friends), which later developed into two yahoo lists called "Iranscope" and "future" and those two lists finally evolved to "IranscopeNews" list which is still active and it is now also accessible by RSS.

Recently an article was published about the formation of the activity of Iranians on the Internet and in that article, there was a mention of my work in the early 1990's, the title of the article is "A Brief Excursion of the History of Iranians on the Internet". The author was present on the Usenet with me and also before the Internet, during the years of 1985-1989, he had dropped by my Nova Bookstore in Sunnyvale. During the last 20 and some years, I have published in various publications. All my works can be found at my home page.

In 2001, I finished my proposal for the Platform of a Futurist Party. I started this work in 1986 and wrote the first manuscript in 2000 and for years discussed about the need for such a political party in various articles.

Today when I look at my latest writing on futurism entitled Singularity and Us, I see what a long way it has been and all this with thanks to all those who accompanied me all these years and were friends and colleagues. Today it is a pleasure to see that so many people with various ways of thought see the importance of futuristic thinking and this thought is more and more welcome particularly among the Iranians.

Please read my online book entitled "FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism" where I have explained in details my views of the world today and my thanks to World Future Society for publishing a "book review" of my work which is now included in the introduction of the book.

Hoping for a Federal, Democratic, and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com/
December 8, 2005

Home Page
http://www.ghandchi.com/

Related Writings:
http://www.ghandchi.com/298-iranscopeEng.htm
http://www.ghandchi.com/GhandchiResume.htm
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm


All Articles
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Saturday, March 31, 2007

گنجينه دنياي وبلاگ هاي ايراني

سام قندچي-گنجينه دنياي وبلاگ هاي ايراني

بعدالتحرير:
من با اينکه از اولين ايرانياني هستم که در اينترنت فعال بوده ام، تجربه ام در عرصه وبلاگها خيلي کم است . در نتيجه دليل نوشتن اين مقاله من ابداً به اين خاطر نيست که خود را در اين عرصه صاحب نظر تصور کرده باشم. بالعکس هدف من بويژه آگاه کردن بسياري ديگران است که نظير خودم سالهاست در اينترنت در ارتباط با ايران فعال بوده اند ولي از تحول دنياي وبلاگ هاي ايراني اساساٌ درک درستي ندارند و نيز تقاضا از وبلاگ نويسان ايراني براي کمک به امثال ما است.
وبلاگ ها در دنيا اساساً سايت هائي بودند که افراد ميتوانستند نظر خود را درباره موضوعات منتشر شده بر روي سايت هاي معروف انتشاراتي در اينترنت ابراز کنند. کم کم سايت هاي با نام اخص وبلاگ بوجود آمدند نظير http://iranscope.blogspot.com. ولي به هرحال هدف چيزي بيش از اين نبوده است که فرد ناشر لينکي به مطلبي در اينترنت آورده و نظر خود را درباره آن مينوشت.
آيا وبلاگهاي ايراني با تعريف بالا از وبلاگها در تطابق هستند؟ بنظر من شگفت آور است که بگويم چنين نيست. امروزه بسياري از بهترين مقالات درباره موضوعات مختلف راجع به اوضاع ايران بر روي وبلاگهاي ايراني منتشر ميشوند و نه بر روي سايتهاي صاحب نام!
مدتها بعد از انتشار در وبلاگها در برخي سايت ها در داخل يا خارج کشورهمان مطالب منعکس ميشوند و يا ممکن است که اصلاً نشوند. مثلاً من به سايت آقاي حسين درخشان http://i.hoder.com که شايد اولين وبلاگ نويس جدي ايراني به حساب بيايند، نگاه ميکردم. بسياري از مطالب سايت ايشان متون اصل است که اصلاً در جاي ديگري بر روي اينترنت منعکس نشده اند. شايد سايت ايشان از بسياري از سايت هاي ايراني انتشارات معروف داخل و خارج کشور، مطالب بيشتر اصل و غير تکراري منتشر ميکند.
چرا واقعيت وبلاگ هاي ايراني چنين است براي من روشن نيست. نميشود گفت که دليل فقط سانسور و فيلترينگ اينترنت در ايران است. چرا که در خارج هم که فيلترينک مسأله نيست، ايرانيان در کانادا و آمريکا و نقاط ديگر همين نقش را به وبلاگهاي خود داده اند، و در وبلاگهاي خود فقط منعکس کننده برخورد به مطالب منتشر شده در نشريات معروف نيستند. جالب است که حتي بسياري از سايت هاي معروف ايراني کمتر اعتبار دارند تا اين وبلاگها.
بنظر من ميرسد که سانسور در ميان خود نشريات و سايتهاي مختلف اينترنتي است که حذف مطالب نه بر مبناي ويراستارانه و انتخاب مطالب غني تر، بلکه بر مبناي موافقت يا مخالفت با فرد يا با نظرات سياسي وي، انجام ميشود، هرچند در ظاهر سخن از تصميم اديتوري گفته ميشود. نويسندگان صاحب نظر و محقق از چانه زني با اين سايت هاي معروف دست کشيده اند و سوي وبلاگ نويسي ميروند و کوشش خود را ديگر براي انتشار مطالب خود در نشريات معروف صرف نميکنند.
کم کم نشريات معروف ايراني به فرقه هائي از چند نفر تبديل شده اند که تعداد خوانندگانشان را بيشتر و بيشتر از دست داده و ميدهند و مدتهاست که سير نزولي طي ميکنند، زماني که ايرانيان نسبت به تعداد جمعيت ايراني در جهان، بزرگترين حضور را در اينترنت دارند، و مرتب اين حضورشان در داخل و خارج ايران در حال رشد است.
به هرحال جدا از آنکه دليل رشد و تبديل دنياي وبلاگهاي ايراني به عرصه تفکر در ميان ايرانيان چيست، اين واقعيت به اين معني است که بهتر است هر علاقه مند به اينترنت ياد بگيرد چگونه به مطالب مندرج در وبلاگ هاي ايراني دسترسي پيدا کنند. در واقع انقدر مطلب بر روي وبلاگها منتشرميشود که معلوم است منتشر کردن بر روي وبلاگها چالش اصلي ايرانيان نيست بلکه سؤال دستيابي به آنچه ديگران همزمان در وبلاگهاي مختلف مينويسند چالش اصلي براي علاقمندان به موضوعات مربوط به ايران است.
وبلاگهائي مرتبط به ايران که به انگليسي منتشر ميشوند بيشتر قابل يافتن هستند. مثلاً سايتي بنام صداهاي جهان در بخش ايران خود رده بندي خوبي از آخرين مطالب اين وبلاگها فراهم ميکند http://www.globalvoicesonline.org/-/world/middle-east-north-africa/iran.
متأسفانه تا آنجا که من ميدانم ابزار مشابهي براي سايتهائي که به فارسي منتشر ميشوند وجود ندارد. من خودم لينک زير را براي استخراج مطالب سايتهاي فارسي درست کردم ولي آنقدر نميشود گفت که همه مطالب راجع به ايران را به روز شده بدست دهد http://www.ghandchi.com/iranscope/blogs.htm.
من خودم راه ديگري براي استخراج مطالبي که به فارسي بر روي وبلاگها منتشر ميشوند به عقلم نميرسد. درست است که tag هاي سايت technorati در صورتيکه وبلاگهاي ايراني از آن استفاده کنند ممکن است براي اين کار بکار برود و در aggregator ها درج شود. اما من چنين راه هائي را هنوز بشکل قابل استفاده سراغ ندارم.
همانطور که در ابتداي اين نوشتار ذکر کردم دانش من در عرصه انتشار وبلاگي و وبلاگهاي ايراني بساير محدود است و اصلاً اين نوشته را جامع نميدانم و مطمئن هستم که موضوعات زيادي هست که در دنياي وبلاگي ايراني Iranian blogsphere من از آنها ناآگاهم.
اميدوارم که دوستاني که بيشتر دانش و تجربه در اين زمينه دارند با نگارش مکمل هاي خود به اين نوشتار، به من و ايرانيان ديگر براي دستيابي به مطالب غني گنجينه دانش وبلاگهاي ايراني راهنمائي کنند.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com
11 فروردين 1386
March 31, 2007


بعدالتحرير:
با تشکر از آقاي وحيد وحيدي مطلق از انديشکده وحيد [http://www.vahidthinktank.com] براي معرفي دو سايـت زير که رده بندي براي وبلاگهاي به خط فارسي را ارائه ميکنند:
http://www.balatarin.com

http://www.balatarin.info

Saturday, February 24, 2007

ياداشتي کوتاه درباره دکتر سنجابي و ليبرالهاي ايران

ياداشتي کوتاه درباره دکتر سنجابي و ليبرالهاي ايران
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabi.htm


پيشگفتار
ميخواهم در آغاز اين نوشتار توضيح دهم که هدف اين مقاله بحث درباره اپوزيسيون سلطنت طلب ايران نيست بلکه هدف بررسي يک موضوع تاريخ معاصر ايران است. علت نوشتن اين تذکار هم اينکه ده روز پيش مصاحبه اي داشتم تکنيکي درباره فيلترينگ اينترنت در ايران که هيچ ربطي به سلطنت يا سلطنت طلبان ايران نداشت، و ناگهان يک سايت سلطنت طلب با ذکر مصاحبه من حمله شخصي راه انداخت [http://www.sarbazekuchak.blogspot.com]. من هم ناديده گرفتم هرچند برخي دوستان من طاقت نياوردند و پاسخ دادند [http://www.iranpoliticsclub.net/club/viewtopic.php?p=5859#5859] . در نتيجه حالا که اين مقاله تاريخي را مينويسم، از قبل ميخواهم بگويم که من در پي آغاز يک سري بحث بيشتر با سلطنت طلبان نيستم.

چند سالي است از بحث اپوزيسيون سلطنت طلب ايران و مجاهدين امتناع ميکنم. با اين حال وقتي در 20 سال گذشته هزار بار به من و خانواده ام حمله شخصي کرده اند، وقتي من هم يکبار عکس العمل نشان دادم، برميگردند و از من طلبکار هستند که گوئي من هزار بار به آنها پوزش بدهکارم، ولي آنها حتي يکبار هم پوزشي بدهکار نيستند. رابطه من با ديگران در جنبش سياسي، مناسبات شخصي نيست، و موضوع بحث نظري است، و انها هم که بحث ها را شخصي ميکنند معلوم است که در بحث نظري حرفي براي گفتن ندارند. تأسف بار است که هرگاه تصور ميشود که آمريکا قرار است به ايران حمله کند، دسته اي از سلطنت طلبان فوراً به بقيه اپوزيسيون حمله ميکنند و همه نصايح درباره وحدت يادشان ميرود چرا که در تخيل خود فکر ميکنند فردا قرار است آمريکا آنها را در ايران بقدرت برساند و ميخواهند مبادا بقيه فکر کنند که اينان قرار است قدرت را با کسي تقسيم کنند.

اجازه دهيد تأکيد کنم که هيچگاه هدف من غير منصفانه نگريستن به دوران شاه نيست. شک نيست که روشنفکران در دوران شاه در قدرت نبودند و عوامل سلطنت در قدرت بودند، در نتيجه روشن است براي شکست ها هم نميشود اساساً روشنفکران يا مردم ايران را مسؤل دانست، وقتي رژيم شاه آنها را در تصميم گيري ها شرکت نداد، که امروز بشود آنها را براي شکست يا موفقيت مسؤل دانست يا محکوم کرد. با اين حال خاطر نشان کنم که اين واقعيت حقوقي اپوزيسيون يا مردم را از هر خطائي بطور کلي متبرا نميکند. دموکرات بودن، وقتي نيروئي در اپوزيسيون و نه در قدرت است، هنر نيست، نه آنزمان و نه امروز.

مثلاً روشنفکران مذهبي که زمان شاه در اپوزيسيون بودند، و از دموکراسي دم ميزدند، وقتي با شروع جمهوري اسلامي در قدرت قرار گرفتند، دموکراتيک عمل نکردند. من ميگويم اگر منصف باشيم بايستي بگوئيم روشنفکران چپي يا ملي يا آينده نگر هم اگر بقدرت رسيده بودند، چندان بهتر نميبودند. حتي در تجربه خود من، در محدوده چندتا تارنماي چپي و ملي و آينده نگر در خارج از کشور، افرادي که توانستند امکانات انتشاراتي را کنترل کنند، حتي در سايت هائي که در بنيانگذاري يا توسعه آنها نقش داشتم، وقتي با نظر من مخالف بودند، زماني که حتي قدرت سياسي را در اختيار ندارند، سانسورم کردند، و اقدام خود را موضوع ويراستاريEditorial وانمود کردند.

پس نقد از سلطنت بمعني اين نيست که جريانات سياسي نظري ديگر را فرشته تصور کنم. در حقيقت چند دهه فعاليت نيروهاي مختلف سياسي ايراني در دوران جمهوري اسلامي در مؤسسات مختلف بين المللي اين خوبي را داشته است که نيروهاي مختلف سياسي خود را نشان دهند که چگونه بخاطر اختلافات نظري به يکديگر حتي در عرصه حرفه اي، آنهم در خارج از ايران، به هم اجحاف ميکنند، بجاي آنکه پروفشنال باشند، و اين موضوع خود بر قضاوت رهبران فکري درباره نيروهاي مختلف تأثير دارد، جدا از آنکه در تعارفات شفاهي چقدر از وحدت و دوستي دم زده شود. مردم با هوش تر از آنند که اينگونه عملکرد هاي *سياسي* را مسأله شخصي يا حرفه اي تلقي کنند و نبينند که بخاطر تعصبات سياسي و ايدئولوژيک است که هنوز مثل بختک روح ايراني را ميخورد و آزادي بيان را در بند ميکند حتي در خارج ايران که فيلترينگ جمهوري اسلامي نيست که فکر کنيم همه سانسور و دشمني با آزادي بيان سياسي و نظري از آن است.

اما موضوع سلطنت مساوي بحث دموکراتيک بودن روشنفکران و سايه روشن هاي مختلف نظري آنان نيست، بلکه بحث بر سر احياي يک سيستم حکومتي معين براي ايران است. واقعيت اين است که حتي در کامبوج، با پادشاهي نظير نورودوم سيهانوک در اپوزيسيون، که بوسيله کودتا سرنگون شده بود و نه با انقلاب، و با اينکه هميشه دموکرات منش و عدالت جو بود، بازهم امروز احياء سلطنت در آنکشور بيان يک شکست دموکراسي است و نه موفقيت، و پسر وي هم نه آنکه انسان بدي باشد، بلکه به خاطر خود سيستم سلطنت و بادمجان دورقابچيان آن در يک کشور عقب مانده، نتوانسته سلطنت بهتر از اين عمل کند، و سمبل شکست همه کوششهاي کامبوج براي رسيدن به جامعه اي آزاد و مدرن شده است.

يعني در بهترين حالت هم امروز کوشش براي احياي سلطنت به شکل مشروطه و دموکراتيک، در کشورهاي عقب مانده، نه تجربه اي نظير اسپانياي اروپائي، در قاره اي که دموکراسي قرن ها در آن تسلط داشته است، بلکه تجربه اي منفي از شکست ديگري براي دموکراسي در آسيا است که هنوز اقصي نقاط آن سايه ديکتاتوري رخت بر نبسته است، و کلاف سردرگم کامبوج تازه ترين ارمغان شکست تلاش براي احياي سلطنت بصورت دموکراتيک است. کوشندگان دموکراسي در ايران مسأله شان براي رسيدن به دموکراسي، نه صرف انرژي و توان خود براي کار باطل تغيير سيستم جمهوري به سلطنت، بلکه کوشش براي سرنگوني حکومت مذهبي و ديکتاتوري موجود و ايجاد سيستمي سکولار، دموکراتيک، و آينده نگر است که حتي قالب جمهوري کلاسيک هم براي بيان آن ناکافي است تا چه رسد احياء سلطنت پنجاه ساله پهلوي که فرسنگ ها از نيازهاي دوران ما عقب است، هرچند هر کسي حق دارد که در اپوزيسيون هنوز در پي احياء سلطنت يا مشروطيت باشد، يا نظير مجاهدين هنوز در پي ايجاد دولت اسلامي نوع ديگري گام بردارد.

اين حق را ديدن و به آن احترام گذاشتن يعني دموکراسي، و من به حق سلطنت طلبان و مجاهدين در آزادي انديشه احترام ميگذارم، و اميدوارم آنان نيز به حق من در داشتن نظري مخالف احترام بگذارند، نه آنکه بخواهند با حمله شخصي من را وادار به صرف وقت خود با موضوعاتي کنم، که از نظر من ديگر اهميتي براي گفتمان سياسي جهت تحول آينده ايران ندارند. از پيش از سلطنت طلبان دموکرات منشي نظير داريوش همايون و دکتر شاهين فاطمي که در عمل احترام به عقايد ديگران را طي همه اين سالها نشان داده اند، و از شانتاژ و سرکوب در اپوزيسيون فاصله گرفته اند، تشکر ميکنم.

در نتيجه روشن است بحث من مسأله شخصي نيست وگرنه همواره از اين دو فعال اپوزيسيون سلطنت طلب در عالم سياست ايران به نيکي ياد نميکردم. آنچه به عقيده من از نظر تئوريک درمورد سلطنت و مجاهدين در جنبش کنوني ايران اهميت دارد را آخر بار در خرداد ماه سه سال پيش نوشتم [http://www.ghandchi.com/337-MonarchyMKO.htm] و ديگر هم چيزي ننوشتم و تکرار دعوا هاي شخصي هم اين مسائل نظري را رفع نميکند. به هر حال بحث اين مقاله من درباره سلطنت نيست و تمناي من اين است که با انحراف بحث، هدف اين مقاله که روشن کردن يک موضوع تاريخ معاصر ايران است، مخدوش نشود."

***

درباره موضع دکتر سنجابي در انقلاب 1357

امروز برخي از کوشندگان جنبش جوانان ايران مقصر بسياري از شکست هاي انقلاب 1357 ايران را تصميم دکتر سنجابي براي همراه شدن با دولت موقت بازرگان تلقي ميکنند. به عبارت ديگر اين حقيقت که دکتر سنجابي راه همکاري با خميني را بجاي گزينش راهي که دکتر شاهپور بختيار برگزيد يعني ايستادگي در برابر سيل اسلامگرائي که بعداً همه ايران را فرا گرفته و آخرين نشانهاي مدرنيسم را از ايران زدود، انتخاب کرد.

در سال 1983 وقتي که مرحوم دکتر سنجابي و همسرش مدتي با خانواده پسر خود در کاليفرنيا اقامت داشت، من به همراه مرحوم قاسم لباسچي به ديدن ايشان رفتم. دکتر سنجابي که کمرش بخاطر افتادن از اسب در زمان فرار از ايران شکسته بود، بسختي ميتوانست راه برود. با اين وجود خيلي صميمانه به ما خوشامد گفته و براي صرف ناهار ما را نگهداشت. ديدار بسيار دوستانه اي با او و خانواده اش بود. حتي با اينکه خيلي پير شده بود، در مورد همه وقايع خيلي مطلع و ذهنش بسيار روشن بود. من از او پرسيدم که چرا جبهه ملي آنقدر در زمان انقلاب 1357 بي طرفدار بود؟ دکتر سنجابي به من پاسخ داد که علت اصلي بوجود آمدن دو جنبش در ميان جوانان ايران در سالهاي بعد از پانزده خرداد 1342 بود. يکي از آنها جنبش حسينيه ارشاد شريعتي و ديگري جنبش چريکي بود.

در آنزمان، من کتاب «موج سوم» اثر آلوين تافلر را به دکتر سنجابي معرفي کردم و ايشان هم کتاب «معتقدين حقيقيTrue Believers» اثر اريک هوفر را به من معرفي کردند. پس از آن تاريخ، من کتاب اريک هوفر را مطالعه کردم و آنرا يکي از بهترين توصيفات جنبش هاي بنيادگرائي فناتيک يافتم، منظورم جنبش هائي نظير فاشيسم هيتلري، استالينيسم، يا خمينيسم است. همچنين نظر دکتر سنجابي را در مورد اينکه چرا جبهه ملي در زمان انقلاب آنقدر طرفدار نداشت، توضيح فشرده واقعاً دقيقی يافتم.

واقعيت اين است که روشنفکران ايران اساساً از زمان بقدرت رسيدن رضا خان در ايران، چپ گرا بوده اند. بقدرت رسيدن رضا خان به معني شکست نيروهاي ملي بود که از زمان مغلوب شدن محمد عليشاه در بمباران مجلس، در همکاري با بخشي از روحانيون دولت را ميگرداندند. در زمان سعود رضا شاه به قدرت، مصدق، در برابر بدست گرفتن هر سه قوه دولت توسط رضا شاه، مقاومت کرد. اين زماني بود که رضا خان نمايندگان مجلس را براي پشتيباني از طرح خود تهديد ميکرد. بهرحال شکست ناسيوناليستها و ليبرالها در آنزمان بدنه اصلي روشنفکران ايران را بسوي چپ سوق داد. اين واقعيت را به بهترين وجه ميتوان بعد از سقوط رضا شاه در شهريور 1320 ديد، زماني که يک شخصيت ملي و سوسيال دموکرات نظير سليمان ميرزا اسکندري بنيانگذار حزب توده چپ گرا شد. در طي سالهاي 1320 تا 1332 نيروهاي اصلي در صحنه سياسي ايران را برعکس دوران مشروطيت نه نيروهاي ناسيوناليست، بلکه چپ گرايان تشکيل ميدادند.

سقوط مصدق در کودتاي 1332 ضربه ديگري بود بر نيروهاي ملي و روشنفکران ايران بيشتر و بيشتر بسوي چپ سوق يافتند و بالاخره در روزهاي پيش از 15 خرداد 1342، با شکست برنامه هاي اجازه محدود شخصيت هاي جبهه ملي براي شراکت در قدرت، آخرين اميدهاي روشنفکران ايران براي يک راه ليبرال رنگ باخت. ليبرالهاي جبهه ملي هرگونه جذابيت را براي جوانان از دست دادند. جوانان بيشتر و بيشتر به دنبال شريعتي يا به دنبال جنبش چريکي ميرفتند و هردو اين جنبشها برروي ضديت با غرب بمثابه سد اصلي در برابر کسب آزادي در ايران تحت رژيم شاه، تأکيد ميکردند.

در آستانه انقلاب 1357، تعداد طرفداران جبهه ملي خيلي کم بود. من بخاطر دارم که حتي چند ماهي پس از انقلاب 1357 که نيروهاي مختلف توانسته بودند تعداد طرفداران خود را افزايش دهند، وقتي دکتر کريم سنجابي از مقام خود بمثابه وزير امور خارجه دولت موقت بازرگان استعفاء کرد، براي گردهمائي عمومي و مصاحبه با او که در مقر جبهه ملي در ميدان انقلاب برگزار شده که من شخصاً در آنجا بودم، حتي 200 نفر هم در آنجا حضور پيدا نکرده بودند و حيات خالي بود. به عبارت ديگر پشتيباني از جبهه ملي در سالهاي پيش از انقلاب 1357 اصلاً قابل ملاحظه نبود و حتي در دو سال اول پس از انقلاب نيز چندان افزايش نيافت و گروه هاي راديکال خمينيست يا حامي چريکها بيشترين طرفدار را داشتند. گرجه مجاهدين هم طرفداران خود را در آستانه انقلاب 1357 ، بخاطر ماجراي نقي شهرام و شريف واقفي از دست داده بودند، ولي در دوسال اول بعد از انقلاب، مجاهدين خيلي بسرعت رشد کردند. وليکن جبهه ملي يا گروه هاي ليبرال ديگر، هنوز آنقدر طرفداري در جامعه پيدا نکردند.

فقط پس از قتل عام هاي سال 1360 از چپ . مجاهدين و با شکست راهي که اکثريت چپ بر گزيده بود، يعني با شکست راه همکاري با خميني در طي گروگانگيري، بسياري از مردم شروع به مورد سؤال قرار دادن مواضع همکاري چپ با اسلامگرايان که زير پرچم ضديت با امپرياليسم انجام شده بود، کردند، و کم کم روشنفکران بيشتر و بيشتري به قدرشناسي از انديشه ليبرال رسيدند و اين چرخش معنايش آغاز همدردي با جبهه ملي بود.

با اين حال روشن بگويم که حتي تا به امروز، بنظر من اکثريت روشنفکران سياسي ايران هنوز چپ گرا هستند. حتي در داخل جبهه ملي، آنهائي که به چپ متمايل هستند اکثر فعالين حبهه را تشکيل ميدهند. بسيار ساده ميشود از شکلي که جبهه ملي به موضوع اسرائيل برخورد ميکنند اين حقيقت را تشخيص داد که چطور موضع آنها موضع استاندارد چپ گرايان و اسلامگرايان است که به اسرائيل فقط از زاويه تضاد فلسطين و اسرائيل مينگرند [http://www.ghandchi.com/465-IRI-IsraelWar.htm] که قرسنگ ها از موضع احزاب ليبرال اروپا درباره اسرائيل، فاصله دارد.

حتي وقتيکه برخي از چپ گرايان امروز براي مدرنيسم فراخوان ميدهند، هنوز نظير اصلاح طلبان مذهبي که خواستار اصلاح در مذهب مارکسيسم هستند سخن ميگويند و نه آنکه کاملاً پوسته جپ را به دور بياندازند. همين بحث درباره شکلي که آنها به آمريکا و غرب برخورد ميکنند صادق است [http://www.ghandchi.com/346-West.htm]. اين امر فقط بخاطر کودتاي 28 مرداد 1332 و مخالفت با اقدام آمريکا، نيست. مقدار زيادي آنتي-آمريکانيسم چپ گر را حتي در ميان بسياري از طرفداران جبهه ملي، ميتـوان ملاحظه کرد. در گذشته اعضاء جبهه ملي نيز علت ديگري براي اينگونه مواضع بودند، اما ميتوانم بجرئت بگويم که امروز، منشآ اينگونه موضعگيري ها اساساً از سوي اعضاء متمايل به چپ جبهه است.

جبهه ملي يک حزب نيست و از افرادي تشکيل شده است که اساساً به دور محور *استقلال* ايران متشکل شده اند، نه آنکه بر محور يک ايدئولوژي ليبرال متحد شده باشند، و به همين علت هم خود را *ملي* ميخوانند و نه *ليبرال*، هرچند خوشبختانه رهبري جبهه اساساً در دست فراکسيون هاي ليبرال نظير دکتر سنجابي که من يک سوسيال دموکرات تلقي ميکنم، بوده است.

کل جبهه ملي را با يک دست براي هر آنچه در انقلاب 1357 به خطا رفت، به دور انداختن، ميتواند که منتقدين را در همان موضعي قرار دهد که هيمن شکل برخورد در 15 خرداد 1342 روي داد، وقتي که منقدين، ليبرالها را براي شکست اپوزيسيون ليبرال رژيم شاه محکوم کردند، و راه شريعتي و جنش هاي افراطي چريکي را در پيش گرفتند.

خلاصه کنم، روشنفکران ايران در آستانه انقلاب 1357 اصلاً با سياست هاي ليبرالي سمتگيري نداشتند و عمدتاً با ايده هاي اسلامي شريعتي يا با نظريات چپ گراي چريکي جهت گيري کرده بودند.

حالا در موقعيتي آنچنان، گزينه هاي دکتر سنجابي و جبهه ملي در آستانه انقلاب 1357 چه ميتوانستند باشند؟ من فکر ميکنم اگر وي خطر واقعي آن اسلامگرائي که ما امروز ميبينيم را ديده بود، مطمئن هستم که به بختيار ملحق ميشد و نه آنکه با خميني سمت گيري کند. من فکر ميکنم که او خيلي زود دريافت که جمهوري اسلامي يک دموکراسي نخواهد بود و به همين علت هم از دولت موقت بازرگان استغفاء کرد. آيا دکتر سنجابي يک خائن بود يا فقط سياستمداري بود که در يک مقطع مهم تاريخ ايران اشتباه کرد؟ من فکر ميکنم که دومي درست است و بسياري ديگران هم همين اشتباه را با حمايت خود از خميني و اسلامگرايان، مرتکب شدند. من خود چند سالي پيش از 1357 بوسيله نيروهاي اسلامگرا بخاطر مخالفت با اسلامگرائي مورد حمله قرار گرفتم و بسياري دوستان مرا نصيحت کردند که اتحاد اپوزيسيون را حفظ کنم و بر روي يک تضاد دروني توجهم را متمرکز نکنم. بنابراين در آن نسل همه کس يک موضع را اختيار نکردند.

البته تا آنجا که به دکتر سنجابي و جبهه ملي مربوط ميشود آيا واقعاً اگر وي با بختيار سمت گيري کرده بود، آنقدر ها هم در نتيجه تحولات ايران تفاوتي بوجود ميامد؟ پاسخ من "نه " است. روشنفکران ايران اساساً اهميتي در آنزمان به آنچه که سنجابي يا ديگر رهبران جبهه ملي ميگفتند، نميدادند. تنها دليل آنکه شاه سعي ميکرد با جبهه معامله کند اين امر بود که شاه ميدانست که آنان ارتباطات هائي با خميني دارند، و همينطور شاه اين تصور را داشت که جبهه در ميان روشنفکران ايران از پشتيباني برخوردار است. شاه نميدانست که به دليل سرکوب رژيم خود وي طي سالهاي پس از کودتاي 28 مرداد، و با بستن هرگونه انجمن سياسي در داخل ايران، خود او جبهه ملي و گروه هاي مشابه را بي اثر کرده بود و راه را براي پيروزي اسلامگرايان که تشکيلات سنتي مسجد را براي استفاده خود در اختيار داشتند، فراهم کرده بود، و به لطف اين کار ساواک، هيچ تشکيلات سياسي ديگري از اپوزيسيون نميتوانست با اسلامگرايان رقابت کند. و واقعيت اين است که در آن برهه زماني انقلاب، روشنفکران سکولار ايران چپ گرا بودند و نه ليبرال و اصلاً به هر چه که جبهه ملي ميگفت گوش نميکردند.

بنابراين اين تحليل غلطي است که فرض کنيم جبهه ملي نيروي قدرتمندي در آستانه انقلاب 1357 بوده است و آنها را بخاطر شکستهاي انقلاب محکوم کنيم. چگونه ساختار فکري روشنفکران ايران در آن سالها تطور پيدا کرد؟ اسلامگرايان اجازه داشتند که آزادانه در حسينيه ارشاد تبليغ کنند چرا که شاه فکر ميکرد آنها ميـتوانند چپ گرايان را حذف کنند و در فعاليتهاي مخفي، روشنفکران سکولار بيشتر و بيشتر چپ گرا شدند و پس از انقلاب هم، با گذشت زمان، جريان اول از اپوزيسيون رخت بر بسته است، اما دومي هنوز در صدر است، و چپ گرائي مانند يک مذهب در ميان روشنفکران ايران و حتي وقتي گفتگو از مدرنيسم ميکنند، از راه هائي نظير مانوئل کاستلز سخن ميگويند که در تلاش براي اصلاح مذهب مارکسيسم است نه آنکه مانند صاحب نظراني نظير آلوين تافلر و دانيل بل باشند، که در پي به درو ريختن مذهب مارکسيسم و فکر کردن در فراسوي چپ گام بردارند.


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
5 اسفند 1385
February 24, 2007

متن مقاله به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabiEng.htm


کتاب مرتبط به اين مقاله:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Friday, February 16, 2007

مصاحبه سام قندچي با صدای آمريکا درباره فيلترينگSam Ghandchi's Interview with VOA about IRI Filtering

مصاحبه با سام قندچی در صدای آمريکا درباره
خنثی کردن فیلترينگ جمهوری اسلامی

http://tinypic.com/player.php?v=ogx3m1&s=3

مصاحبه یا صدای آمریکا درباره آينده نگری
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/SamGhandchiVOA111207-56kVer.wmv

مصاحبه با سام قندچی در صدای آمريکا درباره
خنثی کردن فيلترينگ جمهوری اسلامی
http://www.ghandchi.com/samvoa021507.ram

Sunday, February 04, 2007

تغيير رژيم در ايران و ژنرال هاي رسانه اي

تغيير رژيم در ايران و ژنرال هاي رسانه اي
سام قندچي
پنج سال پيش مصاحبه اي داشتم درباره انقلاب اسلامي 1357 در ايران [http://www.ghandchi.com/377-mosahebeh1357.htm]. امروز فکر ميکنم هنوز در مورد دو موضوع اصلي تحول در ايران که يکي مفهوم «تغيير رژيم» است و ديگري نقش رسانه ها در اين تحول، کماکان در ميان اپوزيسيون مترقي ايران، بيشتر ناروشني وجود دارد تا درکي روشن، درکي که بتواند به برنامه اي مؤثر براي عمل بيانجامد.يکي از عجايب اپوزيسيون جمهوري اسلامي اين است که پس از 28 سال هنوز معني موضع ساده اي نظير «تغيير رژيم» برايش روشن نيست و حتي کسانيکه نيم قرن در عرصه سياسي ايران فعال بوده اند اين موضع را بعنوان نظر جناحي از دولت آمريکا عليه جمهوري اسلامي تلقي ميکنند، و نه آنکه آنرا بعنوان نظر بخش اصلي اپوزيسيون ايران بشناسند، و فکر ميکنند خواست اکثريت جنبش سياسي ايران به مبارزه مسالمت آميز و غير مسلحانه در تضاد با تلاش براي *تغيير* رژيم است. در اين باره در بخش اول اين نوشته بيشتر بحث ميکنم.يکي ديگر از عجايب اين است که نيروي واپسگرائي نظير اسلامگرايان نه تنها در 28 سال گذشته، بيش از اپوزيسيون سکولار، رسانه هاي جمعي را بمثابه ابزار قدرت شناخته و آنرا براي اعمال قدرت بکار بسته است، بلکه حتي آنها و به بطور مشخص خود شخص آيت الله خميني، پيش از انقلاب نيز، با استفاده از تکنولوژي نوار ضبط صوت نشان دادند که بيش از نيروهاي مدرن اپوزيسيون ايران به اهميت رسانه ها و تکنولوژي رسانه اي بعنوان ابزار قدرت آگاه بوده اند. در اين باره هم در بخش دوم اين مقاله بحث خواهم کرد.***
ا- تغيير رژيم در ايراندرست است که جناحي از دولت آمريکا که به عقاب هاي سرسخت موسوم هستند در برهه زماني حاضر خواستار "تغيير رژيم" جمهوري اسلامي هستند وليکن اساساً دولت هاي خارجي و حتي اين نيرو موضع اصلي شان در ارتباط با ايران خواست ساختاري نظير تغيير رژيم نيست. موضع اصلي هر دولت خارجي درباره ايران فقط يک چيز است و بس و آنهم «منافع» کشور متبوع خود است. هرگونه تصور يا انتظاري از هر کشور خارجي در هر زماني غلط و گمراه کننده است. مثلاً سالها کشورهاي غربي بعد از به قدرت رسيدن عبدالناصر در مصر براي مناسبات با دولت مصر با مشکل روبرو بودند. برخي مصري ها اميدوار بودند که اين اختلافات باعث بازگرداندن خاندان ملک فاروق به قدرت در مصر شود. حتي با وجودي که مصر تا حد جنگ با اسرائيل هم پيش رفت، همواره هدف غرب بر اين محور بود که مناقع خود را حفظ کند نه آنکه رژيم را تغيير دهد، حتي وقتي که به خاندان سلطنت سابق مصر گوشه چشمي نشان ميداد و يا به نيروهاي دموکراتيم مصر وعده حقوق بشر ميداد. هدف هر کشور خارجي، از انگليس تا فرانسه تا آمريکا هدفي ساختاري نبود و نيست و مسأله شان همواره تأمين منافع خود بوده و هست. حتي دولت هاي منطقه اي نظير رژيم شاه که به خاندان سلطنتي مصر آنقدر نزديک بود، که شخص محمد رضا شاه شاه با آن خاندان وصلت کرده و فرزند اول شاه هم از آن وصلت بود، وقتي به مناسبات ايران با مصر مربوط ميشد، دولت شاه به منافع کشورخود توجه کرده و با وارثان رژيم عبدالناصر آنقدر نزديک شد که حتي پس از سقوط شاه نيز رابطه خاندان سلطنت ايران با انور سادات ادامه يافت. در عمل هم، از انور سادات تا حسني مبارک، که هردو شخصيت هاي سياسي-نظامي اصلي نزديک به عبدالناصر در مصر بودند، مناسبات با غرب و ديگران را از نو تجديد کردند، و کشورهاي غربي هم يک لحظه بخاطر نزديکي هاي خاندان ملک فاروق با کشورهاي غربي، در سياست هاي خود نسبت به جمهوري مصر تغييري ندادند. از سوي ديگر هم توجه غرب به خواستهاي نيروهاي طرفدار حقوق بشر در مصر نيز، تابع موضوع تعيين کننده روابط کشورهاي غربي با مصر است، هرچند بستگي به سياستهاي خاورميانه اي غرب در زمانهاي مختلف اشاراتي به نقض حقوق بشر در مصر و کشورهاي ديگر خاورميانه ميشود. دليل همه اين واقعيات هم خيلي روشن است. هدف هيچ سياستمدار کشورهاي غربي تغيير رژيم يا تأمين حقوق بشر در مصر يا هيچ جاي ديگر نيست. هدف بر آوردن منافع کشور متبوع خود است.اما نيروهاي داخلي کشور ممکن است در زمانهاي معين به اين نتيجه برسند که رژيم کشورشان بايستي تغيير کند، تا که جامعه شان بتواند به تعالي تاريخی برسد. مثلاً روشنفکران ايران در زمان رژيم شاه به اين نتيجه رسيدند که رژيم سلطنتي بايستي سرنگون شود تا راه جهش بعدي جامعه باز شود. اگر هدف جنبش فقط دموکراسي بود، شايد اصلاٌ فعالين سياسي به دنبال تغيير رژيم نميرفتند، و نظير جبهه ملي به دنبال اصلاح رژيم سلطنتي ميرفتند و نظير آنها ميگفتند "شاه سلطنت کند و نه حکومت." اما اکثريت روشنفکران ايران به دنبال اصلاح رژيم نبودند، و خواستار هدف انقلابي تغيير رژيم بودند، جدا از آنکه ميخواستند به هدف انقلابي خود با روش مسلحانه جامه عمل بپوشانند يا به روش مسالمت آميز سياسي.در 28 سال حيات جمهوري اسلامي نيز دو گروه خواهان تغيير رژيم بوده اند. يکي سلطنت طلبان که نميتوانند خواهان اصلاح در جمهوري اسلامي باشند چرا که نظام سلطنتي نظامي ديگر است. در نتيجه جدا از آنکه هر سلطنت طلبي حتي کاملاً غير سياسي هم باشد، خواستش تغيير انقلابي رژيم است و نه اصلاح آن. دومين گروهي که خواهان تغيير رژيم بوده اند کساني هستند که به روشني خواستار جمهوري سکولار هستند. جمهوري اسلامي به روشني تئوکراتيک است يعني در مقابل جدائي دولت و مذهب است. به عبارت ديگر اگر کسي خواستار فقط «دموکراسي» در جمهوري اسلامي باشد، نظير آنها که در زمان رژيم شاه فقط دموکرايتک شدن رژيم سلطنتي را ميخواستند، ميتوانند خواستار اصلاح رژيم باشند. ولي سکولاريسم کامل در نقطه مقابل تئوکراسي است.يعني خواست جدائي دولت و مذهب با خصلت جمهوري اسلامي در تضاد است و يک اصلاح در رژيم نيست. در غير اينصورت مثل اين است که کسي بگويد جمهوري اسلامي اي ميخواهد که اسلامي نباشد. در نتيجه با اينکه برخي سکولارهاي ايران ميخواهند انقلابي بودن هدف خود را نشان ندهند، به معني موضع سياسي خود توجه ندارند که خواستي است انقلابي، چون به معني تغيير بنيادي رژيم جمهوري اسلامي، قانون اساسي و نهادهاي حکومتي است. يعني خواست هردو گروه به معني سرنگوني رژيم است جدا از آنکه به روشني اکثريت هردو اين نيروها خواستار مبارزه مسالمت آميز هستند، و نه مبارزه مسلحانه.جالب است که در مقايسه، خواست سازمان مجاهدين خلق که جمهوري اسلامي نوع خودش را ميخواهد، اتفاقاً خواست انقلابي و حاوي تغيير بنيادي رژيم *نيست*، هرچند که آنها راه نبرد مسلحانه را در پيش گرفته اند. اگر جبهه مشارکت خواهان اصلاح رژيم جمهوري اسلامي در عراصه دموکراسي است، و يا مجاهدين انقلاب اسلامي خواستار اصلاحات در عرصه عدالت اجتماعي و اختيارات روحانيت است، سازمان مجاهدين خلق هم در عرصه هژموني حزبي خواستار اصلاحات است هرچند با وجود اصلاح طلبانه بودن خواست مجاهدين، در عمل مناسبات آنها با رژيم، به مبارزه مسلحانه با قدرتمداران جمهوري اسلامي انجاميده است.دستيابي به سکولاريسم کامل در ايران فقط از راه تغيير بنيادي رژيم ميسر است و نه اصلاح آن. کاملترين دموکراتيزه کردن يک حکومت مذهبي باز هم ما را به حکومت سکولار نميرساند. البته بازهم تکرار ميکنم که ديدن اين تحول بمثابه تغيير انقلابي بمعني اين نيست که از طريق مسلحانه انجام شود. اين موضوع خيلي شبيه حکومت هاي کمونيستي در شوروي و اروپاي شرقي است که تغيير رژيم در آنها لازم بود و نه اصلاح. کساني مانند الکساندر دوبچک در چکسلواکي سابق سعي کردند با اصلاحات دموکراتيک رژيم کمونيستي به هدف برسند، .ولي برنامه آنها نبود که به رژيم کمونيستي پايان داد. در عين حال برنامه انقلابي که خواهان پايان رژيم کمونيستي بود هم از طريق مسالمت آميز و نه مسلحانه پيروز شد. يعني تغيير رزيم در کشورهاي بلوک شرق با انقلاب مسلحانه بدست نيامد.

در نتيجه روشن است که خواست تغيير رژيم که خواستي است انقلابي ابداً بمعني اين نيست که خواستار مبارزه مسلحانه باشيم و انفاقاً نمونه شوروي و اروپاي شرقي نشان داد که اين مهم از طريق مبارزه مسالمت آميز امکان پذير است.
2- قدرت و ژنرال هاي رسانه اي
«جان کنث گالبريت» در کتاب «کالبد شکافي قدرت» جايگاه مهم رسانه هاي جمعي در جوامع مدرن را بمثابه ابزار قدرت، خيلي خوب توضيح داده است. جالب است که آيت الله خميني که در انقلاب ايران يک نيروي واپسگرا را نمايندگي ميکرد، توانست از اين ابزار بهتر از نيروهاي مدرن ايران استفاده کند. اسلامگرايان بعد از رسيدن به قدرت هم از اين ابزار سود جسته اند، و حتي تا به امروز نشرياتي نظير بازتاب نشان داده اند که کساني نظير محسن رضائي مدير آن که در پي تثبيت جمهوري اسلامي است، چه ماهرانه توانسته است از اين ابزار استفاده کند، و آن سايت را به يکي از پر بيننده ترين نشريات اينترنتي ايران تبديل کند. يا اينکه خبرگزاري هاي اصلي ايراني در حال حاضر ايرنا، ايسنا، و ايلنا هستند و نه هيچ خبرگزاري از سوي اپوزيسيون.اگر طالبان در افغانستان، اينترنت و تلويزيون و راديو را مي بست، جمهوري اسلامي به عوض از تلويزيون و راديو و اينترنت استفاده کامل ميکند و در عين حال با مخارج هنگفت مخالفين را از طريق فيلترينگ و پارازيت سانسور ميکند. اهميت اين استراتژي رژيم در اين است که شکل اصلي مبارزه با اين رژيم هم *نبايد* نظير شکل اصلي مبارزه با طالبان، از طريق نظامي باشد. نمونه مشابهي هم در تجربه تغيير رژيم در شوروي و اروپاي شرقي ميشود ديد، که چقدر برنامه هاي راديوئي کشورهاي غربي در دوران جنگ سرد توانست در تحول آن کشورها اهميت پيدا کند، و نه نبرد مسلحانه مخالفين.اجازه دهيد کمي به نگرش گالبريت به موضوع قدرت نظري بيافکنيم. ماکس وبر که خود گالبريت او را در کتابش ذکر ميکند، قدرت را بمثابه «امکان تحميل خواست خود بر روي رفتار ديگران» تعريف ميکند. قدرت به اين معني، مدتها قبل از وبر هم درک شده بود، مثلأ «سان تزو» تعريف «دانش يعني قدرت» را قرن ها پيش از آنها مطرح کرده است، و اين بحث تازه اي در کارهاي گالبريت نيست. آنچه در کار گالبريت تازگي دارد، تعريف *منابع* قدرت، *ابزار هاي* قدرت، و مطالعه اين عناصر مختلف و ارتباطات متقابل آنها است. گالبريت رابطه نزديکي را بين *منابع* قدرت، يعني شخصيت، مالکيت، و سازمان؛ و *ابزارهاي* قدرت، يعني شکل اجباری، پاداشي، و يا تبعي قدرت ميبيند.بطور خلاصه *منابع قدرت* از نظر گالبريت، شخصيت، مالکيت، و سازمان هستند. شخصيت يعني چيزهائي نظير فرهيختگي يا کاريزماي شخصي يک رهبر. مالکيت ميتواند مثلاً تملک برده، زمين، کارخانجات، و غيره باشد. سازمان هم ميتواند بمعني موقعيت تشکيلاتي در يک مؤسسه يا نهاد اجتماعي باشد. مثلأ، يک مدير که ميتواند در زمان هاي بحران، کارمندان خود را بيکار کند، منبع قدرتش در جايگاه وي در ساختار تشکيلاتي مؤسسه نهفته است.*ابزارهاي قدرت* نيز، بطور خلاصه، از نظر گالبريت، سه نوع هستند، که عبارتند از نوع اجباري، پاداشي و تبعي.*ابزار اجباري* قدرت، يعني اعمال قدرت از طريف نيروي فيزيکي چه با استفاده از اجبار شخصي يا جمعي. از معلمي که از چوب زدن به عنوان ابزار قدرت استفاده کند تا هر جامعه عقب مانده اي که در آن شمشير و تفنگ نيروهاي مسلح بيانگر قدرتمند تر بودن است. حتي در جوامع مدرن، نيروي نظامي و پليس هنوز مقياس اصلي قدرت دولت محسوب ميشود.*ابزار پاداشي* قدرت، يعني اعمال قدرت از طريق پاداش و جبران. مثلأ، وقتي که پدر و مادر به کودک ميگويند که اگر وي مشقش را تمام نکند، ده درصد مقرري هفتگي اش را کم ميکنند، آنها از فرم پاداشي قدرت دارند استفاده ميکنند. اين فرم قدرت، شکل اعمال قدرت در جوامع مدرن تر بوده است، که با استفاده از مالکيت و منابع ديگر قدرت همراه بوده است. مثلاً دادن امتيازات مالي به مقامات دولتي يک کشور براي نفود در سياستهاي آن کشور.*ابزار تبعي* قدرت، يعني اعمال قدرت از طريق عادت دادن مردم به وضعيت خاص، چه از طريق کاريزماي شخصي، چه مالکيت، چه موقعيت تشکيلاتي. براي گالبريت، قدرت تبعي بيشتر معني قدرت ناشي از *عادت دادن* است و قدرت رسانه ها، افکار عمومي، و وسائل ارتباطات جمعي را شامل ميشود، که در عصر مدرن، رشد عظيمي داشته اند. نوارهاي خميني که طي انقلاب اسلامي بمثابه ابزار قدرت تبعي بسيار با توفيق روبرو شد، نونه بارزي از استفاده از اين نوع ابزار قدرت بود. اما پس از پيروزي انقلاب بسيار زود ابزار اجباري قدرت جايگاه اصلي را در قدرت اسلامگرايان گرف و جمهوري اسلامي بيشتر و بيشتر به *قدرت اجبار* متکي شد. اما تبليغات برروي تلويزيون و راديو افزايش يافتند، هر چند قدرت تبعي جمهوري اسلامي کمتر و کمتر موثر بود، و بکارگيري نيروي سبعانه خشونت، شکل قدرت اجبار را به شکل اصلي اعمال قدرت در جمهوري اسلامي ايران مبدل کرد، که همراه قدرت پاداشي رشوه ها و اعانات دولتي، دوران تاريک بيست و چند ساله اخير را رقم زده است.***اما جدا از آنکه جمهوري اسلامي چقدر نظير رژيم هاي شوروي و اروپاي شرقي از ابزار اجباري و پاداشي قدرت سود ميجويد، اين حقيقت غير قابل کتمان است که برعکس رژيمي نظير طالبان، جمهوري اسلامي از روز اول تاکنون از ابزار قدرت تبعي و مشخصاً رسانه ها، نظير تلويزيون، راديو، و بعداً هم اينترنت نهايت استفاده را کرده است. در حقيقت اسلامگرايان ايران پيش از انقلاب، بهتر از بقيه اپوزيسيون از رسانه ها استفاده کردند، و بعد از انقلاب هم جمهوري اسلامي بسيار بهتر از رژيم شاه توانسته است از رسانه ها بنفع خود استفاده کند و رسانه هاي جمهوري اسلامي تصوير کاملاً فرمايشي ندارند، و اين هم به اين خاطر است که جمهوري اسلامي بر عکس رژيم شاه به اپوزيسيون درون خود اجازه وجود داده است. در اين مورد قبلاً مفصلاً بحث کرده ام که تفاوت اصلي برخورد جمهوري اسلامي و رژيم شاه به جناح هاي داخلي خود چگونه بوده است و ديگر در اينجا آن بحث را تکرار نمکينم [http://www.ghandchi.com/454-eslahtalaban.htm].به هرحال جدا از آنکه به چه دليل جمهوري اسلامي عرصه رسانه ها را بعنوان ابزار قدرت چه در داخل و چه در خارج توانسته اشت با موفقيت مورد استفاده قرار دهد، اين حقيقتي غير قابل کتمان است. در نتيجه بنظر من مبارزه اصلي قدرت با اين رژيم هم در همين عرصه قدرت تبعي خواهد بود. از مبارزه با فيلترينگ گرفته تا تهيه برنامه هاي مؤثر رسانه اي در مقابله با جمهوري اسلامي، وظيفه درجه اول اپوزيسيون است.
اگر در دوراني که مبارزه اصلي براي آزادي ملت ها از رژيم هاي ديکتاتوري و استعماري مبارزه نظامي بود، فعالين اصلي اپوزيسيون در جنبش هاي آزاديبخش هم خود ژنرالهاي با تبحر نظامي شدند، بنظر من امروز که ابزار اصلي کسب قدرت ابزار تبعي نظير رسانه ها، پخش سي دي و ويدئو، و امثالهم است، کادرهاي اپوزيسيون هم بهتر است بتوانند نظير بهترين ژنرالهاي رسانه اي عمل کنند. يعني بتوانند بهترين استراتژي رسانه اي را براي توليد و توزيع محتواي آلترناتيو رژيم جمهوري اسلامي تديون و اجرا کنند، و عرصه هائي نظير توليد برنامه هاي تلويزيوني و راديوئي و مقابله با سانسور، پارازيت تلويزيوني، و فيلترينگ اينترنتي را پيدا کنند و به اجرا گذارند.رژيم جمهوري اسلامي نظير رژيم کمونيستي چين، چون خودش از همين ابزار قدرت تبعي براي اعمال قدرت استفاده ميکند، کل اين عرصه را نميتواند از بين ببرد. در حقيقت قدرت هم رژيم و هم اپوزيسيون، در همين عرصه است و در نتيجه اصل مبارزه قدرت هم در هيمن عرصه جريان خواهد يافت. بنظر من اپوزيسوين از تجربه راديو اروپاي آزاد در دوران جنگ سرد بعنوان يک تجربه موفق، ميتواند استفاده کند. مثال من هم نبايد باعث درک غلط شود چرا که منظور من نيروهاي *مستقل* اپوزيسيون ايران است و نه اينکه به اميد دولت هاي خارجي براي انجام اين مهم بنشينيم. به هرحال استفاده از ابزار قدرت تبعي که در رسانه ها متبلور است چالش اصلي در مقابل ما براي تغيير رژيم در ايران است.خلاصه کنم بنظر من بحث درباره استراتژي رسانه اي اپوزيسيون بايستي در صدر موضوعات بحث اپوزيسيون قرار گيرد و دقيقاً اينکه اخبار و برنامه هاي اپوزيسيون را چند نفر از مردم مطالعه ميکنند، بايستي روزانه اندازه گيري شود. وقتي تيراژ سايت بازتاب هزاران برابر سايت هاي اينترنتي هر نيروي اپوزيسيون است، آن نيرو خوب است از خود بپرسد که جدا از خيالبافي، چقدر واقعاً ميتواند در آينده مردم ايران اهميت داشته باشد؟

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
15 بهمن 1385
February 3, 2007


---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Saturday, January 27, 2007

خطر جنگ جمهوري اسلامي و اسرائيل و اينکه اپوزيسيون چه کار ميتواند بکند

خطر جنگ جمهوري اسلامي و اسرائيل و اينکه اپوزيسيون چه کار ميتواند بکند
http://www.ghandchi.com/465-IRI-IsraelWar.htm

Danger of IRI-Israel War and What Iranian Opposition Needs to Do

خطر جنگ جمهوري اسلامي و اسرائيل (و اينکه اپوزيسيون چه کار ميتواند بکند)
سام قندچي
جمهوري اسلامي ايران از ابتداي بوجود آمدنش به تهديد اسرائيل پرداخته است و اين تحريکات با اعلام روز قدس در تهران پس از برقراري جمهوري اسلامي توسط شخص آيت الله خميني بعنوان ظاهراً دفاع از ملت فلسطين، آغاز شد، هرچند در حقيقت هدف وي چيزي نبود جز صادر کردن اسلام گرائي شيعه به اقصي نقاط خاورميانه. طي سالهاي اخير جمهوري اسلامي با لفاظي درباره موشکهاي دوربُرد که قادر به به هدف گرفتن شهرهاي اسرائيل هستند، همانگونه لافزني هائي را نشان داده است که صدام حسين عليه اسرائيل راه انداخت تا بالاخره به حملات پيش گيرنده اسرائيل به تأسيسات اتمي عراق، منجر شد.
محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري جديد ايران همه رجزخواني هاي کابنيه هاي قبلي جمهوري اسلامي را به اوج تازه اي رسانده است وقتي که از يکسو به کرّات خواستار نابودي اسرائيل شده است و از سوي ديگر فاجعه هولوکاست را يک افسانه خوانده است. بطور خلاصه، انکار کشتار يهوديان در جنگ دوم جهاني به همه کوشش هاي اروپائيان که مدتها سعي در ناديده گرفتن لفاظي هاي ضد اسرائيلي جمهوري اسلامي ايران داشتند، پايان داد و حتي آنها را بيش از آمريکا در حمايتشان از اسرائيل، مصمم کرد.
لفاظي هاي احمدي نژاد درباره هولوکاست و موشکهاي شهاب که به ادعاي جمهوري اسلامي به اسرائيل ميرسند، و نيز فراهم کردن تدارکات نظامي و آموزش براي حزب الله لبنان در جنگ اخير حزب الله با اسرائيل، دو کشور ايران و اسرائيل را بيش از هرزمان ديگر در 28 سال گذشته که شعار دهي و تبليغ تنفر ضد اسرائيل توسط دولت ايران ادامه داشته است، به جنگ نزديک کرده است.
افق درگيري نظامي جمهوري اسلامي و اسرائيل که قريب الوقوع است زماني است که ايران با تحريم هاي اقتصادي سازمان ملل روبرو است، تحريم هائي که کاملاً از سوي اتحاديه اروپا حمايت ميشوند. اگر در زمان جنگ ايران و عراق، ايران تنها با تحريم هاي آمريکا روبرو بود، در اين ستيزه جوئي تازه جمهوري اسلامي، نه تنها ايران با تحريم هاي آمريکا و اروپا مواجه است، بلکه با تحريم کل سازمان ملل روبرو است.
در واقع تا آنجا که به کنفرانس هولوکاست در تهران مربوط است، اپوزيسيون ايران بايستي از آقاي احمدي نژاد بخاطر دعوت فاشيستهاي نازي و کوکلاکس کلان ها و اعلام اتحاد و همبستگي و اهداف مشترک با آن نيروها در همايش مزبور، تشکر کند. منظور من اين است که چقدر اپوزيسيون بايستي زحمت ميکشيد تا به جهانيان نشان دهد که جمهوري اسلامي يک رژيم واقعاً فاشيستي است. منظور من اين است که آقاي احمدي نژاد بهترين فعاليت روابط عمومي را براي مخالفين جمهوري اسلامي انجام دادند.
بنابراين هرچند من تشکر خود را از آقاي احمدي نژاد براي کمک به ما در اپوزيسيون براي نشان دادن چهره واقعي جمهوري اسلامي يعني همان تشابه رژيم با فاشيستهاي نازي، بايستي ابراز کنم، اما قرار دادن ايران در خطر جنگ فقط درباره جمهوري اسلامي نيست، و مسأله حيات همه ايرانيان و موجوديت ايران بعنوان يک کشور در جهان است.
اينجا است که تهديدات تشنج زاي محمود احمدي نژاد در مورد مسأله اتمي دولت ايران به همراه حملات عليه اسرائيل و يهوديان، زمانيکه جاه طلبي هاي وي در عراق و لبنان در حال زبانه کشيدن هستند، ايران را بيش از پيش منزوي کرده و امروز ايران مطمئناً در معرض خطر جنگي ميان جمهوري اسلامي ايران و اسرائيل قرار دارد.
اگر حمله کامل اسرائيل به عراق بوسيله قدرت هاي بزرگ اجتناب شد به اين خاطر بود که آنها از انزواي کشورهاي عربي از غرب وحشت داشتند و آمريکا کشوري بود که بالاخره رهبري حمله به عراق را به عهده گرفت، اما در مورد ايران، هرگونه درگيري مستقيم اسرائيل در جنگ با ايران از طرف کشورهاي عربي با استقبال روبرو ميشود.
حتي اپوزيسيون کشورهاي عربي و نيروهاي راديکال اسلامگراي آن کشورها، اگر هرکدام از آنها در چنان کشمکشي با ايران سمت گيري کنند، بمثابه غير وطن پرست در کشورهاي عربي تلقي خواهند شد همانگونه که براي شيعيان در عراق در زمان جنگ ايران و عراق رخ داد و اينگونه نيروها در کشورهاي عربي حتي اگر با جمهوري اسلامي سمت گيري کنند، براحتي سرکوب خواهند شد و هرگونه اميد احمدي نژاد به چنين نيروهائي خيال واهي ديگري است نظير اميد آيـت الله خميني که فکر ميکرد کربلا را از طريق شيعيان عراق که با او در جنگ با صدام سمت بگيرند، فتح خواهد کرد، و به اينگونه ميليونها ايراني و عراقي را به کشتن داد.
به اينگونه اسرائيل در عين حال ميتواند جنگ دائمي در مرزهاي خود را به نقطه اي به دوري ايران منتقل کند و يک فضاي تنفس براي خود ايجاد کند. هم اکنون اسرائيل به توافق با گروه هاي سنّي در فلسطين و با کشورهاي همسايه نظير اردن و شايد حتي سوريه، نزديک است. حمله اسرائيل به حزب الله در لبنان نشان داد که هيچيک از گروه هاي سّني از حزب الله دفاع نکردند، و اينبار نيز گروه هاي راديکال شيعه در لبنان که بعنوان عوامل جمهوري اسلامي نگريسته ميشوند و از پشتيباني در ميان اعراب سنّي برخوردار نيستند.
از همين حالا بسيار روشن است که آقاي احمدي نژاد در صورت بروز جنگ بين جمهوري اسلامي و اسرائيل در ميان کشورهاي عرب متحدي نخواهد داشت. و ما همه به خوبي درباره روابط ترکيه و ديگر همسايگان ايران با غرب بطور کلي و با اسرائيل بطور مشخص مطلعيم. حضور نيروهاي ائتلاف غرب در همه کشورهاي همسايه ايران اختلاف عمده ديگر وضعيت در منطقه در مقايسه با زمان جنگ ايران و عراق است. اين امر نشان ميدهد که آقاي احمدي نژاد ايران و ايراني را با درگير کردن در جنگ با اسرائيل بسوي چه موقعيت فاجعه باري هدايت ميکند.
اين وضعيتي است که نياز به اقدامات ويژه از سوي اپوزيسيون ايران را طلب ميکند. اپوزيسيون ايران بايستي يک ابتکار روشن براي آغاز مراوده کامل با مردم اسرائيل را شروع کند و به مردم اسرائيل نشان دهد که ايرانيان دوست مردم اسرائيل هستند و نيز دوست يهوديان هستند [در واقع يهوديان ايران يکي از ستونهاي تمدن ايران هستند http://www.cultureofiran.com/iranian_jews.php ] و اينکه ما خواهان هيچ جنگي بين ايران و اسرائيل نيستيم. سالهاست که اپوزيسيون ايران سخت کوشيده است که پيام مشابهي را به مردم آمريکا برساند که ما ملتي نيستيم که هيچ جنگي با آمريکا را بخواهيم و اپوزيسيون در انتقال اين پيام به مردم آمريکا موفق بوده است.
در 28 سال گذشته، بسياري از ايرانيان که در آمريکا زندگي ميکنند ابتکار مردمي براي فرستادن پيام صلح مردم-به-مردم از ايرانيان به آمريکائيان را در آمريکا، بعهده گرفتند. اما مردم ايران در ارتباط با فرستادن پيام صلح ما به مردم اسرائيل تقريباً هيچ کاري نکرده اند و ما بايستي اين کار را پيش از آنکه دير شود شروع کنيم، چرا که جمهوري اسلامي ما را بسوي فاجعه جنگ با اسرائيل در آينده خيلي نزديک ميکشاند، و ما فرصت زيادي براي آغاز ابتکار صلح در داخل اسرائيل نداريم.
اسلامگرايان و چپي ها [http://www.ghandchi.com/196-ZionismOrIran.htm] همواره کشمکش اسرائيل-فلسطين را از طريق سمت گيري با فلسطينيان، مسأله ايرانيان کرده اند، در صورتيکه اين مسأله ايرانيان *نيست*. اپوزيسيون ايران بايستي اين نکته را هرچه روشن تر اعلام کند که ما نميخواهيم در هر جنگي با اسرائيل چه مستقيم و چه از طريق عواملي نظير حزب الله لبنان، در گير شويم، جنگهائي که هيچ نتيجه اي براي ما بجز نابودي ايران و ايراني نخواهد داشت.
آيا کسي ميتواند حتي يک دولت در خاورميانه را که مدرن تر و دموکراتيک تر از اسرائيل براي شهروندان *خود* باشد، نام ببرد؟ من درباره نحوه رفتار با فلسطينيان بعنوان شهروندان درجه دوم در اسرائيل مطلعم. من آنرا ميدانم و محکوم ميکنم. وليکن با سياه پوستان نيز رفتار بعنوان شهروند درجه دوم نه تنها در قانون کشور تا سال 1864 بلکه حتي تا زمان جنبش مدني در آمريکا در قرن بيستم، ادامه داشت، اما آمريکا در همان سالها براي بقيه جمعيـت خود دموکراسي بود، با وجود واقعيت زشت آپارتيد در همه آن دوران در تاريخ آمريکا. همين بحث درباره قبول واقعيت دموکراسي در اسرائيل صادق است که قبول وجود دموکراسي در آنکشور براي شهروندان خود بمعني انکار واقعيت موقعيت شهروند درجه دوم براي فلسطينان که محکوم ميکنم، نيست، و من از تلاشهاي صلح جويانه براي اصلاح موقعيت تأسف بار فلسطينيان دفاع ميکنم.
اجازه دهيد بياد آوريم که در مقايسه با اسرائيل، جمهوري اسلامي و کشورهاي عربي نه تنها با شهروندان باصطلاح "درجه دوم" خود، نظير زنان و اقليت هاي مذهبي و قومي، در پائين استانداردهاي دموکراسي و حقوق بشر رفتار ميکنند، بلکه با همه شهروندانشان عاري از حقوق دموکراتيک رفتار ميکنند، و اين دولت ها آنقدر عقب مانده اند که به کشتن مرتدين ديني، گردن زدن و تنبيهات وحشيانه ديگر در عربستان سعودي و مجاز بودن سنگسار و جنايات ديگر عليه شهروندان خود در ايران عمل ميکنند و حتي در خود قانون اساسي خود جمهوري اسلامي اين وحشيگري ها تجويز شده اند. بنابراين دولت هائي نظير جمهوري اسلامي آخرين کساني هستند که بتوانند از نقض حقوق بشر در اسرائيل سخن بگويند وقتيکه آنها با شهروندان باصطلاح "درجه اول" خود هم با چنين نقض هاي فاحش حقوق بشري رفتار ميکنند.
و اکثريت اين کشورهاي خاورميانه با داشتن نفت بسيار ثروتمندتر از اسرائيل هستند و ميتوانستند خيلي از اين ثروت براي مدرنيزه کردن و دموکراتيزه کردن خود بهره ببرند اگر که از رهبري درستي برخوردار بودند. اسرائيل يکي از موفقترين کشورهاي خاورميانه است که توانسته است از همه کشورهاي خاورميانه مدرنتر و دموکراتيک تر بشود حتي بدون داشتن درآمد نفت.
ارجحيت دستگاه دولتي اسرائيل در داشتن پارلمان مستقل و کنترل و توازن قدرت، وچود انتخابات واقعي و نه انتخابات هاي تقلبي، و سيستم رفاه اجتماعي و مکانيزم هاي ديگر حقوق بشر در آنکشور، غير قابل انکار است، و سطح بالاي تکنولوژي و مؤسسات درماني اسرائيل حتي براي مردم عادي ايران هم شناخته شده است که آرزو دارند عزيزانشان را براي درمان به بيمارستان هاي اسرائيل ببرند، و اگر کسي بگويد که اينهمه بخاطر وابستگي اسرائيل به آمريکاست، من پاسخ ميدهم که عربستان سعودي نيز به آمريکا وابسته بوده است اما سمبل عقب ماندگي است و نه پيشرفت.
معهذا من حملات اسرائيل عليه فلسطينيان را محکوم ميکنم و اگر برخي مقامات اسرائيل هنوز تصور کنند که مشروعيت مالکيت بر قطعه اي از زمين در خاورميانه بر مبناي هرآنچه در هزاراران سال پيش ممکن است که وضع اين مناطق بوده است قابل توجيه است، کاملاً در اشتباهند. به همين شکل هم فلسطينيان و اعرابي که تصور کنند از موقعيت هاي ويژه اي بر مبناي برخي وقايعي تاريخي برخوردارند وقت خود را تلف ميکنند بجاي آنکه سعي کنند مسائل امروز اسرائيليان و فلسطينيان را حل کنند، که آنچيزي است که همه روند صلح خاورميانه موضوعش است و هيچ راه ديگري هم براي حل مسأله نيست.
آنهائي که ميخواهند مسائل را با برگشتن به تاريخ در فلسطين و اسرائيل حل کنند نظير آن است که کسي بگويد جمعيت سفيد پوست هيچ حقي در سرزمين آمريکا ندارد، چرا که همه اين سرزمين زماني در تاريخ به سرخپوستان متعلق بوده است. واقعيت اين است که امروز کشوري بنام اسرائيل وجود دارد به هر علتي در تاريخ، همانگونه که به علل دلائل گوناگون تاريخي آن کشورهاي عربي متفاوت وجود دارند بجاي آنکه فقط يک کشور عربي وجود داشته باشد. بهتر است که فرد واقعيت را ببيند و براي حل مسائل امروز بر مبناي واقعيت امروز نقشه بريزد تا که انسانهاي بيشتري را به کشتن دهد بخاطر آنکه بخواهد نسخه معيني از تاريخ خيالي را براي حل مسائل امروز بکار ببرد.
بنابراين اساساً براي من اينکه طرف معيني را در تضاد فلسطين و اسرائيل بگيرم مطرح نيست و روشن بگويم که بنظر من مشاجره درباره اين بحث هاي تاريخي اتلاف وقت است و بايستي به واقعيت عملي خاورميانه توجه را متمرکز کرد نه آنکه در تاريخ غرق شد. مضافاً آنکه همه اينها مسائل مردم اسرائيل و فلسطينيان هستند و نه مسائل مردم ايران که در اينباره ها به اين يا آن شکل تصميم بگيرند. ما به اندازه کافي خودمان مسئله داريم که به آنها بپردازيم.
ايرانيان روابط خوب با اسرائيل را ميخواهند و اين به نفع ماست که درباره پيشرفت هاي تکنيکي و اچتماعي اسرائيل بياموزيم و بنظر من نگاه به اسرائيل از زاويه تضاد اسرائيل-فلسطين برخورد غلطي در ميان اپوزيسيون ايران به اسرائيل براي نيم قرن بوده است. حتي در جنگ ايران و عراق، جريانات سياسي فلسطيني جانب عراق را گرفتند و نه ايران. ايرانيان نيازي به جنگ با اسرائيل ندارند و اگر رهبران جمهوري اسلامي جنگي با اسرائيل راه بياندازند آنها هستند که فاجعه ديگري براي ايران و ايرانيان به ارمغان مياورند.
هر جنگ جمهوري اسلامي با اسرائيل ميتواند به ايرانيان لطمات جبران ناپذيري بزند، بسيار بيش از جنگ ايران و عراق و آن ايرانياني که به شکل گيري چنين جنگي با حمله کردن به اسرائيل کمک کنند، تحت هر بهانه اي که باشد، از حمايت از فلسطينيان گرفته تا هر آرماني ديگر، بايستي که به نابودي ناشي از چنين جنگي براي ايران و ايراني پاسخگو باشند. آنها بهتر است که با واقعيات جديد خاورميانه [http://www.ghandchi.com/182-middleeast.htm] آشنا شوند تا که ايران و ايراني را در معرض خطري تازه قرار دهند.
اپوزيسيون ايران لازم است که ابتکار گفتگوي صلح با اسرائيل را در دست بگيرد و نبايستي به رهبران جمهوري اسلامي اجازه داد که با ارعاب مانع برقراري روابط خوب مردم ايران با مردم اسرائيل شوند.
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
7 بهمن 1385
January 27, 2007

Saturday, January 13, 2007

سام قندچي-قصه کودکان: ماهيگير و جن غول پيکر در شيشه

سام قندچي-قصه کودکان: ماهيگير و جن غول پيکر در شيشه
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/464-ghesseh.htm

 در داستان هاي هزار و يکشب قصه اي هست که ما اکثراً شنيده ايم. منظورم داستان ماهيگير و جن يا غول در شيشه است. داستان اينطوري تعريف ميشود که در زماهنهاي دور ماهيگيري بود که يک بطري از توي دريا پيدا ميکند. تا او در شيشه را باز ميکند جني از آن بيرون ميايد که غولي بزرگ که از محبس بطري آزاد شده است. غول ميخواهد که ماهيگير را بکشد. ماهيگير از او ميپرسد که چرا؟

جن در پاسخ ميگويد که وقتي او در ابتدا در شيشه محبوس شد، در صد سال اول، در قلب خود قسم خورد که "هر آنکس رهايم کند را تا ابد ثروتمند کنم." ولي يک قرن گذشت و کسي او را آزاد نکرد. سپس جن قرار تازه اي با خود گذاشت. گفت "هر که مرا آزاد کند، براي او سه آرزو بر آورده خواهم کرد." ولي بازهم کسي براي آزادي او در 400 سال آينده پيدا نشد. در نتيجه او با خود عهد ميکند که "هر که از اين ببعد مرا رها کند، آنکس را خواهم کشت." در اين دور سوم است که ماهيگير پيدا شده و او را رها کرده است و داستان به اينگونه ادامه مييابد:

ماهيگير با صداي بلند با خود حرف ميزند که باورش نميشود که جنّي به اين بزرگي بتواند از شيشه اي به اين کوچکي بيرون آيد. اين به چالش کشيدن جن باعث ميشود که براي نشان دادن ممکن پذيري اين موضوع غول به شيشه بازگردد. ماهيگير هم فوراً در شيشه را ميبندد. در واقع اين تردستي ماهيگير باعث ميشود که جن غول پيکر به شيشه برگردانده ميشود. چرا اين داستان انقدر بين کودکان محبوب است؟ نقش غول در بخش اول داستان بيان احساسات بچه اي است که مثلاً منتظر پدر و مادرش است که از ميهماني برگردند و ممکن است اين هر سه مرحله را پشت سر گذارد. اول ممکن است بگويد که اگر آنها زود برگردند، بجه خوبي بشود. بعداً ممکن است با خود عهد کند که "من هميشه بهترين بچه خواهم بود اگر مادر و پدرم همين الان برگردند." بالاخره ممکن است که احساس کند جدا از اينکه بيايند يا نه، از آنان متنفر خواهد بود. نقش ماهيگير بخش دوم داستان ممکن است پس فرستادن جن غول پيکر به داخل شيشه زمانهائي باشد که پيروزي با تردستي بچه اي بر پدر و مادري که چون غولي بلند و بزرگ هستند، به او احساس قدرت دهد. شايد بيخود نيست که هردو قسمت داستان براي کودکان هيجان انگيز است. من براي نوشتن اين تحليل از قصه هزار و يکشب از کتاب بسيار جالب Bruno Bettelheim برونو بتلهايم با عنوان " The Uses of Enchantment" استفاده کرده ام. سام قندچي http://www.ghandchi.com/38-Fairy_Tale.htm

Wednesday, December 20, 2006

مهدويت-بخش دوم-اميد يا نااميدي جمهوري اسلامي

http://ayandehnegar.blogspot.com/2006/12/blog-post.html

نکاتي درمورد بحث هاي من درباره فدراليسم

http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/2006/12/blog-post.html

Sunday, December 10, 2006

جنگل فراموش شده!

جنگل فراموش شده!
نوشته: جک لي ترجمه: سام قندچي


در سحرگاه
در کنار ساحل،
نسيم آرامي از کنارم ميوزد،
به نرمي و در زير پاهايم.
خيره بر افق،
منتظر بر آمدن آفتاب.

عصر نو چه چيزي مياورد؟!
هنوز چکاوک ميخواند؟!
جائي که گلها در بهار خنچه ميکنند؟!
وقتي رؤياهاي ما بال ميگشايند؟!
آيا اين بار روح آزاد طنين ميافکند؟!
اميد، انتظار، و خيال!

پس از سحر،
من بايستي براي آن ستارگاني که در کنار ساحل مانده اند جستجو کنم؛
ستارگاني که به ساحل پرتاب شده اند
بوسيله او که به ستارگان خيره شده.
که دلش پر از عشق است و نازکي
(او اين ستارگان را با اشکهايش ميشويد.
سپس آنها را با انگشتانش پاک ميکند.)

در مرغزار جنگل فراموش شده،
بزم آماده است تا که شروع شود.

پاره سنگ (تخلص جک لي) 1989، موندوس نووس

توضيحات:
متن بالا ترجمه من از شعر دوست فقيدم چک لي است که در سال 1989 نوشته بود. تخلص او پاره سنگ بود. جک اين شعر را براي مجله موندوس نووس Mundus Novus ["جهان نو"]، تهيه کرد. جهان نو مجله علم گراي آينده نگري به زبان انگليسي بود که من در آن سالها با کمک نزديک جک بمثابه نشريه کتابفروشي نوا در شهر ساني ويل در کاليفرنياي آمريکا منتشر ميکردم.

جک علاوه بر شعر بالا، دو شعر ديگر poems، و نيز دو مقاله در زمينه تأمل انديشمندانه Meditation و خواب Dreams براي "جهان نو" نوشت و در نوشتار "يک ديدگاه آينده نگر" با من همکاري داشت. جک در سال 1994 درگذشت.

جک بندرت درباره موضوعات معنوي چيزي مينوشت و دو نوشته ذکر شده در بالا را هم به تقاضاي من نوشت. او معتقد بود آنچه درباره معنويت لازم است نوشته شود، توسط ديگران نوشته شده است. او معتقد به عمل کردن به معنويت بمثابه يک امر خصوصي خود بود.

علت اينکه مقاله او درباره تأمل انديشمندانه، درباره *ظنZen* است، به دليل مذهبي نبود. دليل امر اين بود که جک معتقد بود فرد بايستي با يک سنت در تأمل انديشمندانه کار کند تا بتواند به خود تأمل انديشمندانه و نه ابزار آن، بپردازد، و خود او *ظن* را بمثابه آن ابزار انتخاب کرده بود، گرچه از يک خانواده مسيحي آمده بود. جک با کريشنامورتي و شونريو سوزوکي که هردو خيلي مورد احترام وي بودند، مستقيماً کار کرده بود. درباره سوزوکي در نوشته "کنفرانس پرندگان [http://www.ghandchi.com/320-Conference.htm] قبلاً توضيح داده ام.

هدف جک از همه اين ها رسيدن به جاه و مقام نبود و براي وي مکتب تأمل انديشمندانه چيزي نبود مگر يک ابزار، ابزاري که ميتوانست براي سفري که جهت دستيابي به خود آگاهي فرد است، بکار رود.

اگر سؤالي درباره مقالات و اشعار جک باشد متأسفانه من نميتوانم پاسخ دهم. خواننده ميتواند به کتابهائي که جک در پايان مقالاتش ذکر کرده است مراجعه کند يا که ميتواند سؤالات خود را به تالارهاي عمومي بحث بفرستد و شايد برخي کساني باشند که بتوانند آن سؤالات را بحث کنند.

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
19 آذر 1385
December 10, 2006

متن مقاله به زبان انگليسي:
http://www.ghandchi.com/461-ForgottenForestEng.htm

Forgotten Forest
Jack Li

At dawn,
By the shore.
A gentle breeze brushes by,
Soft and under the feet.
Gazing at the horizon;
Waiting for the Sun to rise.

What would the new age bring?!
Would the lark still sing?!
Where the flowers bloom in spring?!
When our dreams will take to the wing?!
Will this time make the free spirit ring?!
Hope, Wait, And dream!

After the dawn,
I shall look for those stars left on the shore;
Stars that had flung on the beach
by the Star Gazer.
Whose heart is full of love and tender.
(He washes these stars with his tears.
Then he wipes them with his fingers.)

In the meadow of the forgotten forest,
The banquet is ready to start.

Little Rock (i.e. Jack Li) 1989 Mundus Novus

Editorial Note

The above poem was written by my late friend Jack Li in 1989. His pen name was *Littlerock*. Jack wrote this poem for Mundus Novus. Mundus Novus (meaning new world) was a science-oriented futuristic journal in Northern California, that I published for two years from 1988, as the publication of Nova Bookstore, in Sunnyvale of California in the U.S.

Beside this poem, Jack wrote two other poems (The Life Phase, Time) and two articles entitled Zen Meditation and Dreams for Mundus Novus. Jack passed away on April 8, 1994.

Jack seldom wrote anything about spiritual matters and wrote the above noted articles at my request. He always thought there were others who had already written what needed to be written on these topics. He believed in practicing spiritually as his private matter.

The reason that meditation article is called ZEN meditation, is not because of any religious reason. It was because Jack believed that one needed to stick with one tradition of meditation, to be able to focus on meditation itself rather than the tool, and he had chosen Zen as a tool, although he came from a Christian family. Jack had worked directly with Krishnamurti and Shunryu Suzuki, whom he highly respected. I have written about Suzuki in my article Conference of Birds [http://www.ghandchi.com/320-Conference.htm].

For Jack, the purpose of all this was not position and power and for him the school of meditation itself was nothing but a tool, a tool that could be used in one's journey to achieve self-consciousness.

If there are any questions about his articles and poems, I am afraid that I may not be able to answer. The reader may want to consult the books that jack had recommended at the end of the articles, or may want to post questions or comments at public forums, and some people may be able to discuss them.

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com/
December 10, 2006

Wednesday, November 01, 2006

عراق-تئوکراسي را تا دير نشده پايان دهيد

عراق-تئوکراسي را تا دير نشده پايان دهيد
سام قندچي

در افغانستان آمريکا اول از نيروهاي اسلامگرا در کوشش براي پايان دادن به دولت مورد پشتيباني شوروي در آنکشور، پشتيباني کرد، و بعداً وقتي که اتحاد شوروي خود سقوط کرد، آمريکا کماکان از طريق عربستان و پاکستان از یقدرت رسيدن طالبان در افغانستان، حمايت کرد، چرا که آنرا آلترناتيوي در برابر جمهوري اسلامي ايران ميديد.

آمريکا بعدها از اين استراتژي خود در افغانستان که به حاکميت طالبان در آنکشور انجاميد، پشيمان شد. و اين بود که پس از حملات 11 سپتامبر به مرکز تجارت جهاني، آمريکا و متحدين آن مجبور به انجام جنگ تمام عيار در افغانستان شدند تا بالاخره به حاکميت طالبان پايان دهند.

بنظر ميرسد آمريکا اشتباه مشابهي را در عراق دارد ميکند. درست است که کاندوليزا رايس اشاره کرده است که آمريکا نبايستي همان اشتباه را که پس از خروج شوروي با ترک افغانستان و رها کردن آن کشور به حال خود کرد، مرتکب شود، که اجازه داد بنيادگرايان براحتي قدرت را در افغانستان کسب کنند. اما فقط داشتن نيروهاي آمريکا در عراق به اين معني نيست که از سرنوشت مشابه در عراق اجتناب خواهد شد.

مسأله اين است که اجازه دادن به شکل گيري و تقويت تئوکراسي در عراق با کمک آمريکا، توانمند نمودن اسلامگرايان شيعي در تصرف قدرت در عراق است، عراقي که در آنجا اسلامگرايان ابداً از حمايت مردمي، نظير ايران 1357، برخوردار نبودند، و بقدرت رسيدن اسلامگرايان، بيشتر نظير مورد طالبان در افغانستان است که با بهره مندي از کمک آمريکا روي داده است.

واقعاً اين مهم نيست که نئوکراسي عراق دست نشانده جمهوري اسلامي ايران است يا که به پاي خود متکي است. طالبان حتي دشمن جمهوري اسلامي ايران بود ولي ثابت کرد که عمر دوستي اش براي دموکراسي هاي سکولار غرب کوتاه بود و در واقع يک فاجعه براي غرب و بويژه آمريکا شد. تئوکراسي *خود* مسأله در خاورميانه است که بايستي پايان يابد.

کمک غرب به تغيير رژيم در عراق از همان ابتدا اجازه داد که تئوکراسي شيعه بمثابه آلترناتيو مورد حمايت غرب، جلوه گر شود، و اين خود باعث کسب حمايت عمومي اسلامگرايان شيعه شد، و نه بالعکس، همانگونه که بيش از دو سال پيش در مقاله ای به شرح زير توضيح دادم:

"اسلامگرايان هميشه سعي کرده اند براي بدست آوردن مشروعيت، مردم را فريب دهند که انگار غرب در پشت آنهاست، و اينگونه مردم را متقاعد کنند که در برابر انتخاب قدرت هاي بزرگ که گوئي خواهان نگهداري ملايان در قدرت در خاورميانه هستند، مردم از دستشان کاري بر نميايد. بسياري از ملايان به حمايت غرب از عربستان سعودي بمثابه اثبات مدعاي خود برخورد ميکنند که گوئي غرب خواهان اسلامگرائي در منطقه است." [http://www.ghandchi.com/245-Hakim.htm]

و من در مقاله ديگري در همان زمان اشاره کردم که اسلامگرايان شيعي سعي ميکنند با ارعاب و تهديد مردم را مطيع اهداف خود کنند و از آزادي براي کشتن آزادي استفاده ميکنند [http://www.ghandchi.com/199-UFTKF.htm].

امروز تقسيم احتمالي به تئوکراسي شيعي هم مزيد بر علت خواهد شد که در يک ناحيه در آن کشور اسلامگرايان شيعي تسلط خود را محکم کنند، که بعداً به آساني از آن نقطه بعنوان سکوي پرش ستيزه جويان شيعي براي تجاوز به نقاط ديگر عراق و کشورهاي ديگر منطقه بکار بهره مند شوند.

چه آنکه کسي از اول با تجاوز به عراق توسط آمريکا موافق بوده باشد و چه نه، سؤال امروز اين است که بهترين استراتژي به جلو براي عراق چيست. بنظر من بهترين استراتژي حمايت از شکل گيري يک دولت *سکولار* در عراق است، قبل از آنکه براي توقف رشد ويروس حکومت ديني در عراق، بيشتر دير شود.

اگر عراق به دو دولت مذهبي شيعه و سني و يک دولت کرد منتهي شود، دو دولت مذهبي بدست امده فاجعه بدتري تا دولت مذهبي عرابستان خواهند بود، چرا که آنها هر کدام ايران ديگري خواهند شد، که در آنجا دولت سابق سکولار بعد از صد سال تاريخ، به يک دولت مذهبي تبديل شده است، و چنين واپسگرائي بمعني نابودي نيروهاي مولده است که وادار به عقب رفتن ميشوند، و نتيجه نيز تنها به عراق لطمه نخواهد زد و کل خاورميانه از چنين تحولي آسيب خواهد ديد.

تقدم در عراق فدراليسم نيست که چه با حمايت ملايان شيعي در جنوب آنکشور حاصل شود چه بدون آن ها، بلکه شکل دادن به يک دولت سکولار دموکراتيک بايستي هدف اول در برنامه همه نيروهاي مترقي عراق باشد، و بويزه نيروهاي مترقي در منطقه بهتر است به جلوگيري از توسعه دو تئوکراسي جديد در عراق توجه کنند، قبل از آنکه دير شود. دموکراسي در خاورميانه همانقدر بدون سکولاريسم بي معني است که سکولاريسم بدون دموکراسي.

به اميد يک دولت سکولار دموکراتيک در عراق،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
10 آبان 1385
November 1, 2006


متن مقاله به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/457-IraqBeforeTooLateEng.htm


---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html
IRAQ-End Theocracy before it is Too Late
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/457-IraqBeforeTooLate-plus.htm

U.S. first supported Islamist forces in Afghanistan in an attempt to end Soviet-backed government in that country and later when Soviet Union itself fell apart, the U.S. still supported the coming to power of Taliban in Afghanistan, thru Saudi Arabia and Pakistan, viewing it as an alternative to Islamic Republic of Iran.

U.S. later regretted its strategy in Afghanistan that ended with Taliban rule in that country. And this is how later, following the Sept 11th WTC attack, U.S. and the allies had to get into a full-fledged war in Afghanistan, to finally end the Taliban rule in country.

It seems like U.S. is making a similar error in Iraq. True that Condoleezza Rice recently noted that U.S. should not make the same mistake it did when leaving Afghanistan to itself after the exit of Soviet Union, allowing the fundamentalists to take over with no serious challenge. But just having U.S. forces in Iraq does not mean the same fate can be avoided in Iraq.

The issue is that allowing a theocracy to form and strengthen in Iraq with the help of the U.S., is empowering the Shi’a Islamists to get hold of the state in Iraq, where they did not have a popular support like Iran of 1979, and Islamists’ coming to power, is more like the case of Taliban in Aghanistan, thanks to the U.S. help.

It is really irrelevant whether the Iraqi theocracy is a puppet of Islamic Republic of Iran (IRI) or is on its own. Taliban was even an enemy of IRI but its friendship for the Western secular democracies proved to be short-lived and actually was a disaster for the West and the U.S. in particular. Theocracy *is* the problem in the Middle East and should be ended.

The Western assistance in regime change in Iraq from the beginning allowed the Shi’a theocracy to grow as an alternative favored by the West, and this is how they gained popular support, and not vice versa, as I discussed in detail over two years ago in an article where I wrote:

“The Islamists have always tried to deceive the people that the West is behind them, to gain legitimacy, and to dissuade people feeling helpless that there is no choice when the world's major powers want to keep mollahs in power in the Middle East. Many mollahs point to the support of the West for Saudi Arabia as a proof that the West wants Islamism in the region.” [http://www.ghandchi.com/245-Hakim.htm]

And I noted in another article at that time, how the Shi’a Islamists try to use intimidation and threats, to make the people subservient to their goals, when using freedom to kill freedom [http://www.ghandchi.com/199-UFTKF.htm].

Today possible partitioning of Iraq will further help the Shi’a theocracy to get established in one region of that country, which later can easily be used as a launch-pad by Shi’a militia, to invade other regions of Iraq or other countries in the region.

Whether one agrees with the invasion of Iraq by the U.S. in the first place, the question today is about the best strategy for Iraq to move forward. In my opinion the best strategy is to support the formation of a *secular* state in Iraq, before it is too late to stop the growth of the virus of religious state in Iraq.

If Iraq ends up with two Shi’a and Sunni religious states and one Kurdish state, the two resulting religious states will be worse disasters than a religious state like Saudi Arabia, because they will each be another Iran, where a former secular state of over hundred years history, turns into a religious state, and such retrogression means destruction of productive forces that will be forced to go back, and the result will not only hurt Iraq but the whole of Middle East will be damaged because of such development.

The priority in Iraq is not federalism, with or without the support of Shi’a mullahs of the South, rather formation of the secular democratic state must be the number one goal in the agenda of any progressive force in Iraq, and especially all progressive forces in the Middle East should pay utmost attention to stopping the development of two more theocracies, before it is too late. Democracy without secularism in the Middle East is as meaningless as secularism without democracy.
Hoping for a Secular Democratic State in the Iraq,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com/
November 1, 2006



Text in Persian
http://www.ghandchi.com/457-IraqBeforeTooLate.htm

Saturday, October 28, 2006

روسيه: از محمد علي شاه تا احمدي نژاد

روسيه: از محمد علي شاه تا احمدي نژاد
سام قندچي


سالهاست مخالفين دولت کوبا در آمريکا عليه رژيم ديکتاتوري فيدل کاسترو فعاليـت کرده اند و ناموفق بوده اند. بسياري صاحب نظران تصور ميکنند دليل شکست مخالفين کوبائي گسستن کاملشان از رژيم کوبا و کوشش آنها براي ترغيب آمريکا به بکار بردن شدت عمل در برابر رژيم کمونيستي کوبا بوده است، چرا که مخالفين کوبائي طي نيم قرن از تحريم تا حمله نظامي تا براندازي کامل رژيم کاسترو را تجويز کرده اند.

اين صاحب نظران اضافه ميکنند که گرچه رژيم کوبا ديکتاتوري است اما در عين حال عدالت پرور است و ميگويند به علت داشتن پايگاه مردمي، آن رژيم توانسته است دوام بياورد، بحثي که درباره شوروي نيز پيش از سقوط بلوک شرق مرسوم بود، و اين مفسرين اضافه ميکنند که شدت عمل مخالفين بصورت فراخوان براي تحريم ها و حملات ديگر قادر نيست که رژيم کاسترو را مشخصاً هدف گيرد و کل کشور کوبا لطمه ميبيند، و عملاً اين اقدامات باعث منفرد شدن بيشتر اپوزيسيون از مردم کوبا ميشود، و رژيم کاسترو برنده نهائي است.

بويژه لابي ايست ها و مدافعين پنهاني رژيم جمهوري اسلامي در آمريکا ديدگاه هاي بالا را به کرّات و به شکل هاي مختلف نوشته اند.

***

جالب است اين بحث ها فقط براي نفي درخواست سکولاريسم در ايران است و اين نويسندگان بحث خود را به خود جامعه آمريکا بسط نميدهند که بخواهند به ماقبل انقلاب استقلال برگردد. منظورم اين است که مثلاً براي جنبش سياسي ايران تجويز ميکنند که جهت رفع همه اشکالات شخصي ايرانيان اقدام شود، قبل از آنکه بخواهيم رژيم را به سکولار دموکراسي تغيير دهيم. اما فراموش ميکنند که همه اشکالات شخصي که ايرانيان دارند، آمريکائي ها هم دوقرن پس از پيروزي انقلاب دموکراتيک کماکان اشکالات مشابهي دارند، و اين باعث نشده است که از ايجاد سيستم سکولار دموکراسي در 200 سال پيش پشيمان باشند، و فکر کنند بايستي صبر ميکردند و اول خود سازي ميکردند. تغيير رژيم سياسي ايران از رژيم ديکتاتوري مذهبي کنوني به رژيم دموکراسي سکولار نه بمعني ايجاد مدينه فاضله است که کل جامعه ايران را به تبلور کامل عدالت تبديل کند و نه قرار است همه انسانها به ايده آل آرماني انسانيت ارتقاء يابند.

بد نيست بحث ديگري نيز که گروهي ديگر از صاحب نظران درباره فدراليسم ميکنند را هم ذکر کنم. فوراً تا درخواست فدراليسم مطرح ميشود، ميپرستند آيا قوميت و مليت يکي است؟ از خودشان نميپرستند که چه باشد چه نباشد، اين که فدراليسم را نفي نميکند. رگهاي گردنشان سرخ ميشود که ايران کثيرالمله نيست. فرض کنيم نباشد. مگر آمريکا با همان تعريف اين ها کثيرالمله است که فدرالي اداره ميشود. از بس از اين بحث ها و باصطلاح سؤالات کاذب براي يک اثبات ادعاي بي معني درباره کاربرد اصطلاح "ملت" ايران که گوئي همه مرزها را بين اين باصطلاح مدافعين ايران و بقيه روشن ميکند، شنيده ام، که نميدانم بازهم پاسخ بدهم يا ناديده بگيرم. وقتي اين باصطلاح محققين، طرفداران فدرلايسم را تجزيه طلب ميخوانند، چه بگويم که اي کاش اقلاً قدري تحقيق ميکردند و کمتر برچسب ميزدند و باز همين بحث هاي "آيا قوميت و ملت يکي است" را تکرار نميکردند آنهم با چاشني هزار صفحه اطلاعات تاريخي که در کتب تاريخ هست و تکرار آنها گوئي اين بحث هاي کذائي ادعائي آنها را قرار است اثبات کند، بجاي آنکه درک کنند آنچه از نظر تئوريک ارائه ميکنند بحث هاي دو قرن پيش ناسيوناليسم ابتداي جامعه صنعتي است. و تا آنجا که بحث ملت و قوميت در قرن بيست و يکم مطرح است، در گذشته مفصل توضيح داده ام [http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm] ، و هر کسي که بخواهد ميتواند دقيق بخواند، و پاسخ دهد، نه اينکه يک خط در ميان بخواند و فکر کند فهميده است، و باز براي رد فدراليسم سؤال کذائي مليت و قوميت يکي هستند يا نه را تکرار کند. از موضوع اين مقاله منحرف شدم و به اصل بحث برگردم.

***

من سالهاست در مورد مقايسه مخالفين کوبا و آفريقاي جنوبي فکر کرده ام و سؤالم اين بود که چرا فعاليـت سازمان هاي حقوق بشر براي ترغيب غرب و بويژه آمريکا به تحريم رژيم آپارتيد آفريقاي جنوبي موفق بود، ولي کوششهاي مشابه درباره کوبا موفق نبود؟

بنظر من اينکه مخالفين بتوانند از عوامل سياسي خارج از يک کشور معين بر روي وضعيـت سياسي آن جامعه تأثير بگذارند به اين بستگي دارد که رژيم آنکشور از پشتيباني کدام کشورهاي خارجي برخوردار است، و اينکه در آن کشورهاي خارجي فعاليـت مخالفين چقدر ميتوانند برروي سياست و عملکرد دولت آن جوامع که پشتيبانان رژيم سرکوب گر هستند، اثر بگذارد.

مثلاً براي دولت آپارتيد آفريقاي جنوبي، روابط با انگليس و آمريکا از اهميت اقتصادي و سياسي درجه اول برخوردار بود. و از سوي ديگر افکار عمومي در عملکرد دموکراسي هاي غربي نظير انگليس و آمريکا تأثير بسيار زياد دارد. در نتيجه فعاليت مخالفين رژيم آپارتيد آفريقاي جنوبي در آمريکا و اروپا توانست تأثير بسزائي بر عملکرد رژيم آفريقاي جنوبي بگذارد. به درجات مشابهي نيز فعاليت مخالفين رژيم شاه يا پينوشه، در آمريکا و اروپا، توانست تأثير تعيين کننده اي بر روي سياست آمريکا و از آن طريق برروي عملکرد آن رژيم ها بگذارد، و مثالهاي ديگري نظير موفقيت فعاليت هاي سياسي ضد جنگ ويتنام در غرب توضيح واضحات است و حتي بسياري از کشورهاي سرکوب گر که به اين امر آگاه هستند، با صرف بودجه نه تنها از نيروهاي لابي ايست براي تأثير مستقيم بر دولت هاي غربي استفاده ميکنند، بلکه براي تأثير گذاري بر روي افکار عمومي در کشورهاي غربي نيز سرمايه گذاري هاي مالي و سياسي و تبليغاتي مختلف ميکنند.

اما اگر با کشورهائي روبرو هستيم که در آنها افکار عمومي تأثير چنداني بر سياست هاي دولت ندارد و نيروي زور نظامي و منفعت اقتصادي عامل تأثير گذاري است، و اگر چنين کشورهائي در پشت رژيمي در جهان سوم قرار دارند، ديگر روشهاي مبارزه بالا اساساً تأثير شان ناچيز است.

يعني در مقايسه با آفريقاي جنوبي، بايستي گفت وقتي رژيم کوبا براي بيش از نيم قرن نزديکترين متحدش روسيه بوده است و اساساً تأثير افکار عمومي مردم روسيه بر روي عملکرد دولت آن کشور، نه تنها در زمان شوروي، بلکه حتي در دوران پيش و بعد از شوروي، تأثير چنداني در سياست آن کشور نداشته است، اميد به تأثير گذاري به شيوه آفريقاي جنوبي در کوبا، اميد واهي است، و دليل شکست اين کوششهاست، و نه آنکه فعالين کوبائي تند رفته اند، يا ملايمت با کاسترو نکرده اند! البته در دوران پس از سقوط شوروي، بخاطر تجارت بين المللي، افکار عمومي جهاني بطور غير مستقيم يعني بخاطر منافع تجارت خارجي روسيه با غرب، بر عملکرد روسيه تأثير قابل توجهي دارند، حقيقتي که حتي دولت هاي آمريکا و اروپا امروز در مناقشه اتمي خود با کره شمالي و ايران از آن سود جسته اند.

بنظر من با در نظر گرفتن واقعيت بالا، نيروهاي سياسي ايران بايستي ارزيابي تازه اي از فعاليت بين المللی خود در رابطه با مبارزه عليه نقض حقوق بشر در ايران بکنند، و ببينند چگونه بايستي بر روي دولت روسيه فشار بگذارند که بخاطر سنگسار و جنايات ديگر از دولت ايران فاصله بگيرد. مثلاً در آمريکا ميشود رفت جلوي سفارت روسيه و تظاهرات کرد و خواستار شد که روسيه از کمک به رژيم ايران دست بردارد، همانگونه که زماني از آمريکا خواسته ميشد از پشتيباني از دولت پينوشه در شيلي دست بکشد.

جالب است که امروز آقاي رفسنجاني از رفتار جمهوري اسلامي با شوروي و حزب توده در سالهاي اول انقلاب نقد ميکند و سعي دارد با احمدي نژاد در خوش رقصي براي روسيه مسابقه بدهد. امروز براي او آشکار شده که اتحاد احمدي نژاد با روسيه در مقايسه با کوشش رفسنجاني در ايجاد اتحاد با اروپا، موفق تر بوده است، چرا که روسيه ميتواند خيلي بيشتر از اروپائيان افکار عمومي جهان را ناديده بگيرد، و در ارتباط با افکار عمومي درون کشور خود در مقايسه با اروپائيان، تقريباً ميتواند کلاً مردمش را ناديده بگيرد، البته تا وقتي که بتواند از نظر اقتصادي موفقيت نشان دهد، و اينجاست که اگر فعاليت حقوق بشري با افکار عمومي بين المللي در غرب در ارتباط با ايران، ضربه زدن اقتصادي به منافع روسيه باشد، مطمئناٌ دولت روسيه ميتواند خيلي بيشتر از اتحاديه اروپا در ارتباط با آزادي زندانيان سياسي در ايران و لغو مجازات سنگسار تأثير گذارد.

رابطه روسيه با دولت احمدي نژاد من را بياد رابطه روسيه با محمد علي شاه مياندازد!

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
6 آبان 1385
Oct 28, 2006


مطالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/445-USEUIRAN.htm
http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm

Saturday, October 21, 2006

توقف اينترنت پر سرعت هدفش سرمايه خصوصي است


توقف اينترنت پر سرعت هدفش سرمايه خصوصي است
سام قندچي

چند روز پيش دولت احمدي نژاد سرويس اينترنتي پر سرعت را براي اکثر کاربران در ايران ممنوع اعلام کرد و اين اقدام را کوشش ديگري در جهت فيلترينگ اينترنت وانمود کرد. هرچند اين دليل خود عذر بدتر از گناه است وليکن دليل اصلي اين اقدام دولت بنظر من فيلترينگ نيست و اين تصميم حمله عمده ديگري از طرف دولت احمدي نژاد به سرمايه خصوصي در ايران است. ولي اجازه دهيد اول توضيح دهم که چرا اين اقدام تازه هدفش فيلتريگ نيست.

من در گذشته به اندازه کافي درباره فيلترينگ توضيح داده ام و همين دوهفته پيش مقاله مفصلي درباره فيلترينگ منتشر کردم [http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2.htm]. فيلترينگ اساساً راهي براي مسدود کردن اينترنت بر روي کاربران عادي است چرا که کاربران متبحر هيمشه ميتوانند راهي براي دسترسي به اينترنت بيابند، همانطور که توقيف روزنامه ها راهي براي مسدود کردن اطلاعات به مردم عادي است و افراد متبحر به راه هاي گوناگون هميشه اخبار را بدست مياورند آنگونه که در اوج ديکتاتوري در آلمان نازي يا روسيه استاليني اخبار را افراد آگاه و متبحر در اين جوامع بدست ميآوردند.

اما اکثريت قريب به اتفاق کاربران اينترنتي تا مدتها نه تنها در ايران، بلکه در همه دنيا بخاطر مخارج، کاربران اينترنت کم سرعت هستند و نه اينترنت پر سرعت. در نتيجه از آنجا که فيلترينگ هدفش مردم عادي است، سانسور اينترنت هم براي مردم يعني تمرکز برروي کاربراني که از اينترنت کم سرعت استفاده ميکنند و نه آنهائي که از اينترنت پر سرعت بهره ميبرند.

اگر هم کسي فکر کند که کاربران اينترنت سرعت بالا ميتوانند با ايجاد سرور براي ديگران مطالب فيلتر شده را فراهم کنند و به اين علت سد کردن آنها از چنين کاري جلوگيري ميکند، اينهم نميتواند دليل اين اقدام دولت، باشد، چرا که آن کسانيکه متبحر هستند و ميتوانند آن کار را بکنند با اقدام دولت دسترسي شان به اينترنت سرعت بالا از بين نميرود. و اگر هم هدف جلوگيري از آنها در دسترس قرار دادن محتواي اينترنتي از طريق سرور در داخل ايران به کاربران عادي باشد، دوباره فيلتر آن سايت ها هم نظير فيلتر ديگر سايتهاي خارج و داخل از طريق متدهاي موجود انجام ميشود چرا که افراد متبحر را با چنين شيوه هائي نميشود سد کرد، همانگونه که امروز هر ويدئوئي در بازار سياه در ايران موجود است و در همه جا توزيع ميشود. در واقع متخصصين فيلترينگ رژيم که به ادعاي خودشان 10 ميليون سايت را فيلتر کرده اند و سرمايه گذاري هاي هنگفتي براي اين کار کرده اند، همه اين چيزها را ميدانند و مطمئناً با علم به همه اين موضوعات چنين پيشنهاد توقف اينترنت پر سرعت را به دولت براي خاطر فيلترينگ آنها نداده اند.

اگر هم کسي فکر کند که اين اقدام بخاطر جلوگيري از ديدن تلويزيون و مطالب ويدئوئي بر روي اينترنت است که اکثر بينندگان اساساً از همان خطوط اينترنت کم سرعت براي "داونلود" استفاده ميکنند و بطور زنده مطالب ويدئوئي را تماشا نميکنند و دليلش هم دوباره قيمت است و اين حتي درباره اکثريت کاربران در آمريکا هم صدق ميکند تا چه رسد به ايران که هنوز از خطوط تلفن معموليPOTS براي اينترنت استفاده ميکنند که خيلي ارزان است.

پس چرا جمهوري اسلامي به اين کار دست زده است و اين عذر بدتر از گناه را آورده است که گوئي هدفش فيلترينگ است؟ من دليل اين موضوع را در زير توضيح ميدهم.

***

اساساً در صنعت ارتباطات تنها بخش هاي سود آور در زمان حاضر اينترنت پر سرعت و شبکه هاي بيسيم هستند. بسياري از شرکت هاي خصوصي که در اين عرصه ها حضور مؤثر نداشتند در چند سال اخير نابود شدند. در واقع پنج سال گذشته سخت ترين دوران تله کام در اقتصاد جهاني بوده است و بسياري از شرکت هائي که در اين عرصه بودند با پائين رفتن درآمد هاي خطوط تلفني "صدا" که براي اينترنت سرعت پائين هم به کار ميروند، ورشکست شدند. حتي آي_تي هم در چند سال اخير بخاطر *عدم* رشد تصاعدي کمپاني هاي دات کام در تجارت اينترنتي که قبلاً انتظار آن ميرفت، شديداً سقوط کرد، و بسياري از شرکت هاي بين المللي در آن رشته و نيز کارمندان آي_ـتي در شرکت هاي ديگر بيکار شدند. در پيشرفته ترين اقتصادهاي اطلاعاتي در دنيا نظير آمريکا و اروپا اين روند هنوز ادامه دارد و در واقع در رابطه با حرفه هاي آينده در اين کشورها ديگر کمتر توجه به اينترنت است و اکثراً توجه به عرصه هائي نظير ننوتکنولوژي [http://www.ghandchi.com/306-Nano.htm] و ژنتيک است. از موضوع دور شدم، به اصل بحث بر گردم.

روند بالا در ايران تازه شروع شده است. يعني سود آور ترين بخش اقتصاد اطلاعاتي ايران اکنون در اينترنت پر سرعت است و با ممنوع شدن آن، شرکت هاي خصوصي که در آن عرصه فعال هستند و نيز مؤسسات خصوصي که با استفاده از سرويس آنها در کار تجارت اينترنتي مشغولند، ورشکست خواهند شد. البته بعداً با ضوابطي خود شرکت مخابرات يا بعضي از بنياد ها که عهده دار اينترنت پر سرعت بشوند، اين بخش پر سود در ارتباطات را تصاحب خواهند کرد و همان اينترنت پر سرعت را با ضوابط تازه خواهند فروخت.

به اين صورت در يک عرصه بسيار مهم اقتصادي ديگر دولت احمدي نژاد سرمايه خصوصي ايران را نابود و درآمد صاحبان آن را در اختيار دولت و مؤسسات دولت مجازي يعني بنيادها، قرار خواهد داد. بنظر من هدف اين طرح توقف اينترنت پر سرعت چنين است.

با گذشت بيش از يکسال از دولت احمدي نژاد جمهوري اسلامي بيش از پيش به مؤسسات خصوصي ضربه ميزند. با انتصاب مقامات امنيتي به وزارت خانه هاي مختلف و واگذاري مؤسسات گوناگون نظير سازمان برنامه به آنها، اقدامات ضد بخش خصوصي از سوي اين دولت گام به گام ادامه مييابد، همانگونه که ستيز با مدرنيسم توسط رژيم 27 سال است که گام به گام ادامه دارد. اين دولت نظير کل جمهوري اسلامي نميتواند در جامعه ايران که گذشته پيشرفته اي داشته است يکباره مثل اوگانداي عيدي امين عمل کند و مجبور است با فراز و نشيب اين اقدامات را انجام دهد.

جمهوري اسلامي همه اين سالها دو دولت موازي را حفظ کرده است. مثلاً از همان ابتدا، خميني به موازات گرفتن کنترل ارتش، سپاه پاسداران را نيز به وجود آورد. دولت احمدي نژاد نيز در اولين ماه هاي به قدرت رسيدنش به سپاه پاسداران قراردادهاي مالي بزرگ اعطا کرد تا بنيه مالي مستقل از دولت رسمي براي آن تشکيلات ايجاد کند. بنظر من ضربه زدن به بخش خصوصي همراه با تقويت دولت مجازي و دولت رسمي از سوي دولت احمدي نژاد ادامه خواهد يافت و ما بايستي منتظر ديدن اعطاي بيشتر بخش هاي سودآور اقتصادي به هر دولت رسمي و مجازي باشيم، بويژه با برقراري تحريم بر روي ايران ديگر رژيم نيازي به بهانه کردن فيلترينگ نخواهد داشت و از دلائل ملي و امنيتي براي تصاحب عرصه هاي موجود سرمايه خصوصي استفاده خواهد کرد.


به اميد ايجاد جبهه متحد سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
29 مهر 1385
October 21, 2006

متن مقاله به انگليسي
http://www.ghandchi.com/455-HiSpeedInternetEng.htm

مطالب مرتبط
http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2.htm
Stopping High-Speed Internet Aims At Private Capital
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/455-HiSpeedInternet-plus.htm

A few days ago Ahmadinejad's government announced the ban of high speed access for most Internet users in Iran and this action was pretended to be another attempt for filtering the Internet in Iran. Although this excuse was worse than the guilt itself but the real reason for this step of the Islamic Republic of Iran (IRI), in my opinion, is not filtering and this decision is another major attack of Ahmadinejad's government against the private capital in Iran. But let me first explain why the goal of this new endeavor is not filtering.

In the past, I have explained enough about filtering and just two weeks ago I published a detailed article about filtering [http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2Eng.htm]. Filtering is basically a way to block the Internet for the ordinary users because the expert users will always be able to find ways to access the Internet, the same way that banning newspapers is a way to stop the flow of information to ordinary people and the experts will always get the news in myriad of ways as in the height of dictatorship in Nazi Germany or in Stalinist Russia, the informed and expert individuals, always had the latest news in those societies.

But the overwhelming majority of Internet users for a long time not just in Iran, but everywhere in the world, because of cost, will be the low speed Internet users and not high speed users. Therefore since the aim of filtering is the ordinary people, Internet censorship for people will be focused on the users who use low speed Internet and not those who are benefiting from the high speed Internet.

If anybody things that the high speed Internet users can by creating servers provide content to others and cutting them from high speed Internet this way will prevent them of doing it, this also cannot be the reason for the regime's decision. Because those who are experts and can do such setups will not go away by this action of the government. And if the goal is to prevent them from making Internet content available via servers inside Iran to ordinary users, again filtering those sites like all other sites of inside or outside Iran by the current method will be done because the experts cannot be stopped by such methods, as one can see that all kinds of videos are easily found in the black market in Iran and are distributed everywhere inside Iran. In fact, the filtering experts of the regime by their own admission filter 10 million sites and have done enormous investment for all this work, and they know all these things and surely with the knowledge of all this, such a proposal for stopping the high speed internet to the government as a measure for filtering could not have come from them.

If anybody thinks that this action can prevent watching the TV or video programs on the Internet where the overwhelming majority are using the low speed lines to download and watch offline and do not watch video content online and the reason is again cost and this is even true about the majority of Internet users in the U.S. too let alone in Iran where the majority is still using the usual phone lines (POTS) which is very cheap.

Then why has Islamic Republic executed this ban and has even made the excuse of filtering for it which is an excuse worse than the guilt itself as if their goal is more filtering? I see explain the reason for this issue in the following lines.

***

Basically in the telecom industry only two sectors are profitable at the present, namely high speed Internet and wireless networks. Many private companies that did not have presence in these two sectors died out in the last few years. In fact, the last five years were the hardest period for telecom industry worldwide and many companies that were in this sector with the diminishing of the income of telephone lines from "voice" which are also used for low speed Internet, went bankrupt. Even Information Technology (IT) in the recent years because of the expectation of geometric growth of the dotcom companies in Internet Commerce which did *not* materialize, was intensely deteriorated, and many international companies in that arena and also the IT employees of other companies lost their jobs. In the most advanced information economies of the world like the U.S. and Europe this trend is still continuing and in reality as far as the professions of future in these countries, there is not much attention to the Internet anymore and most of the focus is on areas like nanotechnology [http://www.ghandchi.com/306-NanoEng.htm] and genetics. I got distracted, let me return to the topic of discussion here.

The above trend has just started in Iran. Meaning that the most profitable sector of Iran's information economy is currently in the high speed Internet and with the banning of it, the private companies that are active in this sector and also the private companies that use their service to engage in Internet commerce, will go bankrupt. Of course later with new regulations the government's own telecom or some of the Islamic foundations will take charge of the high speed internet and will take ownership of this profitable sector of the telecommunication market and will sell the same high speed Internet but with new regulations.

This way in one more important economic sector of Iran, the Ahmadinejad's government will destroy the private capital and will usurp the income of it passing it to the government or the virtual government institutions of the bonyAds (Islamic foundations). In my opinion this is the goal of IRI's stopping of high speed Internet for ordinary users of Iran.

With the passing of over a year of life of Ahmadinejad's government, Islamic Republic is more and more hitting the private sector. With the appointment of security authorities to government ministries and offices and with passing of various institutions like the organization of planning to them, these anti-private sector actions by IRI are executed step by step. The same way that fighting modernism by the regime in the last 27 years has been done step by step. This government just like the whole of IRI cannot treat a society like Iran that has had an advanced past like the Uganda of Idi Amin and is forced to do these actions with ebb and flo.

Islamic Republic all these years has kept two parallel governments. For example, from the beginning Khomeini along with taking over the army, also created the Sephh Pasdaran (Revolutionary Guards). Government of Ahmadinejad also in its first months of coming to power bestowed huge financial contracts to the Revolutionary Guards to provide it with financial strength independent of the official state. In my opinion the beatings of the private sector for the goal of strengthening the virtual and formal government will continue by Ahmadinejad's government and we should expect to see the bestowing of more lucrative sectors of the Iranian economy to the formal and virtual state, and specially with the enforcement of sanctions on Iran the regime will not need to invent excuses like filtering and can use the national and security excuses to take over the ownership of areas that are still under the control of private capital.

Hoping for formation of United Secular Front in Iran


Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com/
October 21, 2006


Related Articles:
http://www.ghandchi.com/452-filtershekanEng2.htm

Sunday, October 15, 2006

نگاهي ديگر بر اصلاح طلبان جمهوري اسلامي

نگاهي ديگر بر اصلاح طلبان جمهوري اسلاميhttp://secularismpluralism.blogspot.com/2006/10/blog-post.html

Saturday, October 07, 2006

چگونه فيلترينگ جمهوري اسلامي را خنثي کن-بخش دوم

چگونه فيلترينگ جمهوري اسلامي را خنثي کنيم-بخش دوم
سام قندچي

بيش از يک سال پيش اولين بخش اين مقاله [http://www.ghandchi.com/424-filtershekan.htm] را در ادامه سري مقالاتي در سالهاي پيش از آن که حاوي پيشنهاداتي براي چگونه خنثي کردن اقدامات جمهوري اسلامي در فيلترينگ سايتهاي اينترنتي بود، به رشته تحرير درآوردم. و موضوع را در مصاحبه اي دنبال کردم [http://www.radiofarda.com/culture_article/2005/9/88ca6aae-6135-402c-ba98-15b4e3a57238.html].

در آنزمان فيلترينگ جمهوري اسلامي به اندازه امروز که به اذعان مقامات خود جمهوري اسلامي بيش از 10 ميليون سايت در ايران فيلتر ميشود [http://www.ghandchi.com/IONA/filteringEng.htm]، گسترده نبود. جمهوري اسلامي بيست و چهار ساعته در تقلا است تا که فيلتر شکن هاي (پراکسي هاي) عمومي را به محض اعلام فوراً مسدود کند [http://roozonline.com/01newsstory/016772.shtml] و به اينطريق راه آلترناتيو دسترسي آزاد کاربران اينترنتي ايران به سايت ها را مسدود کنند.

بحث من در اينجا به راه حل هاي تکنيکي که ميتواند براي مقابله با فيلترينگ سايت ها که جمهوري اسلامي مسدود کرده است، محدود ميشود، و به ارائه راه حل هائي که قبلاً بحث نکرده ام ميپردازم. من پيشنهاد خود را براي درست کردن پراکسي هاي خصوصي در خارج ايران براي دوستاني که در داخل زندگي ميکنند تکرار نميکنم و يا راه حل برنامه هائي نظير تور [http://www.tor.org] که قابل تعبيه بر روي کامپيوتر براي دسترسي پيدا کردن به سايت هاي فيلتر شده است، و يا استفاده از اي ميل مجاني "آ او ال" [http://www.aol.com] و داونلود کردن نرم افزار" آ او ال" که دسترسي مجاني از داخل AOL به سايت هاي فيلتر شده را ممکن ميکند، و يا پيشنهاد درست کردن شبکه پادکست Podcast و امثال آن که پخش محتواي صدا و تصوير را ممکن ميکند، لازم به توضيح نيست. همچنين راه حل هاي VPN نه تنها خيلي بغرنج هستند بلکه براي هر سايت حاوي مطلب که بخواهد آنرا براي هزاران بيننده ارائه کند، خيلي گران تمام ميشود، و تونل سيتريکس [http://www.citrix.com] گرچه خيلي قابل اتکاء و استفاده از آن براي کابران خيلي آسان است ولي آنهم براي ارائه به هزاران کاربر خيلي گران ميتواند باشد.

ديگر آنکه پيشنهاد اصلي من که در بخش اول اين مقاله بود که يک نرم افزار اضافه کننده به برآوزر browser بود، چه به شکل plug-in و چه بشکل سرويس اضافه شده توسط توليد کنندگان برآوزر، که بتواند دستيابي به پراکسي را از طريق IP آدرس هاي دلبخواه random انجام دهد، هنوز بطور کامل توسط هيچ سازنده اي توليد نشده است. معهذا چيزي نزديک به روش اول توسط سکيورآسي [http://www.secureac.com] توليد شده است هرچند توجه تجارتي آنها کمتر بر روي آنچيزي است که کار بران ايراني امروز ميتوانند استفاده کنند با اينحال بنطر ميرسد آنها تکنولوژي لازم براي انجام اين کار را دارند. و چيزي هم شبيه روش دوم توسط يک توليد کننده برآوزر بنام ماکستون [http://www.maxthon.com] انجام شده است که در چين از استقبال زياد کاربران اينترنتي براي عبور از فيلتر برخوردار شده است. در نتيجه من هيچ کدام از اين راه حل ها را در اينجا بيشتر بحث نميکنم.
***

فکر ميکنم راه تازه براي مبارزه با فيلترينگ بوجود آوردن و ملحق شدن به شبکه هاي پي تو پي P2P است که مخفف Peer-to-Peer است. چنين شبکه هائي ميتوانند براي ايجاد يک زيربناي آلترناتيو (جهت دستيابي به اينترنت از طريق محبوب کرد طرح تازه تشريک در فايل ها file-sharing براي کار برآن اينترنتي، سود مند واقع شوند. و آنهائي که بخواهند ايجاد تونل آي پي IP tunneling براي پي تو پي P2P پروگرام بنويسند ميتوانند از IIRC استفاده کنند و ببينند که در اينترنت براي اين شبکه ها خيلي چيزهائي پيدا ميکنند چرا که پروتوکل هاي P2P کد شان آزادopen source است. و توليد کنندگان چنين برنامه هائي ميتوانند راه حل هاي رمزي شده encrypted براي نقطه ورود به چنين شبکه هائي را خلق کنند.

در اينجا من ميخواهم تأکيد کنم که اين زير بناي تشريک فايل ها file sharing براي پخش و دسترسي محتوا در اينترنت سرمايه گذاري مفيدي براي هر کار بر اينترنتي است و نه فقط براي هدف ديدن سايت هاي فيلتر شده. من معتفدم اين روش بيشتر و بيشر جهتي خواهد بود که همه کاربران اينترنت در آينده بطرف آن خواهند رفت، جدا از آنکه اين روش براي عبور از فيلترينگ هم مفيد باشد يا نه.

در حقيقت استفاده از اين زيربناي تشريک فايل ها از اين جهت مورد نياز است که مردم بيشتر و بيشتر بر روي اينترنت تلويزيون تماشا ميکنند يا به راديو گوش ميدهند و يا که از برنامه ها و داده هائي که نياز به ديسک بزرگ و کامپيوتر هاي بزرگ براي پروسه کردن ميخواهند، استفاده ميکنند، و برآوردن ارزان همه اين نيازها فقط ميتوانند از طريق شبکه هاي پي تو پي P2P براي کاربران ميسر شوند.

در ماه مه امسال شرکت برادران وارنر اعلام کرد [http://www.bittorrent.com/2006-05-09-Warner-Bros.myt] که از سرويس P2P براي توزيع فيلمهاي با کيفيت دي وي دي DVD براي مشتريان خود از اين تکنولوژي استفاده خواهد کرد. لطفاً به سايت بيت تورنت [http://www.bittorrent.com] برويد و کليپ هاي ويدوئي که در آنجا سرويس داده شده را نگاه کنيد و ببينيد که با کيفيت عالي در شبکه بيت تورنت، که توع تازه تشريک فايل است، ارائه شده اند.

شبکه هاي P2P براي توزيع محتوي راه حل هاي موجود به بيت تورنت محدود نيست. امروزه بسياري راه حل های P2P وجود دارند مثلاً ميتوان از “eDonkey”و “Gnutella” در ميان راه حل هاي عمده نام برد.

اين راه حل ها با پلاتفرم هاي مختلف کار ميکنند و کاربراني که از ويندوز استفاده ميکنند که اکثر کاربرآن در ايران را تشکيل ميدهند، تجربه هاي خيلي خوبي را از استفاده از شبکه هاي P2P گزارش ميکنند.

به اميد روزي که در ايراني بدون سانسور زندگي کنيم.

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
18 مهر 1385
October 10, 2006

متن مقاله به انگليسي
http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2Eng.htm

مطالب مرتبط
http://www.ghandchi.com/424-filtershekan.htm


How to Neutralize IRI Filtering-Part 2
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2-plus.htm

Persian Version
http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2.htm

More than a year ago I wrote the first part of this article [http://www.ghandchi.com/424-filtershekanEng.htm] which was a sequel to what I had written in the previous years making some suggestions on how to neutralize Islamic Republic of Iran (IRI)’ s filtering of Internet web sites. I further discussed the topic in an interview [http://www.rferl.org/featuresarticle/2005/11/2fdba63a-153a-4268-af4b-e6ebcf54e9ef.html].

At the time, the scope of IRI filtering was not as extensive as it is today, when by IRI’s own admission, it is filtering over 10 million web sites [http://www.ghandchi.com/IONA/filteringEng.htm]. IRI is working round the clock to filter the latest public proxy sites as soon as they are announced [http://roozonline.com/english/015341.shtml], thus blocking the main alternate route of Iranian web users to freely access the Internet.

My discussion here will be limited to technical solutions that one can use to counter IRI’s blocking of the sites and I will limit myself to solutions that I have not discussed previously. I will not repeat my suggestion of setting up private proxies outside Iran for friends living inside Iran, or solutions such as programs like TOR [http://www.tor.org] that one can install on a PC for accessing filtered sites, or using the option of free email of AOL [http://www.aol.com] and then the free download of America Online software to freely access filtered Internet sites from within AOL, or my suggestions of creating Podcasting networks and the like for distributing voice and video content. Also VPN solutions are not only too complex but are too expensive for any content provider to offer for thousands of visitors and Citrix tunneling although robust and easy to use but are still too expensive to offer for thousands of users.

Moreover, my main proposal in the first part of this article where I suggested an add-on to the browser, whether as a plug-in or as an added service by the browser-makers, to provide proxy access with randomized IP address, has still not been fully built by any vendor. Nonetheless something close to the first approach has been developed by SecureAC [http://www.secureac.com] although their business focus is less on what we can say Iranian users could use today, but they seem to have the technology to provide it. And something close to the second approach has been done by a browser maker called Maxton [http://www.maxthon.com], which has had a lot of success among the Internet users in China. Thus I will not discuss any of these solutions in this article.

***

I think a new way to combat filtering is by starting and joining more and more port-agile Peer-to-Peer (P2P) networks. Such networks can help to create an alternative infrastructure to access the Internet by popularizing a new file-sharing scheme for the Internet users. And those who would like to develop IP tunneling for P2P can IIRC can see what is out there for those networks because most of the P2P protocols are open source. And they can plan to provide encrypted solutions for the point of entry to the network as needed.

Here I should emphasize that proposed new file sharing infrastructure for content distribution and access is a very beneficial investment for any Internet user, and not just for the purpose of viewing filtered Internet sites, and I believe this will be more and more the direction all Internet users will have to move, regardless of any benefit this approach may provide to bypass filtering or not.

In fact, using such a file sharing structure is needed because people more and more watch TV and listen to radio on the Internet and they move on to use programs and data that require huge disk space and high powered server PCs to process and all that can be only be cheaply accessible by P2P network users.

Just in May this year, Warner Brothers announced a P2P service as their solution for delivering DVD quality TV content to their customers. Please visit their BitTorrent's site and check out some of the video clips that they are rendering and see how high quality network delivery the offerings are.

To use P2P networks